<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>آرش حجازی، نویسنده، ناشر &#187; آرش حجازی</title>
	<atom:link href="http://arashhejazi.com/tag/%d8%a2%d8%b1%d8%b4-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://arashhejazi.com</link>
	<description>سایت رسمی آرش حجازی، نویسنده، مترجم، روزنامه نگار، پزشک، ناشر</description>
	<lastBuildDate>Sat, 19 Jun 2010 17:42:56 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۹ / خلق اجزای جهان داستانی: خلق دنیاها</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting00/</link>
		<comments>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting00/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 16:13:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرش حجازی</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[آرش حجازی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش داستان نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://arashhejazi.com/?p=517</guid>
		<description><![CDATA[۱٫ دنیای عادی
شکل دادن دنیای شخصیت ها (دنیاسازی) یا محیطی که قهرمان و حریف در آن  به سر می‌برند، بسیار مهم است. اما هر داستان – به نوعی – سفری است که قهرمان را از یک دنیای عادی به دنیایی غیرعادی می‌برد. بنابراین، دنیاسازی جزئی اساسی و ضروری در تمام داستان‌هاست، فارغ از ژانری که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>۱٫ دنیای عادی</strong></p>
<p>شکل دادن دنیای شخصیت ها (دنیاسازی) یا محیطی که قهرمان و حریف در آن  به سر می‌برند، بسیار مهم است. اما هر داستان – به نوعی – سفری است که قهرمان را از یک دنیای عادی به دنیایی غیرعادی می‌برد. بنابراین، دنیاسازی جزئی اساسی و ضروری در تمام داستان‌هاست، فارغ از ژانری که در آن قرار می‌گیرند.</p>
<p>دنیاسازی را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد.  بخش اول دنیای عادی و معمولی است، و بخش دوم، دنیای غیرعادی و غریب است.</p>
<p>در این مرحله، جزئیات دنیای عادی رمان خود را شکل می‌دهید.</p>
<p><strong>دنیای عادی چیست؟</strong></p>
<p>دنیای عادی، معمولاً همان دنیایی است که من و شما در آن ساکنیم. البته این قاعده استثناهایی هم دارد. گاهی، دنیای عادی می‌تواند برای خواننده کاملاً نامعمول و ناآشنا باشد، مثل داستان‌های علمی تخیلی. در جنگ ستارگان، دنیای عادی قهرمان (لوک)، سیاره ای به نام تاتوئین است که دو خورشید دارد!</p>
<p>هر تصمیمی که بگیرید، دنیای عادی، دنیایی است که شخصیت اصلی داستان، کار خود را از آن جا شروع می‌کند. ممکن است این دنیا، یک دنیای مادی نباشد. ممکن است یک وضعیت آشنا باشد، یا شرایطی معمولی، و یا حتا وضعیت ذهنی عادی. قهرمان موقعی در این دنیاست که در حال انجام فعالیت‌های معمول و روزمره، و تعامل‌های معمول با مردم عادی ساکن این دنیا است. هرچند این دنیا به اندازه‌ی دنیای غیرعادی مورد توجه رمان قرار نمی گیرد، باید کمی وقت صرف توصیف جزئیات آن کنید، حتا اگر شده به خاطر ایجاد تضاد با فضای دنیای غیرعادی.</p>
<p>مثال</p>
<p>در این جا نمونه‌هایی از دنیاهای عادی در آثار کلاسیک می‌آوریم:</p>
<ul>
<li>اتاق کار شرلوک هولمز در خانه‌ی شماره‌یb  ۲۲۱  در خیابان بیکر.</li>
<li>اتاقی که هملت در آن، در میان دوستانش حضور دارد.</li>
<li>خانه‌ی خواهر پیپ در<em> آرزوهای بزرگ</em>.</li>
<li>کانزاس در <em>جادوگر سرزمین اوز</em>.</li>
<li>سیاره‌ی تاتوئین در <em>جنگ ستارگان</em></li>
<li>سیستان و زابل برای رستم.</li>
<li>خانه‌ی آقای <strong>ک </strong>در <em>محاکمه</em>، اثر کافکا</li>
<li>خانه‌ی خاله‌ی هری پاتر</li>
<li>وضعیت ذهنی هری هالر در آغاز داستان <em>گرگ بیابان</em></li>
</ul>
<p>شاید بد نباشد این بخش‌های مربوط به دنیاهای عادی را در این داستان‌ها بخوانید.</p>
<p><strong>زمان‌بندی</strong></p>
<p>هر داستان از سه بخش اصلی تشکیل شده است. محیط قسمت اول داستان، تقریباً همیشه دنیای عادی است. قهرمان دنیای عادی را به مقصد دنیای غیرعادی ترک نمی کند، مگر زمانی که به نقطه‌ای به نام گذر از آستانه برسد. این گذر از آستانه، عموماً بعد از یک چهارم نخست رمان رخ می‌دهد. بعد از آن، قهرمان گاهی به دنیای عادی بر‌می‌گردد، اما این اتفاق معمولاً در آخرین قسمت رمان رخ می‌دهد.</p>
<p>سوال‌هایی که باید هنگام خلق دنیای عادی پاسخ بدهید</p>
<p>می خواهید عنصر جدیدی به نام دنیای عادی خلق کنید. ما خصوصیاتی را پیشنهاد کرده‌ایم که تعریف آن‌ها، به ترسیم دنیای شما کمک خواهد کرد.  می‌توانید به این خصوصیات، خصوصیات دیگری هم اضافه کنید که دنیای شما را عمیق تر و زنده‌تر خواهد کرد:</p>
<p><strong>۱٫ فعالیت‌های عمده‌ی قهرمان در دنیای عادی چیست؟</strong></p>
<p><strong>۲٫ یک روز عادی در زندگی قهرمان چه‌گونه است؟</strong></p>
<p><strong>۳٫ قهرمان بیش‌تر وقت خود را کجا می‌گذراند؟</strong></p>
<p><strong>۴٫ دوستان قهرمان معمولاً چه می‌کنند</strong><strong>؟ کجا جمع می‌شوند؟</strong></p>
<p><strong>۵٫ توصیف مادی آن دنیا</strong></p>
<p><strong>۶٫ آب و هوا</strong></p>
<p><strong>۷٫ صداها</strong></p>
<p><strong>۸٫ بوها</strong></p>
<p><strong>۹٫ حال و هوا</strong></p>
<p><strong>۱۰٫ افراد / موجودات دیگر</strong></p>
<p><strong>۱۱٫ پس زمینه‌ی سیاسی / اجتماعی / اقتصادی دنیای عادی</strong></p>
<p><strong>۱۲٫ معماری</strong></p>
<p><strong>۱۲٫ چشم انداز و مناظر</strong></p>
<p>می‌توانید بیش‌تر از یک دنیای عادی خلق کنید، اما توصیه می‌کنیم برای نوشتن داستان خود، فقط به یک دنیای عادی بسنده کنید.</p>
<p>بعد، از کلمات برای ترسیم جزئیات مرتبط با آن خصوصیت مشخص استفاده کنید. به همین ترتیب، تمام خصوصیات بالا را – و خصوصیاتی را که احتمالاً خودتان مایلید اضافه کنید – تکمیل کنید.</p>
<p>خصوصیات جدید را هم باید به شکل سؤال از خود مطرح کنید.</p>
<p>موقعش که رسید، باید از کلماتی استفاده کنید که برای خوانندگان‌تان تداعی‌گر و با معنا باشد، اما در این مرحله فقط باید تخیل خود را درگیر داستان کنید.</p>
<p>آیا می‌توانید عکس یا تصویری از دنیایی شبیه دنیای عادی مورد نظر خود پیدا کنید؟ اگر می‌توانید، به‌عنوان راهنما از آن استفاده کنید و هر‌چه را می‌بینید، توصیف کنید و بنویسید با نگاه به این عکس، چه احساسی به شما دست می‌دهد. این همان احساسی است که موقع نوشتن داستان، می‌خواهید برای خواننده‌ی خود بازآفرینی کنید.</p>
<p><strong>۲٫ دنیای غیرعادی</strong></p>
<p>دنیای غیرعادی، دنیایی است که <strong>قهرمان </strong>هنگام شروع بخش اصلی ماجرا، وارد آن می‌شود. می‌تواند یک مکان ناآشنا، یک وضعیت ناآشنا، و یا حتا یک وضعیت ذهنی مختل باشد. در واقع این دنیا، دنیای <strong>حریف </strong>داستان شماست. قهرمان می‌تواند در نتیجه‌ی یک تجربه‌ی غیرعادی یا تغییر بیرونی تکان‌دهنده، وارد این دنیا شده باشد (مانند از دست دادن یک عزیز، به دست آوردن ثروت زیاد، ازدواج و&#8230; در زندگی قهرمان، یا رفتن به سفر).</p>
<p>زمان بندی</p>
<p>هرچند احتمالاً در بخش اول داستان شما، اشاره‌هایی به دنیای غیرعادی شده است، اما قهرمان پیش از پایان ربع اول رمان، دنیای عادی را به مقصد دنیای غیرعادی پشت سر نمی‌گذارد.</p>
<p>مثال</p>
<p>در این جا نمونه‌هایی از دنیاهای غیرعادی عادی در آثار کلاسیک می‌آوریم:</p>
<ul>
<li>جاهایی که شرلوک هولمز برای تحقیق درباره‌ی جنایت می‌رود.</li>
<li>السینور که از وسواس هملت خشمگین می‌شود.</li>
<li><em>· </em>خانه‌ی خانم هاویشام و لندن در اواخر قرن نوزدهم در <em>آرزوهای بزرگ</em><em> </em></li>
<li>اتاقی که هملت در آن، در میان دوستانش حضور دارد.</li>
<li>سرزمین اوز.</li>
</ul>
<p>شاید بد نباشد این بخش‌های مربوط به دنیاهای عادی را در <em>داستان‌های شرلوک هولمز، هملت، آرزوهای بزرگ، جادوگر سرزمین</em>، و چند داستان کلاسیک دیگر بخوانید.</p>
<p>سوال‌هایی که باید هنگام خلق دنیای غیرعادی پاسخ بدهید</p>
<p>می‌خواهید عنصر جدیدی به نام دنیای غیرعادی خلق کنید. خصوصیات پیشنهادی ما، به ترسیم دنیای شما کمک می‌کند. می‌توانید به این خصوصیات، خصوصیات دیگری هم اضافه کنید که دنیای شما را عمیق‌تر و زنده‌تر می‌کند:</p>
<p>فعالیت‌های عمده‌ی حریف در دنیای غیرعادی چیست؟</p>
<p><strong>۱٫ یک روز عادی در زندگی حریف چه گونه است؟</strong></p>
<p><strong>۲٫ حریف بیش تر وقت خود را کجا می‌گذراند؟</strong></p>
<p><strong>۳٫ دوستان حریف معمولاً چه می‌کنند</strong><strong>؟ کجا جمع می‌شوند؟</strong></p>
<p><strong>۴٫ توصیف مادی آن دنیا</strong></p>
<p><strong>۵٫ آب و هوا</strong></p>
<p><strong>۶٫ صداها</strong></p>
<p><strong>۷٫ بوها</strong></p>
<p><strong>۸٫ حال و هوا</strong></p>
<p><strong>۹٫ افراد / موجودات دیگر</strong></p>
<p><strong>۱۰٫ پس زمینه‌ی سیاسی / اجتماعی / اقتصادی دنیای عادی</strong></p>
<p><strong>۱۱٫ معماری</strong></p>
<p><strong>۱۲٫ چشم انداز و مناظر</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>می توانید خصوصیات جدیدی به این دنیا اضافه کنید و آن‌ها را به شکل سؤال از خود بپرسید.</p>
<p>بر خلاف دنیای عادی، احتمالاً در داستان خود مجبور می‌شوید بیش از یک دنیای غیرعادی خلق کنید.</p>
<p>بعد، از کلمات برای ترسیم جزئیات مرتبط با آن خصوصیت مشخص استفاده کنید. به همین  ترتیب، تمام خصوصیات بالا را – و خصوصیاتی را که احتمالاً خودتان مایلید اضافه کنید – تکمیل کنید.</p>
<p>موقعش که رسید، باید از کلماتی استفاده کنید که برای خوانندگان‌تان تداعی‌گر و با معنا باشد، اما در این مرحله فقط باید تخیل خود را درگیر داستان کنید.</p>
<p>آیا می‌توانید عکس یا تصویری از دنیایی شبیه دنیای عادی مورد نظر خود پیدا کنید؟ اگر می‌توانید، به عنوان راهنما از آن استفاده کنید و هر‌چه را که می‌بینید، توصیف کنید، و بنویسید با نگاه به این عکس، چه احساسی به شما دست می‌دهد. این همان احساسی است که موقع نوشتن داستان، می‌خواهید برای خواننده‌ی خود بازآفرینی کنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting00/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصاحبه آرش حجازی با روزنامه تایمز (ترجمه): آرش حجازی، پزشک ایرانی که سعی کرد ندا را نجات بدهد، از زخم هایی می گوید که هرگز بهبود نمی یابند</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1388/08/arash-hejazi-time/</link>
		<comments>http://arashhejazi.com/1388/08/arash-hejazi-time/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 21:00:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرش حجازی</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[آرش حجازی]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات کاروان]]></category>
		<category><![CDATA[ندا آقاسلطان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://arashhejazi.com/?p=493</guid>
		<description><![CDATA[مارتین فلچر
تایمز، ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹
همان موقع که آرش حجازی در قهوه خانه ای در آکسفورد نشسته بود، بسیجی های شبه نظامی ایرانی در برابر سفارت بریتانیا در تهران  خواستار استرداد او بودند.
روز قبل هم رژیم ایران نامه ای در اعتراض به اهدای بورسیه ای به نام ندا آقاسلطان به یکی از کالج های آکسفورد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مارتین فلچر</p>
<p><a href="http://www.timesonline.co.uk/tol/news/uk/article6913273.ece" target="_blank">تایمز، ۱۳ نوامبر ۲۰۰۹</a></p>
<div class="wp-caption alignleft" style="width: 195px"><img class="   " style="margin-left: 20px; margin-right: 20px;" title="آرش حجازی Arash Hejazi" src="http://www.timesonline.co.uk/multimedia/archive/00644/Hejazi-360_644670a.jpg" alt="آرش حجازی 2009 Arash Hejazi" width="185" height="360" /><p class="wp-caption-text">      آرش حجازی ۲۰۰۹ Arash Hejazi</p></div>
<p>همان موقع که آرش حجازی در قهوه خانه ای در آکسفورد نشسته بود، بسیجی های شبه نظامی ایرانی در برابر سفارت بریتانیا در تهران  خواستار استرداد او بودند.</p>
<p>روز قبل هم رژیم ایران نامه ای در اعتراض به اهدای بورسیه ای به نام ندا آقاسلطان به یکی از کالج های آکسفورد فرستاده بود. ندا آقاسلطان دانشجویی بود که در تظاهرات بزرگی در اعتراض به تقلب در انتخابات در ایران در ماه ژوئن کشته شد. در این نامه اشاره شده بود که آرش حجازی مسئول قتل نداست.</p>
<p>با این حرکات صبر دکتر حجازی که سعی کرده بود جان خانم آقاسلطان را نجات بدهد، لبریز شد و به این نتیجه رسید که وقت حرف زدن است. بعد از اینکه خانم ندا آقاسلطان به قتل رسید، حجازی به دنیا گفت که ندا چگونه در پاسخ اعتراض صلح جویانه اش به انتخاب دوباره و مشکوک پرزیدنت احمدی نژاد، به ضرب گلوله ی یکی از هواداران دولت به قتل رسید. وقت آن بود که حجازی اعلام کند که این رژیم، چگونه از آن زمان سعی کرده او را بدنام، مجازات و ساکت کند.</p>
<p>دکتر حجازی اکنون در بریتانیا و در تبعید زندگی می کند، بدون شغل و نگران، در حالی که در تهران رژیم سعی می کند او را بدنام و برای دوستانش، خانواده اش و همکارانش مزاحمت ایجاد کند.</p>
<p>حجازی به تایمز گفت: &#8220;من حقیقت را گفتم. فقط کاری را کردم که باید می کردم، اما عواقب وخیمی داشت.&#8221;</p>
<p>به طور خلاصه، یک بازی سرنوشت  &#8212; اینکه او در لحظه ای که خانم آقاسلطان تیر خورد کنارش ایستاده بود &#8212; زندگی او را زیر و رو و او را به &#8220;قربانی دیگری از استبداد&#8221; مبدل کرده است.</p>
<p>همزمان با انتخابات ریاست جمهوری ۱۲ ژوئن، دکتر حجازی ۳۸ ساله در حال گذراندن یک دوره ی کارشناسی ارشد یک ساله در رشته ی نشر در دانشگاه آکسفورد بروکس بود و روز بعد در یک سفر کاری به تهران رفت. روز ۲۰ ژوئن در یک تظاهرات خیابانی گرفتار شده بود که صدای گلوله ای را شنید. به اطرافش نگاه کرد و فوران خون را از سینه ی زنی که کنارش ایستاده بود، دید.</p>
<p>زن از پا افتاد. دکتر حجازی که قبل از روی آوردن به نشر پزشک بود، بیهوده سعی کرد جان او را نجات بدهد. در عرض چند ساعت، فیلم ویدئویی آن صحنه دنیا را زیر پا گذاشت و خانم آقاسلطان را به نماد وحشی گری رژیم و مبارزه ی ایرانیان برای آزادی مبدل کرد.</p>
<p>این تصاویر چنان قدرتمند بود که دکتر حجازی، هنگامی که به این نتیجه رسید که رژیم سعی دارد حقیقت را خفه کند، نزد همسر و پسر کوچکش در بریتانیا برگشت. چند روز بعد، در مصاحبه ای با تایمز و بی بی سی اعلام کرد که خانم آقاسلطان چگونه به دست یک بسیجی موتورسوار که بی درنگ به دست تظاهرکنندگان دیگر دستگیر شد، به قتل رسید.</p>
<p>مشکلات دکتر حجازی تقریباً بلافاصله شروع شد. پدرش، یک استاد دانشگاه، ساعت ها مورد بازپرسی قرار گرفت و به او گفتند به پسرش بگوید ساکت شود. مقامات ارشد رژیم اعلام کردند که خانم آقاسلطان در اثر توطئه ی سرویس های اطلاعاتی خارجی به قتل رسیده و دکتر حجازی به توطئه ای بین المللی برای بی اعتبار کردن جمهوری اسلامی تعلق دارد. او را در رسانه های تحت اختیار دولت تقبیح کردند. رئیس نیروی انتظامی ایران اعلام کرد که او تحت تعقیب است.</p>
<p>هرچند دکتر حجازی هزاران ایمیل دریافت کرده که شهامت او را در لب به سخن گشودن ستوده اند، حامیان رژیم او را تهدید به مرگ و نیز قاتل، جاسوس و قواد خانم ندا آقاسلطان خطاب کرده اند. پلیس آکسفورد یک سیستم مراقبت در خانه ی کوچک دوخوابه اجاره ای او در حاشیه آکسفورد نصب کرد، اما او هنوز احساس امنیت نمی کند و در گشودن در احتیاط می کند و از ما خواست که نام همسرش را منتشر نکنیم.</p>
<p>گفت: &#8220;نگران امنیتم هستم.&#8221;</p>
<p>در تهران رژیم دارد از <a href="http://www.caravan.ir" target="_blank">انتشارات کاروان </a>انتقام می گیرد، مؤسسه انتشاراتی که دکتر حجازی تأسیس کرد و ۲۲ کارمند دارد. رژیم از قوانین سانسور برای ممنوع کردن کتاب های این انتشارات استفاده کرده و به بانک ها اجازه نمی دهد به این موسسه وام بدهند، حتی بعد از اینکه دکتر حجازی از سمت ریاست تحریریه این انتشارات استعفا داده است.</p>
<p>می گوید: &#8220;دارند سعی می کنند این انتشارات را تعطیل کنند.&#8221;</p>
<p>اعتقاد دارد دلیل اینکه رژیم او را تحت تحقیب قرار داده، فقط این نیست که او به شدت رژیم را سرافکنده کرده است، &#8220;بیشتر این فشار به خاطر این است که دیگران را از حرف زدن بترسانند.&#8221;</p>
<p>تحصیل دکتر حجازی در سپتامبر به پایان رسید، اما روشن است که بازگشت به ایران اکنون ممکن نیست. گفت: &#8220;در فرودگاه دستگیر می شوم.&#8221; او را هم به صدها زندانی سیاسی دیگری ملحق می کنند که در پنج ماه گذشته کتک خورده اند، مورد تجاوز قرار گرفته اند و شکنجه شده اند.</p>
<p>&#8220;می شود گفت که تبعیدی هستم.&#8221;</p>
<p>او به دنبال یافتن کار در صنعت نشر بریتانیا بوده است، حتی کارهای پیش پا افتاده، اما نتیجه ای نداشته است. همسرش شغلش را به عنوان مدیر مالی یک شرکت بزرگ ایرانی از دست داده و هم اکنون با پولی که از دوستانشان قرض گرفته اند زندگی می کنند.</p>
<p>&#8220;نمی توانم خانواده ام را ببینم. شغل و زندگی حرفه ای ام را از دست داده ام. نمی دانم چگونه امرار معاش کنم.&#8221;</p>
<p>این حرف را در حالی زد که می خندید به این اتهام رژیم ایران که او را مأمور سرویس های اطلاعاتی خارجی می دانست. می گفت اگر این اتهام حقیقت داشت، الان وضع زندگی اش این نبود.</p>
<p>در حالی که رژیم ایران دکتر حجازی  و خانواده اش را زجر می دهد، هیچ کاری برای مجازات آن بسیجی که خانم ندا آقاسلطان را به قتل رساند نکرده است، با اینکه او بی درنگ از سوی تظاهرکنندگان شناسایی شد.</p>
<p>دکتر حجازی از کاری که کرده پشیمان نیست و اصرار دارد که اگر لازم باشد دوباره همین کار را می کند. اعتقاد دارد که به روشن شدن سرشت پلید این دولت کمک کرده است.</p>
<p>می گوید: &#8220;رژیم های توتالیتر همیشه سعی می کنند خشونت و رعبی را که خلق کرده اند بپوشانند، اما همیشه اسنادی رو می شود که به دنیا واقعیت ماجرا را نشان می دهد.&#8221;</p>
<p>به خودش افتخار می کند که به این چالش پاسخ مثبت داده است: &#8220;در زندگی هرکس لحظات تعیین کننده ای پیش می آید که هویت آدم را رو می کند و باورها و ارزش های او را می آزماید. فکر می کنم این امتحان را گذراندم.&#8221;</p>
<p>اما چهره ی آن زن جوان هنگامی که همزمان با تحلیل رفتن جانش بر کف خیابان سعی می کرد بپرسد &#8220;چرا؟&#8221; دکتر حجازی را تا پایان عمرش تسخیر خواهد کرد.</p>
<p>هنوز هم از یادآوری آن خاطره رنج می برد. می گوید: &#8220;در مقام پزشک بارها مرگ را دیده ام. اما معصومیت ندا، مرگ ظالمانه اش و نگاهش قبل از مرگ، هرگز نمی گذارد زخم من بهبود یابد.&#8221;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://arashhejazi.com/1388/08/arash-hejazi-time/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>33</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۸ / نکاتی در انتخاب گروه داستان</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting008/</link>
		<comments>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting008/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 17:24:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرش حجازی</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[آرش حجازی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش داستان نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://arashhejazi.com/?p=485</guid>
		<description><![CDATA[هدف داستان خود را مشخص کنید: از خود بپرسید: «می‌خواهم این داستان چه پیامی را برساند؟» چرا که هرچند مرحله‌ی تعیین گروه داستان نیازی به نوشتن ندارد، در عمل تعیین‌کننده‌ی هدف داستان است. شاید نویسندگان بزرگ هرگز هشیارانه از خود نپرسیده باشند که می‌خواهند یک داستان طرح و توطئه، حماسه، یا شخصیت بنویسند، اما این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هدف داستان خود را مشخص کنید: از خود بپرسید: «می‌خواهم این داستان چه پیامی را برساند؟» چرا که هرچند مرحله‌ی تعیین گروه داستان نیازی به نوشتن ندارد، در عمل تعیین‌کننده‌ی هدف داستان است. شاید نویسندگان بزرگ هرگز هشیارانه از خود نپرسیده باشند که می‌خواهند یک داستان طرح و توطئه، حماسه، یا شخصیت بنویسند، اما این انتخاب در داستان آن‌ها همیشه مشهود است.</p>
<p>به درون خود نگاه کنید و شاید بتوانید گروهی را انتخاب کنید که هویت قصه‌گوی شما را متجلی می‌کند. هر یک از ما روشی منحصر به فرد برای درک زندگی داریم. برخی از ما در داستان‌های ترسناک بهتر می‌توانیم دنیای خود را نشان دهیم، برخی دیگر در داستان‌های عشقی یا علمی تخیلی. و دیگرانی هم مثل خواهران برونته یا تولستوی، دوست دارند با اصطلاحات فلسفی درباره‌ی زندگی صحبت کنند. پیش از آن که بتوانید نوشتن یک داستان خوب را آغاز کنید، باید خود را بشناسید.</p>
<p>فکر کنید تأکید اولیه‌ی داستان شما چیست. مثلا <em>جنایت و مکافات</em>، هرچند از بیرون یک داستان طرح و توطئه به نظر می‌رسد، اما در واقع متعلق به گروه حماسه است.</p>
<p>به یاد داشته باشید که نوشتن در گروه‌های حماسه و شخصیت، بسیار دشوار و پرچالش است. همچنین بدانید که کم‌خواننده‌ترین و در عین حال برجسته‌ترین آثار، آثار این دو گروه است. امروز، بیش تر رمان‌های پرفروش بازار، در گروه طرح و توطئه قرار دارد. به طور معمول، داستان‌های گروه طرح و توطئه، کم مایه‌ترند و زودتر به فراموشی سپرده می‌شوند. در حالی که داستان‌های گروه حماسه و شخصیت، اغلب عمیق تر، ماندگارتر، تأثیرگذارتر، و تحریک کننده‌تر است. اما استثناهای زیادی هم وجود دارد، هم آثار ماندگاردر گروه طرح و توطئه داریم و هم آثار مبتذل در گروه حماسه و شخصیت.</p>
<p>سرانجام، مهم‌تر از همه این است که بدانید داستان خوب، داستانی است که نمودار دغدغه‌ی عمیق نویسنده باشد. از خود بپرسید: «چرا این داستان را می‌نویسم؟»، «هدف من از نوشتن این داستان چیست؟» موضوعاتی را پیدا کنید که با تمام و قلب و روح خود، مایلید درباره‌شان بنویسید. معمولاً داستان‌هایی که از این موضوعات به وجود می‌آیند، (اگر فن داستان نویسی را بدانید)، داستان‌هایی قابل توجه خواهند بود.</p>
<p><strong>تذکر: </strong>وقتی گروه داستان خود را تعیین کردید، شاید لازم باشد درون‌مایه‌ی داستان را بازنگری کنید. ممکن است درون‌مایه‌ای برای گروه طرح و توطئه نوشته باشید، اما بعد گروه داستانی شخصیت را انتخاب کنید. حتما باید درون‌مایه و گروه داستان با هم همخوان باشند.</p>
<p>گروه داستان را زیر درون‌مایه‌ی داستان بنویسید. در هر مرحله می‌توانید برگردید و درون‌مایه و گروه جدیدی برای داستان خود تعیین کنید. روش ما، روش خلاق است، بنابراین به خلاقیت خود اجازه دهید شما را پیش ببرد، اما تغییرات نظر خود را یادداشت کنید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting008/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۷ / تغییر درون‌مایه‌ی داستان</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting006-2/</link>
		<comments>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting006-2/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 12:17:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرش حجازی</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[آرش حجازی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش داستان نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://arashhejazi.com/?p=481</guid>
		<description><![CDATA[هر زمان که مایل باشید، می‌توانید درون‌مایه‌ی داستان را تغییر دهید و داستان را با درون‌مایه‌ی جدید بازنگری و اصلاح کنید. ممکن است درون‌مایه‌ای را برای داستان درنظر بگیرید و در حین نوشتن داستان، به درون‌مایه‌ی دیگری برسید. خیلی ساده، یک پاک‌کن بردارید و درون‌مایه‌ی قبلی را پاک کنید و درون‌مایه‌ی جدید را به جایش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هر زمان که مایل باشید، می‌توانید درون‌مایه‌ی داستان را تغییر دهید و داستان را با درون‌مایه‌ی جدید بازنگری و اصلاح کنید. ممکن است درون‌مایه‌ای را برای داستان درنظر بگیرید و در حین نوشتن داستان، به درون‌مایه‌ی دیگری برسید. خیلی ساده، یک پاک‌کن بردارید و درون‌مایه‌ی قبلی را پاک کنید و درون‌مایه‌ی جدید را به جایش بنویسید.</p>
<p>در مرحله‌ی دوم، درون‌مایه‌ی داستان را بررسی، و به آن خواص و صفاتی می‌بخشیم. برای این کار، ساختاری عمومی و کلی در اطراف درون‌مایه خلق می‌کنیم. این ساختار، <strong>گروه داستان </strong>نام دارد.</p>
<p>از آنجا که این طبقه بندی بسیار کلی است. همان طور که گفته شد، داستان شما، در کنار تمام داستان‌های دنیا، در یکی از سه گروه زیر قرار می‌گیرد:</p>
<ul>
<li>طرح و توطئه</li>
<li>حماسه</li>
<li>شخصیت</li>
</ul>
<p>در این مرحله باید تصمیم بگیرید کدام گروه داستان، برای درون‌مایه‌ی شما مناسب‌تر است. ابتدا توضیح هر یک از گروه‌ها را بخوانید و مناسب‌ترین گروه را نسبت به درون‌مایه‌ی خود انتخاب کنید.</p>
<p><strong>گروه داستانی طرح و توطئه:</strong></p>
<p>داستان‌هایی در گروه طرح و توطئه قرار می‌گیرند که در آن‌ها، شخصیت‌ها فقط به منظور عملی که انجام می‌دهند حضور می‌یابند. داستان‌های طرح و توطئه، عموماً پایان خوش دارند. آثار این گروه داستانی، بیشتر معطوف به سفر یا ماجرای شخصیت اصلی است تا تحول روانی یا احساسی آن شخصیت. مثال بارز این گروه، داستان‌های <em>جیمز باند</em> (یان فلمینگ) و <em>داستان های شرلوک هولمز </em>(کنان دویل) است. بیش تر داستان‌های مردم‌پسند در این گروه قرار می‌گیرند. اگر می‌خواهید یک داستان پلیسی، ترسناک، عشقی، مبارزه‌ای یا جاسوسی بنویسید، این گروه مناسب‌ترین گزینه خواهد بود. اما اگر می‌خواهید داستانی درباره‌ی نیازهای معنوی شخصیت اصلی داستان بنویسید، بدون توجه به ژانر داستان، گروه حماسه یا شخصیت را انتخاب کنید. و اگر می‌خواهید یک نکته‌ی فلسفی مهم را مطرح کنید، حتماً از گروه حماسه استفاده کنید. در گروه طرح و توطئه، فقط ماجرا و داستان مطرح است، در این گروه، جایی برای پیام‌های جهانی، انسان‌شناسی، درون‌کاوی و&#8230; وجود ندارد.</p>
<p><strong>گروه داستانی حماسه:</strong></p>
<p>گروه داستانی حماسه، به شخصیت‌های پیچیده‌ای  می‌پردازد که قربانی تقدیرند. مثل <em>رومئو و ژولیت، آنا کارنینا، موبی دیک</em>، <em>رستم و اسفندیار</em>، <a href="http://www.caravan.ir/BookDetails.aspx?bookId=256&amp;categoryId=7"><em>داستان سیاوش</em></a>، <a href="http://www.caravan.ir/uploads/%5CDownloads%5CBlind%20Owl.zip"><em>بوف کور</em></a>، <em>سرود رولان</em>، <em>آرتور شاه</em>، <em>کلیدر، هملت، مکبث</em>، <em>بلندی‌های بادگیر</em>. اما هرچند شخصیت‌های یک داستان حماسی نیازهای درونی قدرتمند و اهدافی دارند، این اهداف ناکام می‌ماند. بنابراین داستان‌های گروه حماسه، پایان خوش ندارند. اما یک پیام معنوی یا فلسفی دارند، و همواره به پایانی تراژیک و غم‌انگیز منتهی می‌شوند.</p>
<p><strong>گروه داستانی شخصیت</strong></p>
<p>این گروه با داستان‌های طرح و توطئه متفاوت است، چرا که در داستان شخصیت، همواره کشاکشی درونی برای رسیدن به یک هدف وجود دارد (به طور مثال، تطابق با گذر سن، تطابق با محیط یا یک نیاز درونی). اما داستان‌های شخصیت، نکته‌ی مشترکی هم با داستان‌های طرح و توطئه دارند، پایان آن ها همیشه خوش است. مثل <em>در جست و جوی زمان از دست رفته</em> (مارسل پروست)، <em>کشتی شیندلر</em>، <a href="http://www.caravan.ir/BookDetails.aspx?bookId=71&amp;categoryId=2"><em>کیمیاگر</em></a> (پائولو کوئلیو)، <em>ناتور دشت</em> (سلینجر)، <a href="http://www.caravan.ir/BookDetails.aspx?bookId=160&amp;categoryId=2"><em>بیابان</em></a> (<a href="http://www.caravan.ir/AuthorTranslatorDetail.aspx?id=91">لوکلزیو</a>)، <em>آرزوهای بزرگ</em> (چارلز دیکنز).</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting006-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۴ / استمرار و گرم شدن</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting004/</link>
		<comments>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting004/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 12:17:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرش حجازی</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[آرش حجازی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش داستان نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات داستانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://arashhejazi.com/?p=470</guid>
		<description><![CDATA[نوشتن را به تعویق نیندازید.
هر وقت خواستید نوشتن را به تعویق بیندازید، بنشینید و ۵ دلیل برای این که چرا باید نوشتن را به تعویق بیندازید، پیدا کنید و بنویسید. بعد جلوی هرکدام، یک جمله بنویسید که چرا نباید نوشتن را به تعویق بیندازید.
خودتان را قربانی ندانید.
همه ی ما در جامعه قربانی چیزهایی هستیم. اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نوشتن را به تعویق نیندازید.</p>
<p>هر وقت خواستید نوشتن را به تعویق بیندازید، بنشینید و ۵ دلیل برای این که چرا باید نوشتن را به تعویق بیندازید، پیدا کنید و بنویسید. بعد جلوی هرکدام، یک جمله بنویسید که چرا نباید نوشتن را به تعویق بیندازید.</p>
<p>خودتان را قربانی ندانید.</p>
<p>همه ی ما در جامعه قربانی چیزهایی هستیم. اما اگر نقش خودمان را به عنوان قربانی بپذیریم، خلاقیت مان را برای همیشه از دست می دهیم.</p>
<p>. خانواده مان ما را درک نمی کنند.</p>
<p>. رئیس مان زندگی مان را پر از مشکل می کند.</p>
<p>. پول نداریم.</p>
<p>. شوهرمان یا زن مان به ما فضای کار نمی دهد.</p>
<p>. ماشین مان خوب کار نمی کند یا ماشین نداریم.</p>
<p>. همسایه ها سر و صدا می کنند و نمی گذارند کار کنیم.</p>
<p>آسمان خراش یکی از بزرگ ترین اختراعات قرن بیستم است. آسمان خراش را کسانی اختراع نکردند که زمین های بزرگ داشتند. کسانی اختراع کردند که زمین کوچکی داشتند و می خواستند از آن بیش ترین استفاده را بکنند.</p>
<p>منتقد خودتان نباشید. هر کسی در خودش منتقدی دارد. وقتی می نویسید، این منتقد شروع می کند به اعتراض و نابودتان می کند. دیگر نمی گذارد بنویسید. هر وقت صدای اعتراض به نوشته تان را در مغزتان حس کردید. این منتقد به موقع خودش خیلی خوب است. وقتی که دست نویس اول را نوشتید و حالا می خواهید بررسی اش کنید، که بعدا به آن می رسیم. به منتقدتان یادآوری کنید که نوبت او هم می رسد، و فعلا ساکت باشد. و به هر حال، به خاطر این منتقد دست از نوشتن نکشید. این تکنیکی است که در مراقبه به کار می رود. وقتی آدم مراقبه می کند، افکار به او حمله می کنند. باید اجازه بدهد که این افکار بیایند و بروند، اما او از جایش تکان نخورد و ادامه بدهد.</p>
<p>برای دفعه ی بعد، مقاله ای بنویسید: چرا می نویسم؟ نیاز درونی تان را برای نوشتن کشف کنید و به شنونده ثابت کنید که چرا نوشتن، برای شما مهم ترین کار دنیاست. از هر کار دیگری مهم تر است و نمی توانید ننویسید.</p>
<p><strong>گرم شدن</strong></p>
<p>۱٫ برای گرم شدن، همه تان یک دفتر خاطرات نگه دارید. هر روز، یکی از مهم ترین ماجراهای روزتان را در آن بنویسید.</p>
<p>۲٫ یک صفحه از کتابی که خیلی دوست دارید، بخوانید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting004/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۳ / کش و قوس برای کشف ایده</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting003/</link>
		<comments>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting003/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 19:44:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرش حجازی</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[آرش حجازی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش داستان نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://arashhejazi.com/?p=464</guid>
		<description><![CDATA[شایع ترین سؤالی که از یک نویسنده مشهور یا موفق می شود: «ایده ی کتاب هایتان را از کجا می آورید؟»
سؤال مسخره ای است، بهترین جوابش هم این است که: از ایده فروشی های معتبر!
واقعیت این است که هیچ معجون جادویی وجود ندارد. خلاقیت یک چیز درون جوش و درون زا است، فقط با تمرین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شایع ترین سؤالی که از یک نویسنده مشهور یا موفق می شود: «ایده ی کتاب هایتان را از کجا می آورید؟»</p>
<p>سؤال مسخره ای است، بهترین جوابش هم این است که: از ایده فروشی های معتبر!</p>
<p>واقعیت این است که هیچ معجون جادویی وجود ندارد. خلاقیت یک چیز درون جوش و درون زا است، فقط با تمرین و کشف و درون و توجه به بیرون می توانید ایده ی مناسبی پیدا کنید. شما هرکدام منبع بزرگی از ایده ها را در خودتان دارید. همان طوری که انسان منبع بزرگی از انرژی در خودش دارد. اما فقط با تمرین می توانید این منبع انرژی را استفاده کنید. یکی مثل من کیف دستی اش را هم نمی تواند بردارد، یکی هم مثل رضازاده دویست و شصت کیلو را یک جا بالا می برد! فرقش تمرین است. بنابراین از حالا تا هفته ی دیگر، تمرین هایی می کنیم. نرمش های اولیه را برای نوشتن می کنیم، تا ذهنمان نرم و باز بشود. آن وقت شروع می کنیم به کشف ایده ها.</p>
<p>۱<strong>. حضور منظم:</strong></p>
<p>مهم ترین عامل موفقیت در هر کاری، از جمله نوشتن، انضباط است. این افسانه هایی را که می گویند فلان نویسنده یک شب از خواب بیدار شد و قلمش را روی کاغذ گذاشت و تا آخر رمانش را نوشت و بعد خوابید را فراموش کنید. نود و نه درصد نویسنده های موفق دنیا، هر روز سر یک ساعت معین می نویسند. چون ذهن کم کم شرطی می شود. ساعت نوشتنتان که می رسد، ذهن کم کم باز می شود، شروع می کند به خلاقیت. وگرنه با ناکامی های زیاد موقع نوشتن روبه رو می شوید. پس تمرین اول این است:</p>
<p>از حالا، هر کدامتان ساعت مشخصی را در شبانه روز برای نوشتن انتخاب می کنید: بعضی ها صبح ها مغزشان بهتر کار می کند، بعضی ها شب ها. خودتان انتخاب کنید.</p>
<p>نکته‌ی بعد این است که از حالا تا هفته ی دیگر، هر روز سر این ساعت معین، بنویسید. مهم نیست چه می نویسید. خاطرات روزانه تان را بنویسید. اصلا هم نگران نباشید که خوب می نویسید یا بد می نویسید یا من خوشم می آید یا دوست پسر یا دوست دخترتان خوشش می آید یا نه. شجاعانه بنویسید. حتا کارهای بدی را که کرده اید، بنویسید. اگر کاری کرده اید که عذاب وجدان دارید، بنویسید. شرمنده اید، بنویسید، خوشحالید، بنویسید، هر کاری را که کرده اید، بنویسید. بعدا اگر محرمانه بود، از بین می بریدش. ولی تحت هر شرایطی، باید چیزی را که به فکرتان می رسد، بنویسید. نویسندگی یعنی آزادی. از هر چیز. باید اول آزادی را در خودتان به وجود بیاورید. ما به خاطر محدودیت های اجتماعی و سیاسی و مذهبی، تربیت شده ایم که خودمان را سانسور کنیم. اگر موقع نوشتن این وضع را حفظ کنید، چیزی جز یک مشت مزخرفات روی کاغذ نمی آورید.</p>
<p>اگر پشت میز نشستید و نتوانستید بنویسید، حق ندارید کار دیگری هم بکنید. پشت میز بنشینید، و به خودتان بگویید: از ساعت ۳ تا ۵، ساعت نوشتن من است. حق ندارم کار دیگری بکنم. اگر هم دیدید حوصله نوشتن ندارید، مشغول کار دیگری نشوید. همان طور بنشینید و آسمان را تماشا کنید تا ساعت ۵ بشود.</p>
<p>نکته ی دوم محل مشخص است: کجا می نویسید؟ بعضی نویسنده ها می توانند هر جایی چهارزانو بنشینند و شروع کنند به نوشتن. بعضی ها فقط محل خاصی را برای نوشتن در نظر می گیرند. من شدیدا پیشنهاد می کنم برای نوشتن، جای خاصی را که برایتان راحت است در نظر بگیرید. ممکن است دوست داشته باشید ایستاده بنویسید، یا پشت میز، یا روی زمین دراز بکشید. اما محل مقدس خودتان را درست کنید. این محل، جزوی از داستان نویسی شما می شود. پس، همین الان وارد مرحله ی تمرین کلاسی مان می شویم.</p>
<p>همین الان شروع به خیال پردازی کنید و بنویسید. ده دقیقه فرصت دارید.</p>
<p>زمان و محل ایده‌آل‌تان را برای نوشتن توصیف کنید. تمام جزئیاتش را بنویسید. شاید دلتان بخواهد در ویلایی در شمال، در ایوان بنویسید که به دریا مشرف است. شاید دلتان بخواهد در اتاق کاری بنویسید که تویش بخاری شومینه روشن است. شاید بخواهید روز بنویسید، شب بنویسید. دوست دارید در فضای باز بنویسید یا فضای بسته؟ دوست دارید رنگ دیوار یا محیط تان چه رنگی باشد؟ دوست دارید احساس آزادی کنید یا امنیت؟ دوست دارید موسیقی بشنوید یا نه؟ تمام جزئیات را بنویسید. ده دقیقه فرصت دارید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting003/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۲ / پرورش خلاقیت و کشف ایده</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting002/</link>
		<comments>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting002/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 19:41:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرش حجازی</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[آرش حجازی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش داستان نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://arashhejazi.com/?p=462</guid>
		<description><![CDATA[ایده
همه ی شما همین حالا ایده هایی دارید که در یک طول عمر نمی توانید به همه شان بپردازید. اما خیلی هاشان را می توانید به داستان کوتاه، رمان، خاطرات، شعر و نمایشنامه مبدل کنید. در این جلسات، سعی می کنیم به شما کمک کنیم این ایده های درونی خودتان را کشف کنید و ایده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ایده</p>
<p>همه ی شما همین حالا ایده هایی دارید که در یک طول عمر نمی توانید به همه شان بپردازید. اما خیلی هاشان را می توانید به داستان کوتاه، رمان، خاطرات، شعر و نمایشنامه مبدل کنید. در این جلسات، سعی می کنیم به شما کمک کنیم این ایده های درونی خودتان را کشف کنید و ایده های جدیدی هم پیدا کنید.</p>
<p>در این مباحثات چهار مرحله را پشت سر می گذاریم:</p>
<p>۱٫ گرم شدن</p>
<p>۲٫ تصمیم گرفتن درباره ی موضوع کتاب و تولید ایده های جدید</p>
<p>۳٫ پیدا کردن قالبی برای بیان این ایده ها</p>
<p>۴٫ نوشتن و شکل دادن این ایده ها.</p>
<p>مهم این است که در تمام مسیر با ما باشید. در پایان این مسیر، هم وارد دنیای نویسندگی شده اید، و هم چیزهای حیرت انگیزی درباره خودتان کشف کرده اید که باورتان نمی شود. مطمئن باشید در پایان این دوره ها، آدم دیگری شده اید. ولی نکته ی مهم این است که باید صبور باشید، همراه باشید، و کارهایی را که می گوییم بکنید.</p>
<p>در طول برنامه، واژه ی داستان را زیاد به کار می برم. منظورم از داستان، هر شکل روایت است: داستان کوتاه، حکایت، مقاله، خاطرات، شعر روایی، رمان، فیلم نامه، نمایشنامه، یا حتا دفتر خاطرات.</p>
<p>امیدوارم در طول این دوره به شما خوش بگذرد، مهم ترین چیز این است که می خواهیم اطلاعات عمومی مان را بالا ببریم، خودمان و دنیای اطرافمان را کشف کنیم، و از این برنامه خاطره ی خوبی را با خودمان ببریم که باعث می شود انسان دیگری باشیم، انسان کامل تری باشیم. و در ضمن، با نوشتنمان، هم خودمان را تحقق ببخشیم و هم به دیگران کمک کنیم که آدم های بهتری باشند.</p>
<p>یا حق!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://arashhejazi.com/1388/08/storywriting002/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دو رمان آرش حجازی در سایت آمازون، برای کسانی که مایلند از خارج از ایران سفارش بدهند</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1388/07/%d8%af%d9%88-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%b4-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%86%d8%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9/</link>
		<comments>http://arashhejazi.com/1388/07/%d8%af%d9%88-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%b4-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%86%d8%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 18:09:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرش حجازی</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[آرش حجازی]]></category>
		<category><![CDATA[شاهدخت سرزمین ابدیت]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[کی خسرو، رمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://arashhejazi.com/?p=416</guid>
		<description><![CDATA[
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.amazon.co.uk/gp/product/9641750879?ie=UTF8&amp;seller=AQVI0BN6GD00G&amp;sn=caravanuk"><img class="alignnone" title="رمان کی خسرو" src="http://ecx.images-amazon.com/images/I/41k3MZXjbvL._SL500_AA240_.jpg" alt="" width="240" height="240" /></a><a href="http://www.amazon.co.uk/Princess-Eternity-Shahdokht-e-Sarzamin-e-Abadiat/dp/9647033834/ref=sr_1_5?ie=UTF8&amp;s=books&amp;qid=1254593272&amp;sr=1-5"><img class="alignnone" title="رمان شاهدخت سرزمین ابدیت، اثر آرش حجازی" src="http://ecx.images-amazon.com/images/I/119NEUtSs7L._SL500_AA160_.jpg" alt="" width="160" height="160" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://arashhejazi.com/1388/07/%d8%af%d9%88-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b1%d8%b4-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d9%85%d8%a7%d8%b2%d9%88%d9%86%d8%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصاحبه آرش حجازی با بی بی سی روز ۶ سپتامبر ۲۰۰۹ (۱۵ شهریور ۱۳۸۸)</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1388/06/arash_hejazi_bbc_interview/</link>
		<comments>http://arashhejazi.com/1388/06/arash_hejazi_bbc_interview/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 02:35:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرش حجازی</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[آرش حجازی]]></category>
		<category><![CDATA[ندا آقاسلطان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://arashhejazi.com/?p=377</guid>
		<description><![CDATA[
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><object width="560" height="340"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/c3shoQQGSA0&#038;hl=en&#038;fs=1&#038;"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/c3shoQQGSA0&#038;hl=en&#038;fs=1&#038;" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="448" height="272"></embed></object></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://arashhejazi.com/1388/06/arash_hejazi_bbc_interview/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یادداشتی برای نسل های آینده</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1388/06/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87/</link>
		<comments>http://arashhejazi.com/1388/06/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 13:34:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آرش حجازی</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[آرش حجازی]]></category>
		<category><![CDATA[ندا آقاسلطان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://arashhejazi.com/?p=354</guid>
		<description><![CDATA[هراس من،
باری،
همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدگور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد
احمد شاملو
بعد از مصاحبه‌ام در روز ۴ تیر ماه ۱۳۸۸ (۲۵ ژوئن ۲۰۰۹) با بی‌بی‌سی درباره‌ی مشاهدات شخصی‌ام در مورد قتل وحشیانه‌ی ندا آقاسلطان، روز دهم تیرماه در اخبار خواندم که حکمی برای دستگیری من از سوی دولت ایران صادر شده است.
همان‌طور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هراس من،<br />
باری،<br />
همه از مردن در سرزمینی‌ست<br />
که مزدگور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد<br />
احمد شاملو<br />
بعد از مصاحبه‌ام در روز ۴ تیر ماه ۱۳۸۸ (۲۵ ژوئن ۲۰۰۹) با بی‌بی‌سی درباره‌ی مشاهدات شخصی‌ام در مورد قتل وحشیانه‌ی ندا آقاسلطان، روز دهم تیرماه در اخبار خواندم که حکمی برای دستگیری من از سوی دولت ایران صادر شده است.<br />
همان‌طور که در مصاحبه‌ام گفتم، انتظار چنین حرکت مذبوحانه‌ای برای کتمان حقیقت در برابر این جنایت بی‌رحمانه از طرف دولتی می‌رفت که بنیادش بر دروغ و ظلم است. در این مصاحبه پیش‌بینی کردم که گفته‌های مرا کتمان می کنند. که اتهامات بسیاری را متوجه من خواهند کرد. این دولت، به جای آنکه بکوشد قاتلان اصلی این دختر معصوم و ده‌ها قربانی دیگر را پیدا کند و مسئولیت بی‌کفایتی خود را بپذیرد، سعی دارد هر فرد، کشور یا نهاد دیگری را که هیچ خطایی مرتکب نشده، مقصر بشمارد.<br />
خانواده و دوستان مرا در ایران، که هیچ ارتباطی با این ماجرا ندارند، تحت فشار گذاشته‌اند. پدر ۷۰ ساله‌ام را که استاد دانشگاه و چهره‌ی ماندگار است، احضار کرده‌اند بی‌آنکه هیچ دخالتی در این ماجراها داشته باشد.<br />
من فقط کاری را کردم که هر انسان شریفی در چنین شرایطی انجام می‌داد. سعی کردم یک قربانی را نجات بدهم و آنگاه که حقایق مرگش را رسانه‌های دولتی ایران مخدوش می‌کردند، بر آنچه شاهدش بودم شهادت دادم.<br />
چنان زیسته‌ام که هرگز دچار ندامت نشوم. من از نخستین پزشکانی بودم که در فاجعه‌ی هولناک زلزله‌‌ی بم به آن شهر رفتم، فقط برای آنکه در کنار قربانیان معصومی باشم که در آستانه‌ی از دست دادن امیدشان بودند.<br />
این بار، در کنار قربانی معصوم دیگری بودم، کاملاً برحسب تصادف، بدون آنکه تصوری داشته باشم که وارد چه ماجرایی می‌شوم. اما این بار، این قربانی را بلایای طبیعی نکشت. آز و شهوت قدرت بود که خون او را ریخت.<br />
من نویسنده هم هستم، و اگر داستان‌ها، مقالات و گفته‌های مرا بخوانید، پی می‌برید که همواره از حقوق بشر دفاع کرده‌ام و همواره بهایش را پرداخته‌ام.<br />
همواره کوشیده‌ام زندگی‌ صادقانه و شریفی داشته باشم و هرگز به ارزش‌هایم خیانت نکرده‌ام.<br />
بر این باورم که آنچه برای نجات جان ندا و بعد گفتن ماجرایش انجام دادم، کار درستی بود. اعتقاد دارم که خدا پروردگار شجاعان است. ایمان دارم که حقیقت ما را آزاد خواهد کرد. همه‌کارم را مطابق وجدانم انجام داده‌ام و اگر باید بهایی برایش بپردازم، چنین باد. اما این حق را دارم که از شرافت و صداقتم دفاع کنم.<br />
به پروردگار که شاهد من است و به شرافتم سوگند یاد می‌کنم که فقط و فقط حقیقت را درباره‌ی مشاهداتم گفتم.<br />
انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران بر عهدی بنیان گذارده شد که امروز مردم ایران همچنان به آن پایبندند. ملجاء مردم در هنگام نبرد علیه استبداد رژیم گذشته همین ایمان بود، و نیز هنگامی که خون‌های بسیاری را فدا کردند تا در برابر تهدید خارجی از سوی مستبدی دیگر که با مشت آهنین بر عراق حکومت می‌کرد، از سرزمینشان دفاع کنند.<br />
لیک، این دروغ تمامی ادعاهای این دولت مشخص را زیر سؤال می‌برد؛ این دولت که تاریخ جنگ جهانی دوم را مخدوش کرده، که ادعا می‌کند آزادی بیان در ایران جاری است، ادعا می‌کند که در زندان‌های ایران زندانی سیاسی نیست، مدعی است که هیچ سانسوری بر کتاب‌ها، اطلاعات، رسانه‌ها و مطبوعات ایران اعمال نمی‌شود، و وانمود می‌کند به حقوق شهروندی از جمله حق تجمع، حق اعتراض و حقوق برابر برای شهروندان ایران، فارغ از جنس و نژاد و دین احترام می‌گذارد.<br />
در بیست روز گذشته اما، جهان کذب بودن تمامی این ادعاها را از راه چشم‌های اشکبار ایرانیان دلاور دیده است. مطمئنم جهان هرگز این دروغ تازه را باور نخواهد کرد و درک می‌کند که این پزشک، نویسنده و ناشر، کاری نکرده است جز عمل به حکم وجدانش در شتافتن به یاری کسانی که به یاری نیاز داشتند، و بازگفتن حقیقت.<br />
ندا تنها کسی نبود که در این غوغا به خاک افتاد. آیا تمامی آن کسانی که بی‌گناه به قتل رسیدند، قربانیان توطئه‌ی جهانی بوده‌اند؟ چرا قاتلان قربانیان دیگر تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند؟ یا شاید باید بی‌کفایتی و بی‌تفاوتی غیرنظامیان مسلحی را مسئول دانست که نتوانستند خردمندانه اعتراضات قانونی شهروندان ایرانی را نسبت به بی‌عدالتی برتابند.<br />
من فقط یک شاهدم. چرا باید به جای قاتل، شاهد تحت تعقیب قرار گیرد؟ آیا خون کافی ریخته نشده؟ آیا باید از ترس در برابر این جنایت هولناک ساکت می‌ماندم؟ آیا این پیامی است که قصد داریم برای نسل‌های آینده‌مان به جا بگذاریم؟<br />
بر این باورم که هیچ شهروند جهانی از پشتیبانی من و هزاران ایرانی دیگری دست نخواهد کشید که کتک خوردند، زندانی شدند، تحت تعقیب قرار گرفتند و به خاک و خون کشیده شدند، فقط برای اینکه می‌خواستند ملتی آزاد باشند و در مسیر برکت و عدالت به جهان بپیوندند و در این راه دیگران را در فرهنگ غنی و تاریخ لباب از دلاوری‌شان سهیم کنند.<br />
بر خود می‌بالم که بخشی از این حرکت باشم. کاری را کرده‌ام که هر انسان شریفی انجام می‌داد، و به این دلیل مورد تهدید قرار گرفته‌ام. درست همان‌گونه که تمامی این شهدا کاری را کردند که هر جان آزاده‌ای انجام می‌داد، و به همین خاطر به قتل رسیدند؛ به دست نفرت سیاهی نسبت به هرآنچه این شهدا به پایش ایستاده بودند: آزادی، راستی، و عدالت.<br />
آرش حجازی<br />
۱۱ تیرماه ۱۳۸۸<br />
۲ ژوئیه ۲۰۰۹</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://arashhejazi.com/1388/06/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%b3%d9%84-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%db%8c%d9%86%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
