شایسته‌ی نشر نیستید: سانسور کتاب در ایران ــ در جواب آقای احمدی نژاد که می گویند در ایران سانسور وجود ندارد

[یادداشت. دیروز آقای محمود احمدی نژاد در مصاحبه ای (اینجا) اعلام فرمودند که «در ایران هیچ در ایران هیچ کنترل و سانسوری وجود ندارد». همین باعث شد مقاله ای را که چند وقت پیش (در واقع آوریل ۲۰۱۱) در نشریه تخصصی صنعت نشر، لوگوس منتشر شد، به فارسی برگردانم تا ایشان هم بخوانند و باخبر شوند که در ایران هم سانسور وجود دارد، هم کنترل، هم خفقان!]

اصل مقاله را به انگلیسی اینجا بخوانید

شایسته‌ی نشر نیستید
سانسور کتاب در ایران

آرش حجازی

نشریه تخصصی لوگوس

Hejazi, Arash, ‘You don’t deserve to be published’ Book Censorship in Iran, LOGOS: The Journal of the World Book Community, Volume 22, Number 1, 2011 , pp. 53-62(10), DOI: 10.1163/095796511X562644

مقدمه

سانسور هم‌قدمت اندیشمندی بشر است و در مقاطع مختلف، کمابیش در تمام کشورها اعمال شده است: از سال ۳۹۹ قبل از میلاد که سقراط را وادار به نوشیدن شوکران کردند، تا دوران تفتیش عقاید کلیسا در قرون وسطی و رسمیت یافتن مفهوم سانسور با انتشار فهرست کتب ممنوعه از سوی کلیسای کاتولیک؛ از التزام ثبت کتاب‌ها دردفتر نوشت‌افزاری لندن در قرن شانزدهم تا ماجرای کتاب معشوق بانو چترلی اثر دی اچ لارنس و همچنین جریان کتاب‌سوزان نازی‌ها و کنترل مطلق و رسمی دولت‌های شوروی، چین و کشورهای اروپای شرقی بر انتشار مطالب. سانسور همواره موضوع بسیار بحث‌برانگیزی بوده است، به‌ویژه از هنگامی که ماده‌ی ۱۹ اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر خواستار  تحقق آزادی بیان درکشورهای عضو سازمان ملل متحد شد.

نویسندگان و سازمان‌های گوناگونی سانسور را تعریف کرده‌اند، اما تا کنون تعریفی جامع و همه‌پذیر از این مفهوم ارائه نشده است؛ بنابراین، این واژه بخش وسیعی از فعالیت‌هایی را در برمی‌گیرد که گاهی با مفاهیم دیگری همچون تعدیل، تنظیم، حساسیت و مداخله خلط می‌یابد. در این مقاله، مقصود از واژه‌ی «سانسور» محدودیتی است که از جانب مقامات یا مراجع قدرت بر اثر تألیفی یا تدوینی اعمال و مانع دسترسی خوانندگان بالقوه‌ی آن اثر به نسخه‌ی اصلی آن، پیش یا پس از انتشار می‌شود؛ یا خالق اثر، در نتیجه‌ی اعمال زور یا تهدید و بر خلاف میل خود، وادار به تغییر یا حذف پاره‌ای از اثر یا کل آن می‌شود. تنها مورد استثنا «خود سانسوری» است،  که ذیل «سانسوربه واسطه‌ی ترس» رده‌بندی می‌شود. سانسور به واسطه‌ی ترس از پرقدرت‌ترین ابزارهای محدودکننده است که می‌تواند هم‌اقتدار مرجع قدرتی باشد که بر مؤلف تحمیل می‌شود و خارج از حیطه‌ی اختیار اوست.

اهمیت برخورد با موضوع سانسور هنگامی آشکار می‌شود که ابزارهای سنتی و تاریخی محدودکننده‌ی آزادی بیان، علیرغم افول در اثر ظهور فناوری اطلاعات و انقلاب اینترنتی، همچنان به کار می‌روند و دامنه‌ی گسترده‌ای از روش‌های بیان، از جمله کتاب، را تحت کنترل دارند. بنابراین به نظر می‌رسد بالا بردن سطح آگاهی نسبت به عواقب سانسور، در هیچ زمانی از عصر روشنگری تا کنون چنین اهمیتی نداشته، و عواقب سانسور رایج در ایران امروز نمونه‌ی بارز آن است.

تاریخچه‌ی سانسور کتاب در ایران به بسیار پیش از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و در حقیقت به قرن نوزدهم باز می‌گردد، هنگامی که ناصرالدین شأه وزارت سانسور را تأسیس کرد (۱۸۳۱–۹۶) (کوهن  ۱۹۸۱، ص ۳۶–۳۷). پس از کودتای محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۳۲ و تشکیل ساواک، سانسور پیش از چاپ نهادینه شد. در سال‌های ۵۷-۱۳۵۶، بلافاصله پیش از انقلاب اسلامی، فضا آزادتر و سانسور پیش از چاپ تقریباً به‌کلی حذف شد، هرچند ساواک همچنان و در ابعاد گسترده به سانسور پس از انتشار، توقیف، مصادره و امحای کتابهایی می‌پرداخت که «مضر» می‌دانست (خسروی ۱۹۹۹، صفحه ۱۶۴–۱۶۷، ۱۵۰–۱۶۹). در این دوره سانسور غالباً متوجه مسائل سیاسی بود (IPA ۲۰۰۹).

در سال ۱۳۵۷، انقلاب اسلامی به رهبری آیت‌الله خمینی رژیم سلطنتی را در ایران برانداخت و جمهوری اسلامی ایران را جایگزین آن کرد که مدعی بود حکومت جمهوری دموکراتیک با رعایت قوانین و احکام اسلامی خواهد بود. طی دو سال اول پس از انقلاب، مطبوعات و صنعت نشر در ایران از آزادی بیان مطلق بهره‌مند شد (معتضد ۲۰۰۸). اما جنگ بین ایران و عراق (۶۷-۱۳۶۰) و مبارزه برای سرکوب تمام نیروهای مخالف در جمهوری اسلامی، مقدمات سانسورها و محدودیت‌های شدید در آزادی بیان را از جانب دولت فراهم کرد. پس از پایان جنگ در سال ۱۳۶۷، پدیده‌ی سانسور «توسط سنت گرایان افراطی تک‌قطبی شد و شورای عالی انقلاب فرهنگی در بهار ۱۳۶۷ آیین‌نامه‌ای برای محدودیت انتشار صادر کرد» (نیوت ۲۰۰۱).

(ادامه…)

فیلتر شدن فیسبوک و تویتر: هراس از جامعه ی نو

همان طور که می دانید، دو روز است که شبکه های اجتماعی فیسبوک و تویتر فیلتر شده اند.  بعضی منتقدان این انسداد را به فعالیت تبلیغاتی چشمگیر طرفداران میرحسین موسوی در انتخابات ۸۸ نسبت می دهند و عده ای هم می گویند بی ربط است. اما یک نکته روشن است، شبکه های اجتماعی ساختارهای قدرت را به هراس می اندازند. سال ها پیش سایت orkut هم که یکی از اولین شبکه های اجتماعی بود، فیلتر شد. ویکی پدیا هم دو سال قبل برای مدت کوتاهی فیلتر شد.

فارغ از اینکه اصلا فیلتر کردن و سانسور عملی خلاف حقوق بشر و آزادی انتقال اطلاعات است، این هراس می تواند خودش نشانه پدیده تازه ای باشد: روابط انسان ها با هم برای عده ای نگران کننده است. پدیده تازه ای نیست، در تمام تاریخ، هروقت ساختارهای قدرت احساس می کردند جایگاه مردمی شان را از دست داده اند، یکی از اولین اقداماتی که می کردند، جلوگیری از تجمع مردم بود.

اما ظاهراً  “تجمع” معنای تازه ای پیدا کرده است. صفحه ها و گروه های طرفداران میرحسین موسوی در فیسبوک هزاران نفر عضو دارند که می توانند در کسری از ثانیه با هم ارتباط برقرار کنند، خبرها را منتقل کنند و با هم قرار بگذارند. وقوع این تجمع در عالم فیزیکی نامحتمل است. اینترنت جهان تازه ای را به روی جامعه ی بشری باز کرده است. گمان می کنم تمام کتاب های جامعه شناسی دانشگاه ها باید از اول نوشته بشوند.

فیلتر کردن این جوامع فقط شوق به ایجاد جوامع جدید، با امکانات جدید را دامن می زند.

آرش حجازی