سرگذشت پسرکی که انقلابی حقیقت شد ــ مروری بر کتاب نگاه آهو، اثر آرش حجازی

Ray Hanania

Middle East Book Review

از استبداد شاه بسیار حرف می‌زنیم، و حتی از استبداد مذهبی بعد از استبداد سلطنتی. از سیاست امروز ایران می‌گوییم و از نقشش در تروریسم، گسترش خشونت و بی‌ثباتی خاور میانه. از جنگی حرف می‌زنیم که امریکا با گسیل کردن دوست دیکتاتورش، صدام حسین، با ایران راه انداخت و خیلی زود از یاد می‌بریم که این مداخله چه مشقاتی نصیب مردم ایران و عراق کرد. و از بحران خاور میانه طوری حرف می‌زنیم که انگار اصلاً ربطی به این ماجرا ندارد.

اما درباره‌ی زندگی‌هایی حرف نمی‌زنیم که ویران و برای همیشه زیرورو شد و به شکلی سبعانه تغییر مسیر یافت. از آن‌همه مرگ حرف نمی‌زنیم؛ آن همه کشتگانی که هرگز نام و چهره‌شان را نخواهیم دید و نخواهیم شناخت.

برای ما، ایران فقط در جدلی سیاسی، عرصه‌ای سیاسی بوده است. اما در واقع ملتی اسیر در آن زندگی می‌کنند که اول تحت استبداد تحت حمایت غرب پهلوی، و بعد تحت حکومت آیت‌الله خمینی به اسارت کشیده‌ شد، و حالا به دست دیکتاتور کوتوله‌ای به نام احمدی‌نژاد اسیر است.

آرش حجازی، با بخشیدن چهره‌ای انسانی به این تاریخ، ماجرا را برای جهان غرب تعریف می‌کند، غربی که از حقایق خاور میانه و خلیج فارس و جهان اسلام چنان بی‌خبر است. «نگاه آهو» به شکلی تأثیرگذار و تکان‌دهنده، تاریخی را که ما مباحثه‌ای سیاسی می‌دانستیم، در قالبی بسیار انسانی برای ما بازتعریف می‌کند. داستان آدم‌هایی واقعی که به خاطر سیاست‌های ما و شرارت سیاسی ما و برداشت‌ و نژادپرستی کلیشه‌ای ما در امریکا، ویران شدند.
داستان از زبان پسرکی تعریف می‌شود که شاهد فرو ریختن دنیای اطرافش بعد از سقوط شاه و روی کار آمدن استبداد مذهبی است. بعد جنگی را می‌بیند که صدام حسین، به پشتوانه‌ی امریکا برپا می‌کند، و تعریف می‌کند که این جنگ چه‌گونه همه‌چیز را در کشورش ویران کرد. برایمان می‌گوید که چه‌گونه شاهد انحراف انقلاب از جنبشی مردمی به دیکتاتوری شریر دیگری بود، که این بار پیچیده‌تر هم بود.
راوی شاهد از هم پاشیدن زندگی خانوادگی‌اش و ناپدید شدن دوستانش و دوستان پدرش می‌شود.

هر امریکایی باید تلاش آرش را برای بازگویی داستان واقعی رفتار جنایتکارانه‌ی رهبران ایران بخواند. پول مالیات‌های ما بود که هزینه‌ی گلوله‌هایی را داد که حکومت مذهبی ایران در بدن زنان جوان ایرانی خالی کرد…
دست کم به ایرانیان این‌قدر بدهکار هستیم که سعی کنیم واقعیت را بفهمیم.
«نگاه آهو» دریچه‌ای به تاریخ وحشتناک معاصر ایران تحت استبداد در طول سال‌هاست.
نتوانستم کتاب را زمین بگذارم. خیلی سریع خواندمش، با ادراکی که برایم تکان‌دهنده بود. به همه توصیه می‌کنم خاطرات پسر کوچکی را بخوانند که انقلابی حقیقت شد.

در مورد کتاب نگاه آهو بیشتر بخوانید

شایسته‌ی نشر نیستید: سانسور کتاب در ایران ــ در جواب آقای احمدی نژاد که می گویند در ایران سانسور وجود ندارد

[یادداشت. دیروز آقای محمود احمدی نژاد در مصاحبه ای (اینجا) اعلام فرمودند که «در ایران هیچ در ایران هیچ کنترل و سانسوری وجود ندارد». همین باعث شد مقاله ای را که چند وقت پیش (در واقع آوریل ۲۰۱۱) در نشریه تخصصی صنعت نشر، لوگوس منتشر شد، به فارسی برگردانم تا ایشان هم بخوانند و باخبر شوند که در ایران هم سانسور وجود دارد، هم کنترل، هم خفقان!]

اصل مقاله را به انگلیسی اینجا بخوانید

شایسته‌ی نشر نیستید
سانسور کتاب در ایران

آرش حجازی

نشریه تخصصی لوگوس

Hejazi, Arash, ‘You don’t deserve to be published’ Book Censorship in Iran, LOGOS: The Journal of the World Book Community, Volume 22, Number 1, 2011 , pp. 53-62(10), DOI: 10.1163/095796511X562644

مقدمه

سانسور هم‌قدمت اندیشمندی بشر است و در مقاطع مختلف، کمابیش در تمام کشورها اعمال شده است: از سال ۳۹۹ قبل از میلاد که سقراط را وادار به نوشیدن شوکران کردند، تا دوران تفتیش عقاید کلیسا در قرون وسطی و رسمیت یافتن مفهوم سانسور با انتشار فهرست کتب ممنوعه از سوی کلیسای کاتولیک؛ از التزام ثبت کتاب‌ها دردفتر نوشت‌افزاری لندن در قرن شانزدهم تا ماجرای کتاب معشوق بانو چترلی اثر دی اچ لارنس و همچنین جریان کتاب‌سوزان نازی‌ها و کنترل مطلق و رسمی دولت‌های شوروی، چین و کشورهای اروپای شرقی بر انتشار مطالب. سانسور همواره موضوع بسیار بحث‌برانگیزی بوده است، به‌ویژه از هنگامی که ماده‌ی ۱۹ اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر خواستار  تحقق آزادی بیان درکشورهای عضو سازمان ملل متحد شد.

نویسندگان و سازمان‌های گوناگونی سانسور را تعریف کرده‌اند، اما تا کنون تعریفی جامع و همه‌پذیر از این مفهوم ارائه نشده است؛ بنابراین، این واژه بخش وسیعی از فعالیت‌هایی را در برمی‌گیرد که گاهی با مفاهیم دیگری همچون تعدیل، تنظیم، حساسیت و مداخله خلط می‌یابد. در این مقاله، مقصود از واژه‌ی «سانسور» محدودیتی است که از جانب مقامات یا مراجع قدرت بر اثر تألیفی یا تدوینی اعمال و مانع دسترسی خوانندگان بالقوه‌ی آن اثر به نسخه‌ی اصلی آن، پیش یا پس از انتشار می‌شود؛ یا خالق اثر، در نتیجه‌ی اعمال زور یا تهدید و بر خلاف میل خود، وادار به تغییر یا حذف پاره‌ای از اثر یا کل آن می‌شود. تنها مورد استثنا «خود سانسوری» است،  که ذیل «سانسوربه واسطه‌ی ترس» رده‌بندی می‌شود. سانسور به واسطه‌ی ترس از پرقدرت‌ترین ابزارهای محدودکننده است که می‌تواند هم‌اقتدار مرجع قدرتی باشد که بر مؤلف تحمیل می‌شود و خارج از حیطه‌ی اختیار اوست.

اهمیت برخورد با موضوع سانسور هنگامی آشکار می‌شود که ابزارهای سنتی و تاریخی محدودکننده‌ی آزادی بیان، علیرغم افول در اثر ظهور فناوری اطلاعات و انقلاب اینترنتی، همچنان به کار می‌روند و دامنه‌ی گسترده‌ای از روش‌های بیان، از جمله کتاب، را تحت کنترل دارند. بنابراین به نظر می‌رسد بالا بردن سطح آگاهی نسبت به عواقب سانسور، در هیچ زمانی از عصر روشنگری تا کنون چنین اهمیتی نداشته، و عواقب سانسور رایج در ایران امروز نمونه‌ی بارز آن است.

تاریخچه‌ی سانسور کتاب در ایران به بسیار پیش از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ و در حقیقت به قرن نوزدهم باز می‌گردد، هنگامی که ناصرالدین شأه وزارت سانسور را تأسیس کرد (۱۸۳۱–۹۶) (کوهن  ۱۹۸۱، ص ۳۶–۳۷). پس از کودتای محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۳۲ و تشکیل ساواک، سانسور پیش از چاپ نهادینه شد. در سال‌های ۵۷-۱۳۵۶، بلافاصله پیش از انقلاب اسلامی، فضا آزادتر و سانسور پیش از چاپ تقریباً به‌کلی حذف شد، هرچند ساواک همچنان و در ابعاد گسترده به سانسور پس از انتشار، توقیف، مصادره و امحای کتابهایی می‌پرداخت که «مضر» می‌دانست (خسروی ۱۹۹۹، صفحه ۱۶۴–۱۶۷، ۱۵۰–۱۶۹). در این دوره سانسور غالباً متوجه مسائل سیاسی بود (IPA ۲۰۰۹).

در سال ۱۳۵۷، انقلاب اسلامی به رهبری آیت‌الله خمینی رژیم سلطنتی را در ایران برانداخت و جمهوری اسلامی ایران را جایگزین آن کرد که مدعی بود حکومت جمهوری دموکراتیک با رعایت قوانین و احکام اسلامی خواهد بود. طی دو سال اول پس از انقلاب، مطبوعات و صنعت نشر در ایران از آزادی بیان مطلق بهره‌مند شد (معتضد ۲۰۰۸). اما جنگ بین ایران و عراق (۶۷-۱۳۶۰) و مبارزه برای سرکوب تمام نیروهای مخالف در جمهوری اسلامی، مقدمات سانسورها و محدودیت‌های شدید در آزادی بیان را از جانب دولت فراهم کرد. پس از پایان جنگ در سال ۱۳۶۷، پدیده‌ی سانسور «توسط سنت گرایان افراطی تک‌قطبی شد و شورای عالی انقلاب فرهنگی در بهار ۱۳۶۷ آیین‌نامه‌ای برای محدودیت انتشار صادر کرد» (نیوت ۲۰۰۱).

(ادامه…)

“شایسته نشر نیستید!” سانسور کتاب در ایران، مقاله ای از آرش حجازی در نشریه علمی پژوهشی لوگوس

برای خواندن این مقاله که در نشریه لوگوس (نشریه تخصصی صنعت نشر) منتشر شده است، به اینجا مراجعه بفرمایید (Hejazi, Arash, ‘You don’t deserve to be published’ Book Censorship in Iran, LOGOS: The Journal of the World Book Community, Volume 22, Number 1, 2011 , pp. 53-62(10). مقاله به انگلیسی نوشته شده است، اما در آینده نزدیک قصد دارم به فارسی هم منتشرش کنم.

یا حق
آرش حجازی

مصاحبه آرش حجازی درباره حق نشر، مالکیت فکری، سانسور و ممیزی کتاب در ایران

مصاحبه سارا دهقان از برنامه شباهنگ صدای امریکا با آرش حجازی (قسمت اول): نشر، ترجمه، نویسندگی و سانسور در ایران

قسمت دوم این مصاحبه را اینجا ببینید

تایمز: کوئیلو مقابله می کند. تکذیب خبر ممنوعیت آثار کوئلیو.

Martin Fletcher
January 15 2011 12:01AM
دیروز رژیم ایران گزارش های عجیب و دیرهنگامی مبنی بر تکذیب خبر ممنوعیت نویسنده مشهور برزیلی، پائولو کوئلیو، منتشر کرد.
این تکذیب پس از انتقادات وارد شده از سوی دولت برزیل انجام شد. برزیل از معدود کشورهایی است که روابط خوبی با ایران دارد. این تکذیب همچنین پس از قرار گرفتن متن کامل ترجمه فارسی ۱۷ کتابش در اینترنت صادر می شود. کوئلیو خوانندگان ایرانی اش را دعوت می کند که: «تکثیر کنید، به دیگران بدهید، چاپ بگیرید و به رایگان توزیع کنید.»
کوئلیو در جمهوری اسلامی ایران محبوب است. کتاب هایش از سال ۱۹۹۸ در ایران منتشر شده و حدود ۶ میلیون نسخه از آثارش به فروش رفته است. صدها نفر از طرفدارانش در سفر او به ایران در سال ۲۰۰۰ در فرودگاه به استقبالش رفتند.
اما نزد رژیم ایران محبوبیت کمتری دارد، چرا که با آرش حجازی دوستی و از او حمایت کرد، پزشکی که مدیر انتشارات ایرانی او، کاروان بود.
دکتر حجازی پس از اینکه تصویرش در هنگام تلاش برای نجات جان ندا آقاسلطان ثبت شد، از ایران به انگلستان رفت. ندا، دختری دانشجویی بود که پس از کشته شدنش در تظاهرات علیه انتخاب مجدد و مناقشه آمیز احمدی نژاد در سال ۲۰۰۹، به نمادی علیه سبعیت رژیم ایران مبدل شد.
رژیم ایران انتشارات کاروان را سال گذشته تعطیل کرد. هفته گذشته رابطی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به آرش حجازی گفت که «هیچ کتابی که نام پائولو کوئلیو را بر خود داشته باشد، مجاز به انتشار در ایران نخواهد بود.»

دکتر حجازی گفت: «به نظر می رسد پائولو کوئلیو دارد بهای صحبت درباره من را می پردازد.»

کوئلیو نه تنها پس از توزیع ویروسی فیلم قتل ندا توجهات را به مشقات دکتر آرش حجازی جلب کرد، بلکه مقدمه ای هم بر کتاب در شرف انتشار دوستش «نگاه آهو» نوشته است و در آن قتل ندا را «جنایتی وصف ناپذیر» می خواند.

کوئلیو در وبلاگش می نویسد: «معنی ندارد که کتاب هایی را که ۱۲ سال است منتشر می شوند، ممنوع کنند. محتوای کتاب ها که عوض نشده.»

دولت برزیل که از برنامه هسته ای ایران دفاع می کند، مسئله را پیگیری کرد. پرزیدنت روسف و آنتونیو پاتریوتا، وزیر خارجه، از ایران توضیح خواستند. آنا د اولاندا، وزیر فرهنگ، این ممنوعیت را بی حاصل خواند و گفت: «من از هرگونه سانسوری متأسف می شوم.»

دیروز، یک هفته بعد از انتشار خبر ممنوعیت، سفارت ایران در برزیل اعلام کرد که این مناقشه «از سوی دکتر حجازی، با همکاری امریکا و اسرائیل و در ادامه ی یک توطئه بین المللی برای مخدوش کردن تصویر ایران برنامه ریزی و خلق شده است.»

همچنین دکتر حجازی را به قتل ندا آقاسلطان متهم می کند.

دکتر حجازی به تایمز گفت: «وقتی متهم به ممنوع کردن کتاب های پائولو کوئلیو در ایران شدند، هم خبر را تکذیب کردند و هم به دروغ شاهد جنایتی وصف ناپذیر را هم متهم کردند.»

تا انتخابات چهار روز فاصله است. فریب نخورید، قهر نکنید.

«دو بالِ سلامت و شکوفایی یک سرزمین، عدالت و آزادی است. عدالت محصول آزادی است.»
رمان کی‌خسرو، آرش حجازی
در چهار سال گذشته، دوران دشواری بر اهل فرهنگ گذشت. جناب آقای احمدی‌نژاد در مناظره‌ی تلویزیونی‌شان با جناب آقای موسوی مدعی شدند که میزان کنترل‌ها بر کتاب در دوره‌ی دولت نهم کمتر شده است. متأسفانه به عنوان ناشر، و نویسنده و مترجم، آنچه دیده‌ام بسیار متفاوت است. این تفاوت از دو جهت رنج‌آور است؛ اول آنکه ارائه‌ی اطلاعات کذب از سوی رئیس جمهور کشورم آزارم می‌دهد، چرا که کاری را که می‌کنند اگر درست می‌دانند، پس نیازی به کتمان آن نیست و اگر نادرست می‌دانند، پس چرا انجامش می‌دهند؟
رنج دوم از آن است که جفایی که بر فرهنگ رفت، کمرِ نشر را شکست. فقط مواردی را می‌گویم که در این چهار سال بر سرِ انتشارات کاروان آمد. خوشحالیم که تاب آوردیم و صبر پیشه کردیم تا فرصتی دست بدهد تا با تک رای خودمان در تغییر اوضاع موثر باشیم.
نشریه‌ی جشن کتاب، نشریه‌ای صرفاً فرهنگی و ادبی بود که به انتشار داستان کوتاه و نقد و معرفی کتاب می‌پرداخت. نه کاری به سیاست داشت و نه امور مذهبی. اما بدون هیچ دلیل موجهی، صرفاً به دلیل انتشار داستانی از پریمو لِوی، نویسنده‌ی برجسته‌ی ایتالیایی و یک داستان فانتزی، بدون دادن فرصت اعتراض، به دستور هیئت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد لغو مجوز شد. این لغو مجوز میلیون‌ها تومان فشار مالی برای نشریه به همراه آورد و چندین نفر تصویرگر و مترجم و نویسنده را از درآمد ناچیز نشریه محروم کرد. هیچ‌کس پاسخگو نبود. آقای دکتر احمدی‌نژاد فرمودند که در دوران دولت نهم فقط یک نشریه بسته شده است. جشن کتاب یکی از معدود نشریاتی بود که به دستور وزارت ارشاد لغو امتیاز شد.
در عرصه کتاب، ده‌ها کتاب انتشارات کاروان که مجوز دائم انتشار داشتند، در دوران دولت نهم لغو مجوز شدند. این فقط مشتی از هزاران عنوان کتابی بود که در این دوره سانسور شدند. نکته‌ی مهم فرایند این لغو مجوزها بود. کتاب را طبق مجوز دائم تجدید چاپ می‌کردیم و برای دریافت اعلام وصول (که صرفاً یک تشریفات اداری است، اما در دولت نهم به اجازه‌ی توزیع کتاب مبدل شد)، به وزارت ارشاد می‌فرستادیم. کارمندان وزارت ارشاد به ما ــ به‌طور شفاهی و بدون حتی نامه‌ی مکتوب ــ دستور می‌دادند که باید مجوز انتشار کتاب را تحویل بدهیم تا اعلام وصول دریافت کنیم. تمام اعتراض‌های ما بر اینکه حداقل لغو مجوز باید طبق دستور اداری مکتوب انجام شود، بی‌پاسخ ماند، فقط ارعاب شفاهی. امیدوارم آقای دکتر احمدی‌نژاد این مورد را تکذیب نکنند.
چندین کتاب انتشارات کاروان که برای دریافت مجوز پیش از چاپ (که معادل تعریف سانسور) است، به وزارت ارشاد ارسال شده بود، غیرمجاز اعلام شد، مشمول چنان سانسوری شد که کاروان به علت احترام به حقوق خواننده از انتشار آن‌ها صرف نظر کرد، یا به علت عدم دریافت پاسخی از وزارت ارشاد، ماه‌هاست بلاتکلیف مانده‌اند.
طبق آمار منتشر شده‌ی وزارت ارشاد که تحلیل آن در شماره‌ی سوم «صنعت نشر» (بولتن اتحادیه‌ی ناشران و کتابفروشان تهران) آمده است، وزارت ارشاد از انتشار آیین‌نامه‌ی خرید کتاب برای کتابخانه‌های عمومی کشور خودداری کرد و بودجه‌ی کلان خرید کتاب در سال‌های ۸۴، ۸۵ و ۸۶ را به خرید کتاب از معدودی ناشر اختصاص داد. فقط در سه جلسه، ۱۳۷ هزار نسخه کتاب از یک ناشر خریداری شد و از ناشری دیگر ۱۰۰ نسخه، و از هزاران ناشر دیگر صفر نسخه. وزارت ارشاد هیچ پاسخی به پیگیری‌های اتحادیه نداد.
انتشارات کاروان در دوره‌ی دولت نهم بیش از ۲۰ نامه‌ی در اعتراض به سانسورهای اعمال شده به وزارت ارشاد ارسال کرد که حتی یک نامه هم پاسخ داده نشد.
کتابی که در دولت نهم به آن مجوز داده شده بود، پس از انتشار اعلام وصول دریافت نکرد و اجازه‌ی توزیع نیافت. این کتاب هنوز هم در انبار انتشارات خاک می‌خورد و وزارت ارشاد هیچ اهمیتی به زیان هنگفت وارد شده به ناشر نداد. پاسخی هم به پیگیری‌های ناشر نداد.
این ها فقط بخشی از آسیب هایی است که به کاروان وارد آمد. صدها ناشر و هزاران کتاب و نشریه دیگر بدتر از این آسیب ها را دیدند. آسیبی که در این چهارسال بر ناشران و اهل قلم وارد شد تا سال‌ها قابل جبران نیست. حالا رئیس جمهور محترم می فرمایند که اوضاع نشر در دولت کنونی بهتر از دولت های قبل بوده است.

از تمام کسانی که به هر شکلی کمترین اعتمادی به من دارند، عاجزانه خواهش می کنم در این انتخابات شرکت کنند. مأیوس نشوید. با رای دادن به شخصی غیر از آقای احمدی نژاد، به فشار طاقت فرسای روی دوش اهل فرهنگ، به کتمان حقیقت، به زیر پا گذاشتن قانون، به هدر رفتن سرمایه های ملی و به استقرار آزادی و عدالت کمک کنید.

یا حق

آرش حجازی

تاریخ سانسور

هر انسان صاحب حق آزادی در عقیده و بیان است. این حق شامل آزادی داشتن عقیده بدون دخالت دیگران، و آزادی جست و جو، دریافت، و در میان گذاشتن اطلاعات و نظرات با دیگران، از راه هر رسانه، بدون توجه به مرز است.

اصل ۱۹ منشور حقوق بشر

در سال ۱۹۴۸، سازمان ملل متحد تشکیل شد و کشورهای عضو آن، با امضای اعلامیه جهانی حقوق بشر، قسم خوردند که از آزادی بیان و اندیشه دفاع می کنند و یاد کسانی مانند سقراط، گالیله، توماس مور، ژاندارک، و هزاران قربانی دیگر سانسور و مهار آزادی بیان و اندیشه را گرامی داشتند. چرا که در تمام طول تاریخ، سانسور مانند سایه ای آزادی بیان انسان را تعقیب کرده است. در جوامع باستانی مانند اسرائیل یا چین، سانسور ابزاری قانونی برای به قاعده کردن زندگی اخلاقی و سیاسی مردم به کار رفته است. واژه سانسور نخستین بار در سال ۴۴۳ پیش از میلاد، در رم به کار رفت، یعنی هم زمان با تاسیس اداره سانسور. در روم، تصور بر این بود که حکومت درست، یعنی شکل دادن شخصیت مردم. و بنابراین سانسور را امری شرافتمندانه می دانستند. مشهورترین مورد سانسور در روزگار باستان، سانسور سقراط است که در سال ۳۹۹ پیش از میلاد به خاطر افکار و اظهاراتش، محکوم به مرگ شد و نخستین کسی که رسما از لزوم آزادی انسان و آزادی بیان سخن گفت، اوریپید، نمایشنامه نویس یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد بود. امروز نگرش به سانسور به عنوان یک خدمت رسانی خیریه مردمی، تنها در چند کشور انگشت شمار وجود دارد.

با گسترش مسیحیت، فرهنگ مکتوب نیز گسترش یافت. کتاب های زیادی نوشته و تکثیر می شد و دست به دست می گشت، و سانسور نیز شدیدتر، و مجازات بیان افکار مخالف حکام نیز شدیدتر می شد. اوج شدت در قرن پانزدهم، با ظهور صنعت چاپ آغاز شد. صنعت چاپ که ابتدا در خدمت کلیسای کاتولیک عمل می کرد و مسوول اشاعه و انتشار نظریات کلیسا بود، به سرعت در خدمت جنبش پروتستان هم قرار گرفت و به انتشار جنبش پروتستان هم کمک کرد. این باعث شد که کلیسا بلافاصله فهرستی به نام Index Librorum Prohibitorum (فهرست کتاب های ممنوع) منتشر کند و جنبشی برای جمع آوری و سوزاندن کتاب های ممنوع، و گاهی نویسنده های آن ها به پا کند. یکی از مشهورترین نویسندگان ممنوع، گالیله بود، و دو نفر از مشهورترین قربانیان سانسور آزادی بیان و اندیشه، ژاندارک و سر توماس مور بودند.

اولین فهرست کتاب های ممنوع در سال ۱۵۵۹ توسط پاپ پل چهارم تدوین شد. این فهرست تا سال ۱۹۴۸ بیست بار تجدید نظر شد و سرانجام در سال ۱۹۶۶ منسوخ اعلام شد.

کلیسای کاتولیک که دانشگاه هایی مثل سوربون پاریس را هم در اختیار داشت، تمام انتشارات این دانشگاه ها را هم زیر نظر گرفت و در سال ۱۵۵۳ فرمانی صادر کرد که هیچ کتابی نمی تواند بدون اجازه کلیسا چاپ یا منتشر شود. در سال ۱۵۶۳، شارل نهم پادشاه فرانسه اعلام کرد که هیچ کتابی بدون اجازه ی ویژه ی پادشاه اجازه انتشار ندارد. حاکمان دیگر اروپا هم ازاین روش تقلید کردند و خیلی زود، تمام انتشارات و تجلیات علمی و هنری، تحت نظارت نظام های حکومتی مجوز پیش از انتشار نشر قرار گرفتند. و این روش به مستعمرات قاره امریکا نیز سرایت کرد و یکی از بزرگ ترین جنایت های تاریخ، یعنی سوزاندن نظام نامه قوم مایا حاصل این روش بود. با این کار، میراث فرهنگی ملتی نابود شد.

اهمیت انتقال اطلاعات

توسعه صنعت پست نیز که اولین بار در سال ۱۴۴۳ در فرانسه ابداع شد و به سرعت در سراسر اروپا گسترش یافت، در انتقال اطلاعات و شدت یافتن سانسور موثر بود.. بنابراین واکنش فوری حکومت ها این بود که صنعت پست را در اختیار بگیرد و ارسال کتاب، نشریه، و غیره را در اختیار بگیرد.

با ظهور صنعت چاپ ، روزنامه و خبرنامه نیز اختراع شد و مردم به لزوم آگاهی از اخبار پی بردند. روزنامه ها انتقال حجم عظیمی از اخبار و اطلاعات را به مردم میسر کردند و بنابراین نظام رسمی باز نگران شد و در سال ۱۶۶۲، بریتانیا به شدت انتشار روزنامه ها و نشریات را تحت نظارت گرفت. آلمان نیز در دوران جنگ های سی ساله انتشار نشریات را کنترل می کرد. و سعی داشتند این روش انتقال اطلاعات را نیز سرکوب کنند.

عصر روشنگری و آزادی بیان.

جان میلتون، خالق بهشت گمشده در سال ۱۶۴۴، در یک سخنرانی، پارلمان انگلستان را به خاطر قانون اخذ مجوز پیش از انتشار به شدت محکوم کرد. مبارزه آشکار میلتون و سایر نویسندگان، منجر به لغو این قانون در سال ۱۶۹۴ شد. این سخنرانی که به آرئوپاجیتیکا مشهور شد، مهم ترین مرجع آزادی بیان است.

قرن هفدهم و هجدهم، عصر منطق نام گرفت. در این دوره، سوئد و دانمارک نخستین کشورهایی بودند که سانسور را لغو و قانونی برای تضمین آزادی بیان و مطبوعات در سال ۱۷۶۶ تصویب کردند. در سال ۱۷۸۷، قانون اساسی اول ایالات متحده، رسما آزادی بیان را حق مسلم انسان ها دانست و اغلب کشورها به این بند از این قانون استناد کرده و می کنند: “تبادل آزادانه افکار و عقاید، از ارزشمندترین حقوق انسان است. بنابراین هر شهروند می تواند آزادانه صحبت کند و بنویسد.”

در هر حال، سانسور موجودیت قانونی خود را به طور کامل در قرن هجدهم در اروپا از دست داد و به جای آن، دادگاه ها به عنوان مدافع حقوق عمومی و خصوصی، در برابر آثار منتشر شده واکنش نشان می دادند. یعنی هیچ گونه سانسور پیش از انتشاری اعمال نمی شد، اما پس از انتشار، شاکی خصوصی یا عمومی می توانست اثر را به محاکمه بکشاند.

سانسور و روزنامه ها

در قرن هجدهم، مطبوعات اغلب کشورهای اروپا تحت سانسور شدید قرار داشت. اما استقلال مطبوعات در قرن نوزدهم، دولت ها را وادار به عقب نشینی از مواضع خود برای سانسور مطبوعات کرد. اما سانسور همچنان در کشورهای شرقی مانند ژاپن، و همچنین کشورهای مستعمره اعمال می شد. یکی از نمونه های آن کشور افریقای جنوبی بود که تا دهه آخر قرن بیستم، سانسور در آن اعمال می شد.

سانسور امروز در ایران

بعد از یک دوره آزادی نشر و مطبوعات به دنبال انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، جنگ میان ایران و عراق و مبارزه با گروه های تروریستی یا مخالف داخل کشور، این فرصت را به حکومت داد که سانسور شدیدی را اعمال کند. حتا بعد از پایان جنگ در سال ۱۳۶۷، سانسور همچنان ادامه یافت. شورای عالی انقلاب فرهنگی در بهار ۱۳۶۷، مصوبه ای برای نظارت بر کتاب ارائه داد که در آن نظارت بر کتاب های کودکان را الزامی می دانست. با این وجود، همچنان سانسور بر تمامی کتاب ها اعمال می شود.