تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۹ / خلق اجزای جهان داستانی: خلق دنیاها

۱٫ دنیای عادی

شکل دادن دنیای شخصیت ها (دنیاسازی) یا محیطی که قهرمان و حریف در آن  به سر می‌برند، بسیار مهم است. اما هر داستان – به نوعی – سفری است که قهرمان را از یک دنیای عادی به دنیایی غیرعادی می‌برد. بنابراین، دنیاسازی جزئی اساسی و ضروری در تمام داستان‌هاست، فارغ از ژانری که در آن قرار می‌گیرند.

دنیاسازی را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد.  بخش اول دنیای عادی و معمولی است، و بخش دوم، دنیای غیرعادی و غریب است.

در این مرحله، جزئیات دنیای عادی رمان خود را شکل می‌دهید.

دنیای عادی چیست؟

دنیای عادی، معمولاً همان دنیایی است که من و شما در آن ساکنیم. البته این قاعده استثناهایی هم دارد. گاهی، دنیای عادی می‌تواند برای خواننده کاملاً نامعمول و ناآشنا باشد، مثل داستان‌های علمی تخیلی. در جنگ ستارگان، دنیای عادی قهرمان (لوک)، سیاره ای به نام تاتوئین است که دو خورشید دارد!

هر تصمیمی که بگیرید، دنیای عادی، دنیایی است که شخصیت اصلی داستان، کار خود را از آن جا شروع می‌کند. ممکن است این دنیا، یک دنیای مادی نباشد. ممکن است یک وضعیت آشنا باشد، یا شرایطی معمولی، و یا حتا وضعیت ذهنی عادی. قهرمان موقعی در این دنیاست که در حال انجام فعالیت‌های معمول و روزمره، و تعامل‌های معمول با مردم عادی ساکن این دنیا است. هرچند این دنیا به اندازه‌ی دنیای غیرعادی مورد توجه رمان قرار نمی گیرد، باید کمی وقت صرف توصیف جزئیات آن کنید، حتا اگر شده به خاطر ایجاد تضاد با فضای دنیای غیرعادی.

مثال

در این جا نمونه‌هایی از دنیاهای عادی در آثار کلاسیک می‌آوریم:

  • اتاق کار شرلوک هولمز در خانه‌ی شماره‌یb  ۲۲۱  در خیابان بیکر.
  • اتاقی که هملت در آن، در میان دوستانش حضور دارد.
  • خانه‌ی خواهر پیپ در آرزوهای بزرگ.
  • کانزاس در جادوگر سرزمین اوز.
  • سیاره‌ی تاتوئین در جنگ ستارگان
  • سیستان و زابل برای رستم.
  • خانه‌ی آقای ک در محاکمه، اثر کافکا
  • خانه‌ی خاله‌ی هری پاتر
  • وضعیت ذهنی هری هالر در آغاز داستان گرگ بیابان

شاید بد نباشد این بخش‌های مربوط به دنیاهای عادی را در این داستان‌ها بخوانید.

زمان‌بندی

هر داستان از سه بخش اصلی تشکیل شده است. محیط قسمت اول داستان، تقریباً همیشه دنیای عادی است. قهرمان دنیای عادی را به مقصد دنیای غیرعادی ترک نمی کند، مگر زمانی که به نقطه‌ای به نام گذر از آستانه برسد. این گذر از آستانه، عموماً بعد از یک چهارم نخست رمان رخ می‌دهد. بعد از آن، قهرمان گاهی به دنیای عادی بر‌می‌گردد، اما این اتفاق معمولاً در آخرین قسمت رمان رخ می‌دهد.

سوال‌هایی که باید هنگام خلق دنیای عادی پاسخ بدهید

می خواهید عنصر جدیدی به نام دنیای عادی خلق کنید. ما خصوصیاتی را پیشنهاد کرده‌ایم که تعریف آن‌ها، به ترسیم دنیای شما کمک خواهد کرد.  می‌توانید به این خصوصیات، خصوصیات دیگری هم اضافه کنید که دنیای شما را عمیق تر و زنده‌تر خواهد کرد:

۱٫ فعالیت‌های عمده‌ی قهرمان در دنیای عادی چیست؟

۲٫ یک روز عادی در زندگی قهرمان چه‌گونه است؟

۳٫ قهرمان بیش‌تر وقت خود را کجا می‌گذراند؟

۴٫ دوستان قهرمان معمولاً چه می‌کنند؟ کجا جمع می‌شوند؟

۵٫ توصیف مادی آن دنیا

۶٫ آب و هوا

۷٫ صداها

۸٫ بوها

۹٫ حال و هوا

۱۰٫ افراد / موجودات دیگر

۱۱٫ پس زمینه‌ی سیاسی / اجتماعی / اقتصادی دنیای عادی

۱۲٫ معماری

۱۲٫ چشم انداز و مناظر

می‌توانید بیش‌تر از یک دنیای عادی خلق کنید، اما توصیه می‌کنیم برای نوشتن داستان خود، فقط به یک دنیای عادی بسنده کنید.

بعد، از کلمات برای ترسیم جزئیات مرتبط با آن خصوصیت مشخص استفاده کنید. به همین ترتیب، تمام خصوصیات بالا را – و خصوصیاتی را که احتمالاً خودتان مایلید اضافه کنید – تکمیل کنید.

خصوصیات جدید را هم باید به شکل سؤال از خود مطرح کنید.

موقعش که رسید، باید از کلماتی استفاده کنید که برای خوانندگان‌تان تداعی‌گر و با معنا باشد، اما در این مرحله فقط باید تخیل خود را درگیر داستان کنید.

آیا می‌توانید عکس یا تصویری از دنیایی شبیه دنیای عادی مورد نظر خود پیدا کنید؟ اگر می‌توانید، به‌عنوان راهنما از آن استفاده کنید و هر‌چه را می‌بینید، توصیف کنید و بنویسید با نگاه به این عکس، چه احساسی به شما دست می‌دهد. این همان احساسی است که موقع نوشتن داستان، می‌خواهید برای خواننده‌ی خود بازآفرینی کنید.

۲٫ دنیای غیرعادی

دنیای غیرعادی، دنیایی است که قهرمان هنگام شروع بخش اصلی ماجرا، وارد آن می‌شود. می‌تواند یک مکان ناآشنا، یک وضعیت ناآشنا، و یا حتا یک وضعیت ذهنی مختل باشد. در واقع این دنیا، دنیای حریف داستان شماست. قهرمان می‌تواند در نتیجه‌ی یک تجربه‌ی غیرعادی یا تغییر بیرونی تکان‌دهنده، وارد این دنیا شده باشد (مانند از دست دادن یک عزیز، به دست آوردن ثروت زیاد، ازدواج و… در زندگی قهرمان، یا رفتن به سفر).

زمان بندی

هرچند احتمالاً در بخش اول داستان شما، اشاره‌هایی به دنیای غیرعادی شده است، اما قهرمان پیش از پایان ربع اول رمان، دنیای عادی را به مقصد دنیای غیرعادی پشت سر نمی‌گذارد.

مثال

در این جا نمونه‌هایی از دنیاهای غیرعادی عادی در آثار کلاسیک می‌آوریم:

  • جاهایی که شرلوک هولمز برای تحقیق درباره‌ی جنایت می‌رود.
  • السینور که از وسواس هملت خشمگین می‌شود.
  • · خانه‌ی خانم هاویشام و لندن در اواخر قرن نوزدهم در آرزوهای بزرگ
  • اتاقی که هملت در آن، در میان دوستانش حضور دارد.
  • سرزمین اوز.

شاید بد نباشد این بخش‌های مربوط به دنیاهای عادی را در داستان‌های شرلوک هولمز، هملت، آرزوهای بزرگ، جادوگر سرزمین، و چند داستان کلاسیک دیگر بخوانید.

سوال‌هایی که باید هنگام خلق دنیای غیرعادی پاسخ بدهید

می‌خواهید عنصر جدیدی به نام دنیای غیرعادی خلق کنید. خصوصیات پیشنهادی ما، به ترسیم دنیای شما کمک می‌کند. می‌توانید به این خصوصیات، خصوصیات دیگری هم اضافه کنید که دنیای شما را عمیق‌تر و زنده‌تر می‌کند:

فعالیت‌های عمده‌ی حریف در دنیای غیرعادی چیست؟

۱٫ یک روز عادی در زندگی حریف چه گونه است؟

۲٫ حریف بیش تر وقت خود را کجا می‌گذراند؟

۳٫ دوستان حریف معمولاً چه می‌کنند؟ کجا جمع می‌شوند؟

۴٫ توصیف مادی آن دنیا

۵٫ آب و هوا

۶٫ صداها

۷٫ بوها

۸٫ حال و هوا

۹٫ افراد / موجودات دیگر

۱۰٫ پس زمینه‌ی سیاسی / اجتماعی / اقتصادی دنیای عادی

۱۱٫ معماری

۱۲٫ چشم انداز و مناظر

می توانید خصوصیات جدیدی به این دنیا اضافه کنید و آن‌ها را به شکل سؤال از خود بپرسید.

بر خلاف دنیای عادی، احتمالاً در داستان خود مجبور می‌شوید بیش از یک دنیای غیرعادی خلق کنید.

بعد، از کلمات برای ترسیم جزئیات مرتبط با آن خصوصیت مشخص استفاده کنید. به همین  ترتیب، تمام خصوصیات بالا را – و خصوصیاتی را که احتمالاً خودتان مایلید اضافه کنید – تکمیل کنید.

موقعش که رسید، باید از کلماتی استفاده کنید که برای خوانندگان‌تان تداعی‌گر و با معنا باشد، اما در این مرحله فقط باید تخیل خود را درگیر داستان کنید.

آیا می‌توانید عکس یا تصویری از دنیایی شبیه دنیای عادی مورد نظر خود پیدا کنید؟ اگر می‌توانید، به عنوان راهنما از آن استفاده کنید و هر‌چه را که می‌بینید، توصیف کنید، و بنویسید با نگاه به این عکس، چه احساسی به شما دست می‌دهد. این همان احساسی است که موقع نوشتن داستان، می‌خواهید برای خواننده‌ی خود بازآفرینی کنید.

تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۸ / نکاتی در انتخاب گروه داستان

هدف داستان خود را مشخص کنید: از خود بپرسید: «می‌خواهم این داستان چه پیامی را برساند؟» چرا که هرچند مرحله‌ی تعیین گروه داستان نیازی به نوشتن ندارد، در عمل تعیین‌کننده‌ی هدف داستان است. شاید نویسندگان بزرگ هرگز هشیارانه از خود نپرسیده باشند که می‌خواهند یک داستان طرح و توطئه، حماسه، یا شخصیت بنویسند، اما این انتخاب در داستان آن‌ها همیشه مشهود است.

به درون خود نگاه کنید و شاید بتوانید گروهی را انتخاب کنید که هویت قصه‌گوی شما را متجلی می‌کند. هر یک از ما روشی منحصر به فرد برای درک زندگی داریم. برخی از ما در داستان‌های ترسناک بهتر می‌توانیم دنیای خود را نشان دهیم، برخی دیگر در داستان‌های عشقی یا علمی تخیلی. و دیگرانی هم مثل خواهران برونته یا تولستوی، دوست دارند با اصطلاحات فلسفی درباره‌ی زندگی صحبت کنند. پیش از آن که بتوانید نوشتن یک داستان خوب را آغاز کنید، باید خود را بشناسید.

فکر کنید تأکید اولیه‌ی داستان شما چیست. مثلا جنایت و مکافات، هرچند از بیرون یک داستان طرح و توطئه به نظر می‌رسد، اما در واقع متعلق به گروه حماسه است.

به یاد داشته باشید که نوشتن در گروه‌های حماسه و شخصیت، بسیار دشوار و پرچالش است. همچنین بدانید که کم‌خواننده‌ترین و در عین حال برجسته‌ترین آثار، آثار این دو گروه است. امروز، بیش تر رمان‌های پرفروش بازار، در گروه طرح و توطئه قرار دارد. به طور معمول، داستان‌های گروه طرح و توطئه، کم مایه‌ترند و زودتر به فراموشی سپرده می‌شوند. در حالی که داستان‌های گروه حماسه و شخصیت، اغلب عمیق تر، ماندگارتر، تأثیرگذارتر، و تحریک کننده‌تر است. اما استثناهای زیادی هم وجود دارد، هم آثار ماندگاردر گروه طرح و توطئه داریم و هم آثار مبتذل در گروه حماسه و شخصیت.

سرانجام، مهم‌تر از همه این است که بدانید داستان خوب، داستانی است که نمودار دغدغه‌ی عمیق نویسنده باشد. از خود بپرسید: «چرا این داستان را می‌نویسم؟»، «هدف من از نوشتن این داستان چیست؟» موضوعاتی را پیدا کنید که با تمام و قلب و روح خود، مایلید درباره‌شان بنویسید. معمولاً داستان‌هایی که از این موضوعات به وجود می‌آیند، (اگر فن داستان نویسی را بدانید)، داستان‌هایی قابل توجه خواهند بود.

تذکر: وقتی گروه داستان خود را تعیین کردید، شاید لازم باشد درون‌مایه‌ی داستان را بازنگری کنید. ممکن است درون‌مایه‌ای برای گروه طرح و توطئه نوشته باشید، اما بعد گروه داستانی شخصیت را انتخاب کنید. حتما باید درون‌مایه و گروه داستان با هم همخوان باشند.

گروه داستان را زیر درون‌مایه‌ی داستان بنویسید. در هر مرحله می‌توانید برگردید و درون‌مایه و گروه جدیدی برای داستان خود تعیین کنید. روش ما، روش خلاق است، بنابراین به خلاقیت خود اجازه دهید شما را پیش ببرد، اما تغییرات نظر خود را یادداشت کنید.

تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۷ / تغییر درون‌مایه‌ی داستان

هر زمان که مایل باشید، می‌توانید درون‌مایه‌ی داستان را تغییر دهید و داستان را با درون‌مایه‌ی جدید بازنگری و اصلاح کنید. ممکن است درون‌مایه‌ای را برای داستان درنظر بگیرید و در حین نوشتن داستان، به درون‌مایه‌ی دیگری برسید. خیلی ساده، یک پاک‌کن بردارید و درون‌مایه‌ی قبلی را پاک کنید و درون‌مایه‌ی جدید را به جایش بنویسید.

در مرحله‌ی دوم، درون‌مایه‌ی داستان را بررسی، و به آن خواص و صفاتی می‌بخشیم. برای این کار، ساختاری عمومی و کلی در اطراف درون‌مایه خلق می‌کنیم. این ساختار، گروه داستان نام دارد.

از آنجا که این طبقه بندی بسیار کلی است. همان طور که گفته شد، داستان شما، در کنار تمام داستان‌های دنیا، در یکی از سه گروه زیر قرار می‌گیرد:

  • طرح و توطئه
  • حماسه
  • شخصیت

در این مرحله باید تصمیم بگیرید کدام گروه داستان، برای درون‌مایه‌ی شما مناسب‌تر است. ابتدا توضیح هر یک از گروه‌ها را بخوانید و مناسب‌ترین گروه را نسبت به درون‌مایه‌ی خود انتخاب کنید.

گروه داستانی طرح و توطئه:

داستان‌هایی در گروه طرح و توطئه قرار می‌گیرند که در آن‌ها، شخصیت‌ها فقط به منظور عملی که انجام می‌دهند حضور می‌یابند. داستان‌های طرح و توطئه، عموماً پایان خوش دارند. آثار این گروه داستانی، بیشتر معطوف به سفر یا ماجرای شخصیت اصلی است تا تحول روانی یا احساسی آن شخصیت. مثال بارز این گروه، داستان‌های جیمز باند (یان فلمینگ) و داستان های شرلوک هولمز (کنان دویل) است. بیش تر داستان‌های مردم‌پسند در این گروه قرار می‌گیرند. اگر می‌خواهید یک داستان پلیسی، ترسناک، عشقی، مبارزه‌ای یا جاسوسی بنویسید، این گروه مناسب‌ترین گزینه خواهد بود. اما اگر می‌خواهید داستانی درباره‌ی نیازهای معنوی شخصیت اصلی داستان بنویسید، بدون توجه به ژانر داستان، گروه حماسه یا شخصیت را انتخاب کنید. و اگر می‌خواهید یک نکته‌ی فلسفی مهم را مطرح کنید، حتماً از گروه حماسه استفاده کنید. در گروه طرح و توطئه، فقط ماجرا و داستان مطرح است، در این گروه، جایی برای پیام‌های جهانی، انسان‌شناسی، درون‌کاوی و… وجود ندارد.

گروه داستانی حماسه:

گروه داستانی حماسه، به شخصیت‌های پیچیده‌ای  می‌پردازد که قربانی تقدیرند. مثل رومئو و ژولیت، آنا کارنینا، موبی دیک، رستم و اسفندیار، داستان سیاوش، بوف کور، سرود رولان، آرتور شاه، کلیدر، هملت، مکبث، بلندی‌های بادگیر. اما هرچند شخصیت‌های یک داستان حماسی نیازهای درونی قدرتمند و اهدافی دارند، این اهداف ناکام می‌ماند. بنابراین داستان‌های گروه حماسه، پایان خوش ندارند. اما یک پیام معنوی یا فلسفی دارند، و همواره به پایانی تراژیک و غم‌انگیز منتهی می‌شوند.

گروه داستانی شخصیت

این گروه با داستان‌های طرح و توطئه متفاوت است، چرا که در داستان شخصیت، همواره کشاکشی درونی برای رسیدن به یک هدف وجود دارد (به طور مثال، تطابق با گذر سن، تطابق با محیط یا یک نیاز درونی). اما داستان‌های شخصیت، نکته‌ی مشترکی هم با داستان‌های طرح و توطئه دارند، پایان آن ها همیشه خوش است. مثل در جست و جوی زمان از دست رفته (مارسل پروست)، کشتی شیندلر، کیمیاگر (پائولو کوئلیو)، ناتور دشت (سلینجر)، بیابان (لوکلزیوآرزوهای بزرگ (چارلز دیکنز).

تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۶ / گروه داستان

تعیین گروه داستان: در این بخش، بعد از نوشتن درون مایه داستان، یک گروه عمومی برای داستان خود در نظر می‌گیرید که ساختار گسترده و کلی داستان را در اختیار شما می‌گذارد.

روش ساختارمندی که به کار می بریم، نوشتن شما را ماشینی و فرمولی نمی کند. در نوشتن (مثل موسیقی، ورزش، و هر نمود دیگری از هنر خلاق ) قبل از ابتکار، بهتر است قواعد را بدانیم. فاصله گرفتن از هنجار می‌تواند بسیار قدرتمند، تحریک‌کننده، تأثیرگذار و تکان‌دهنده باشد. اما فقط به شرط آن که قبلاً از روش اصولی کار مطلع باشید و در وجود شما نهادینه شده باشد. تنها بعد از آگاهی نسبت به روش کلاسیک، می‌توانید و اجازه دارید آن روش را به میل خود تغییر دهید. همان گونه که برای سرودن شعر نو، باید از اوزان عروضی و قواعد سرودن اشعار کلاسیک آگاهی داشته باشید، و برای کشیدن تابلو نقاشی برجسته‌ای، باید اول اصول نقاشی را بشناسید و بر آن‌ها مسلط باشید. تنها در این صورت اجازه‌ی سنت‌شکنی دارید. پس عجله نکنید. متأسفانه در اغلب هنرها دیده می‌شود که هنرجویی،  به علت عدم تسلط بر اصول کار، نوآوری را بهانه‌ی بی توجهی خود به اصول می‌کند و معمولاً نتیجه‌ی آن نیز اثر موفقی نخواهد بود و نیست. اول با توجه به اصول داستان بنویسید و بعدها می‌توانید این اصول را زیر پا بگذارید. این جلسات، آن آگاهی و سنت را در اختیار شما می‌گذارد، و نظارت می‌کند تا خشت‌های داستان، همه آماده باشد تا با کمک آن ها، بتوانید داستان خود را خلق کنید.

برای بسیاری از نویسندگان، این دغدغه‌ها بخش بنیادی سفرشان را به سوی انتشار تشکیل می‌دهد. بدون ساختار کامل و قالب درست، ناشران حتا بهترین ایده‌ها برای داستان را هم پس می‌زنند.

داستان شما ذاتاً در یکی از سه گروه عمومی زیر قرار می‌گیرد:

  • طرح و توطئه
  • شخصیت
  • حماسه

داستان طرح و توطئه، توسط عمل پیش برده می‌شود.

داستان شخصیت، بیش تر بر تحول یک شخص تمرکز می‌کند.

داستان حماسه، بر درون‌مایه، نظریه یا مفهوم متمرکز است.

حالا بوف کور صادق هدایت را در هریک از این سه گروه می‌آزماییم و به درون‌مایه‌های متفاوتی می‌رسیم.

طرح و توطئه: مردی، زن محبوبش را به خاطر حسادت می‌کشد.

شخصیت:  مردی، بخش زنانه‌ی وجودش را می‌کشد.

حماسه: مردی، زن محبوبش را، به خاطر صلاح جهان می‌کشد.

هر سه یک داستان است، اما در مثال اول، بیش تر اتللوی شکسپیر به ذهن می‌آید تا بوف کور، و در بخش دوم، بوف کور. در واقع، تمرکز داستان در مثال اول بر ماجرای برونی (اتفاق اصلی داستان) است، و در مثال دوم، به شخصیت و ماجرای درونی، و در مثال سوم به پیام جهانی داستان، که فداکاری است. پس از آن جا که پیام داستان مهم تر از شخصیت و اتفاقات است، درون‌مایه‌ی داستان باید بیش تر به پیام اشاره داشته باشد. اگر درون‌مایه‌ی شماره ۳ را به این ترتیب عوض کنیم:

“صلاح همه‌ی افراد بشر مهم تر از سلامت یک نفر است.”

به درون‌مایه‌ی مناسب آن داستان دست یافته‌ایم. اگر داستان بخواهد در گروه طرح و توطئه قرار گیرد، همان طور که بعد خواهیم دید، قاعدتاً باید پایان خوش داشته باشد. بنابراین درون‌مایه‌ی داستان نیز تغییر می‌کند و مثلاً به «مردی که قصد کشتن زن خائنش را داشته، او را می‌بخشد» تغییر می‌کند.

در مثالی دیگر، داستان رومئو و ژولیت شکسپیر را در نظر می‌گیریم:

فاعل: عشق

مفعول: از مرگ

فعل: بزرگ‌تر است. در واقع، بخش فعلی، همان ابزاری است که فاعل را می‌آزماید.

در واقع، در داستان‌های حماسه محور مانند رومئو و ژولیت، برخورد نویسنده مانند یک دانشمند است: در درون‌مایه‌ی داستان حماسی، نویسنده مانند یک دانشمند، می‌خواهد فرضیه‌ای را ثابت کند. در رومئو و ژولیت، نویسنده می‌خواهد ثابت کند که عشق از مرگ بزرگ‌تر است، در داستان رستم و اسفندیار، می‌خواهد ثابت کند که جاه طلبی انسان را نابود می‌کند، در جنگ ستارگان، می‌خواهد ثابت کند که مرز خیر و شر بسیار باریک است، و در بوف کور، می‌خواهد ثابت کند که انسان می‌تواند حتا از عزیزترین چیزش در زندگی (زن، وطن، فرهنگ؟)، متنفر هم باشد. حتا در فیلم فارست گامپ، نویسنده می‌خواهد ثابت کند که معصومیت (حتا در حد حماقت) بر شر غلبه می‌کند.

تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۵ / درون مایه

قبل از شروع به کار بر روی داستان، یک کلاسور و یکی دو بسته کاغذ کلاسور بخرید. ممکن است بخواهید با رایانه کار کنید. اما به هر حال، روشی که با این کلاسور می‌گوییم، قابل اجرا با رایانه نیز هست.

مرحله ی اول داستان نویسی: درون‌مایه‌ی داستان

درون مایه، یک جمله‌ی تک‌سطری و کوتاه است که داستانی را که می‌خواهید بنویسید، معرفی می‌کند.

وقتی می‌خواهید جمله‌ی درون‌مایه را بنویسید، تصور کنید می‌خواهید این درون‌مایه را به عنوان شعار تبلیغاتی کتاب‌تان، برای یک روزنامه بفرستید یا در تبلیغات از آن استفاده کنید. پس باید کوتاه، جامع، و کلیدی باشد.

درون‌مایه‌ی داستان باید بدون نیاز به جزئیات، عناصر اصلی داستان را برساند. جزییات در داستان می‌آید و مهارت نویسنده در این است که خواننده را در تمام طول داستان همراه خود بکشد.

اگر در تمام مدتی که داستان می‌نویسید، مرکز ثقل افکارتان یک خلاصه‌ی کوتاه از داستان باشد ، دقیقاً می‌دانید برای خوانندگان چه می‌خواهید بگویید. از آن جا که این فرایندی پیوسته است، این مرحله، عنصری اساسی در هر داستان خوب است، و اولین مرحله از روش داستان نویسی ما.

فارغ از آن که داستان شما از چه سنخی باشد، برای نوشتن خلاصه‌ی یک سطری داستان خود، باید سه بخش را در آن بگنجانید. با یک شخصیت یا ایده (فاعل یا جوهره‌ی داستان) شروع می‌کنید، بعد هدف (مفعول، کلمه یا عبارت نهایی) را مطرح می‌کنید و سرانجام کنش (فعل یا عبارت حاوی فعل) را می‌آورید.

مثال ساده‌ای برای روشن شدن این بحث می‌آوریم.

جنایت و مکافات:

۱٫ فاعل (کننده): عبارت «یک دانشجوی فقیر»

۲٫ . مفعول (هدف): قوی ترین بخش این جمله، مفعول فاعل و تعارض است. در این داستان، «پیرزنی رباخوار» هدف فاعل داستان است.

۳٫ تعارض داستان: یعنی عبارت فعلی که به دنبال تعارض می‌آید. در این جا، تعارض ما عبارت «به خاطر پول می‌کشد» است.

و بنابراین درون‌مایه‌ی داستان می‌شود: «یک دانشجوی فقیر، پیرزنی رباخوار را به خاطر پول می‌کشد.» دقت کنید که منظور از فاعل و مفعول، نقش دستوری آن ها نیست.

همین داستان را که بسیار پیچیده است، می‌توان به شکلی دیگر خلاصه کرد و به جای شخصیت، ایده را آورد:

«جنایت به هر دلیلی [فاعل]، مکافات [مفعول] دارد.» و اتفاقاً داستایوسکی همین جمله را به عنوان نام کتاب خود انتخاب کرده است: جنایت و مکافات.

مثال‌های دیگر:

  • مردی که عاشق زنش است (فاعل)، زن خائنش را (مفعول)، می‌کشد (تعارض). ( بوف کور، صادق هدایت)
  • مجرم (فاعل)، انسانی نیکوکار (مفعول)، می‌شود (تعارض). (بی‌نوایان، ویکتور هوگو).
  • مردی دچار پوچی (فاعل)، مرد عربی را (مفعول)، می‌کشد. (بیگانه، آلبر کامو).
  • مردی (فاعل)، به سوسک (مفعول)، مبدل می‌شود. (مسخ، فراتس کافکا)
  • جنگ (فاعل)، تمام آرمان‌ها را (مفعول)، بر باد می‌دهد. (خانواده‌ی تیبو، روژه مارتن دوگار).
  • انسان (فاعل)، خیر و شر را (مفعول)، درون خود دارد. (دل تاریکی، جوزف کنراد).

سعی کنید درون‌مایه‌ی خلاصه‌ی کتاب‌هایی را که خوانده‌اید، روی کاغذ بنویسید. تمرین ارزشمندی است تا بتوانید به درون‌مایه‌ی داستان خودتان برسید.

تمرین

درون مایه ی ده رمان برجسته ی ادبیات را بنویسید.

تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۴ / استمرار و گرم شدن

نوشتن را به تعویق نیندازید.

هر وقت خواستید نوشتن را به تعویق بیندازید، بنشینید و ۵ دلیل برای این که چرا باید نوشتن را به تعویق بیندازید، پیدا کنید و بنویسید. بعد جلوی هرکدام، یک جمله بنویسید که چرا نباید نوشتن را به تعویق بیندازید.

خودتان را قربانی ندانید.

همه ی ما در جامعه قربانی چیزهایی هستیم. اما اگر نقش خودمان را به عنوان قربانی بپذیریم، خلاقیت مان را برای همیشه از دست می دهیم.

. خانواده مان ما را درک نمی کنند.

. رئیس مان زندگی مان را پر از مشکل می کند.

. پول نداریم.

. شوهرمان یا زن مان به ما فضای کار نمی دهد.

. ماشین مان خوب کار نمی کند یا ماشین نداریم.

. همسایه ها سر و صدا می کنند و نمی گذارند کار کنیم.

آسمان خراش یکی از بزرگ ترین اختراعات قرن بیستم است. آسمان خراش را کسانی اختراع نکردند که زمین های بزرگ داشتند. کسانی اختراع کردند که زمین کوچکی داشتند و می خواستند از آن بیش ترین استفاده را بکنند.

منتقد خودتان نباشید. هر کسی در خودش منتقدی دارد. وقتی می نویسید، این منتقد شروع می کند به اعتراض و نابودتان می کند. دیگر نمی گذارد بنویسید. هر وقت صدای اعتراض به نوشته تان را در مغزتان حس کردید. این منتقد به موقع خودش خیلی خوب است. وقتی که دست نویس اول را نوشتید و حالا می خواهید بررسی اش کنید، که بعدا به آن می رسیم. به منتقدتان یادآوری کنید که نوبت او هم می رسد، و فعلا ساکت باشد. و به هر حال، به خاطر این منتقد دست از نوشتن نکشید. این تکنیکی است که در مراقبه به کار می رود. وقتی آدم مراقبه می کند، افکار به او حمله می کنند. باید اجازه بدهد که این افکار بیایند و بروند، اما او از جایش تکان نخورد و ادامه بدهد.

برای دفعه ی بعد، مقاله ای بنویسید: چرا می نویسم؟ نیاز درونی تان را برای نوشتن کشف کنید و به شنونده ثابت کنید که چرا نوشتن، برای شما مهم ترین کار دنیاست. از هر کار دیگری مهم تر است و نمی توانید ننویسید.

گرم شدن

۱٫ برای گرم شدن، همه تان یک دفتر خاطرات نگه دارید. هر روز، یکی از مهم ترین ماجراهای روزتان را در آن بنویسید.

۲٫ یک صفحه از کتابی که خیلی دوست دارید، بخوانید.

تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۳ / کش و قوس برای کشف ایده

شایع ترین سؤالی که از یک نویسنده مشهور یا موفق می شود: «ایده ی کتاب هایتان را از کجا می آورید؟»

سؤال مسخره ای است، بهترین جوابش هم این است که: از ایده فروشی های معتبر!

واقعیت این است که هیچ معجون جادویی وجود ندارد. خلاقیت یک چیز درون جوش و درون زا است، فقط با تمرین و کشف و درون و توجه به بیرون می توانید ایده ی مناسبی پیدا کنید. شما هرکدام منبع بزرگی از ایده ها را در خودتان دارید. همان طوری که انسان منبع بزرگی از انرژی در خودش دارد. اما فقط با تمرین می توانید این منبع انرژی را استفاده کنید. یکی مثل من کیف دستی اش را هم نمی تواند بردارد، یکی هم مثل رضازاده دویست و شصت کیلو را یک جا بالا می برد! فرقش تمرین است. بنابراین از حالا تا هفته ی دیگر، تمرین هایی می کنیم. نرمش های اولیه را برای نوشتن می کنیم، تا ذهنمان نرم و باز بشود. آن وقت شروع می کنیم به کشف ایده ها.

۱. حضور منظم:

مهم ترین عامل موفقیت در هر کاری، از جمله نوشتن، انضباط است. این افسانه هایی را که می گویند فلان نویسنده یک شب از خواب بیدار شد و قلمش را روی کاغذ گذاشت و تا آخر رمانش را نوشت و بعد خوابید را فراموش کنید. نود و نه درصد نویسنده های موفق دنیا، هر روز سر یک ساعت معین می نویسند. چون ذهن کم کم شرطی می شود. ساعت نوشتنتان که می رسد، ذهن کم کم باز می شود، شروع می کند به خلاقیت. وگرنه با ناکامی های زیاد موقع نوشتن روبه رو می شوید. پس تمرین اول این است:

از حالا، هر کدامتان ساعت مشخصی را در شبانه روز برای نوشتن انتخاب می کنید: بعضی ها صبح ها مغزشان بهتر کار می کند، بعضی ها شب ها. خودتان انتخاب کنید.

نکته‌ی بعد این است که از حالا تا هفته ی دیگر، هر روز سر این ساعت معین، بنویسید. مهم نیست چه می نویسید. خاطرات روزانه تان را بنویسید. اصلا هم نگران نباشید که خوب می نویسید یا بد می نویسید یا من خوشم می آید یا دوست پسر یا دوست دخترتان خوشش می آید یا نه. شجاعانه بنویسید. حتا کارهای بدی را که کرده اید، بنویسید. اگر کاری کرده اید که عذاب وجدان دارید، بنویسید. شرمنده اید، بنویسید، خوشحالید، بنویسید، هر کاری را که کرده اید، بنویسید. بعدا اگر محرمانه بود، از بین می بریدش. ولی تحت هر شرایطی، باید چیزی را که به فکرتان می رسد، بنویسید. نویسندگی یعنی آزادی. از هر چیز. باید اول آزادی را در خودتان به وجود بیاورید. ما به خاطر محدودیت های اجتماعی و سیاسی و مذهبی، تربیت شده ایم که خودمان را سانسور کنیم. اگر موقع نوشتن این وضع را حفظ کنید، چیزی جز یک مشت مزخرفات روی کاغذ نمی آورید.

اگر پشت میز نشستید و نتوانستید بنویسید، حق ندارید کار دیگری هم بکنید. پشت میز بنشینید، و به خودتان بگویید: از ساعت ۳ تا ۵، ساعت نوشتن من است. حق ندارم کار دیگری بکنم. اگر هم دیدید حوصله نوشتن ندارید، مشغول کار دیگری نشوید. همان طور بنشینید و آسمان را تماشا کنید تا ساعت ۵ بشود.

نکته ی دوم محل مشخص است: کجا می نویسید؟ بعضی نویسنده ها می توانند هر جایی چهارزانو بنشینند و شروع کنند به نوشتن. بعضی ها فقط محل خاصی را برای نوشتن در نظر می گیرند. من شدیدا پیشنهاد می کنم برای نوشتن، جای خاصی را که برایتان راحت است در نظر بگیرید. ممکن است دوست داشته باشید ایستاده بنویسید، یا پشت میز، یا روی زمین دراز بکشید. اما محل مقدس خودتان را درست کنید. این محل، جزوی از داستان نویسی شما می شود. پس، همین الان وارد مرحله ی تمرین کلاسی مان می شویم.

همین الان شروع به خیال پردازی کنید و بنویسید. ده دقیقه فرصت دارید.

زمان و محل ایده‌آل‌تان را برای نوشتن توصیف کنید. تمام جزئیاتش را بنویسید. شاید دلتان بخواهد در ویلایی در شمال، در ایوان بنویسید که به دریا مشرف است. شاید دلتان بخواهد در اتاق کاری بنویسید که تویش بخاری شومینه روشن است. شاید بخواهید روز بنویسید، شب بنویسید. دوست دارید در فضای باز بنویسید یا فضای بسته؟ دوست دارید رنگ دیوار یا محیط تان چه رنگی باشد؟ دوست دارید احساس آزادی کنید یا امنیت؟ دوست دارید موسیقی بشنوید یا نه؟ تمام جزئیات را بنویسید. ده دقیقه فرصت دارید.

تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۲ / پرورش خلاقیت و کشف ایده

ایده

همه ی شما همین حالا ایده هایی دارید که در یک طول عمر نمی توانید به همه شان بپردازید. اما خیلی هاشان را می توانید به داستان کوتاه، رمان، خاطرات، شعر و نمایشنامه مبدل کنید. در این جلسات، سعی می کنیم به شما کمک کنیم این ایده های درونی خودتان را کشف کنید و ایده های جدیدی هم پیدا کنید.

در این مباحثات چهار مرحله را پشت سر می گذاریم:

۱٫ گرم شدن

۲٫ تصمیم گرفتن درباره ی موضوع کتاب و تولید ایده های جدید

۳٫ پیدا کردن قالبی برای بیان این ایده ها

۴٫ نوشتن و شکل دادن این ایده ها.

مهم این است که در تمام مسیر با ما باشید. در پایان این مسیر، هم وارد دنیای نویسندگی شده اید، و هم چیزهای حیرت انگیزی درباره خودتان کشف کرده اید که باورتان نمی شود. مطمئن باشید در پایان این دوره ها، آدم دیگری شده اید. ولی نکته ی مهم این است که باید صبور باشید، همراه باشید، و کارهایی را که می گوییم بکنید.

در طول برنامه، واژه ی داستان را زیاد به کار می برم. منظورم از داستان، هر شکل روایت است: داستان کوتاه، حکایت، مقاله، خاطرات، شعر روایی، رمان، فیلم نامه، نمایشنامه، یا حتا دفتر خاطرات.

امیدوارم در طول این دوره به شما خوش بگذرد، مهم ترین چیز این است که می خواهیم اطلاعات عمومی مان را بالا ببریم، خودمان و دنیای اطرافمان را کشف کنیم، و از این برنامه خاطره ی خوبی را با خودمان ببریم که باعث می شود انسان دیگری باشیم، انسان کامل تری باشیم. و در ضمن، با نوشتنمان، هم خودمان را تحقق ببخشیم و هم به دیگران کمک کنیم که آدم های بهتری باشند.

یا حق!

تأملاتی بر هنر داستان نویسی: جلسه ۱

نوشتن عملی متکی بر امید است.

نوشتن ابزار آفرینش نظم از بی‌نظمی است.

نوشتن یعنی به چالش و مبارزه طلبیدن تمام باورها و فرض هایی که داشته اید.

از راه نوشتن، هویتی شخصی را در میان گمنامی طلب می کنیم.

با نوشتن، هدف و زیبایی و معنا پیدا می کنیم، حتا موقعی که ذهن منطقعی استدلال می کند که هیچ کدام از این ها وجود ندارد.

پس نوشتن عملی حاصل از شجاعت است. روبه رو شدن با زندگی همین طوری یلخی خیلی راحت تر از این است که روی صفحه ی کاغذ با خودتان روبه رو بشوید.

خیلی راحت تر است که به بدبینی و تلخی زندگی تسلیم بشویم، تا مقاومت کنیم و به جای راه های آسان، راه سخت را انتخاب کنیم.

برای این که بتوانید ایده پیدا کنید و خوب بنویسید، مجبورید خطر کنید و خودتان را باز کنید. باید رودربایستی را با خودتان کنار بگذارید. ذهنتان را سانسور نکنید. وقتی شروع می کنید به نوشتن، با هیولاهای زیادی در ذهنتان روبه رو می شوید، تنها راه این است که از آن ها فرار نکنید، با آن ها روبه رو بشوید و روی کاغذ بیاورید.

این شجاعت، فقط شما را قوی تر می کند، درست در موقعی که فکر می کنید خیلی ضعیفید.

باید اعتماد به نفستان را بالا ببرید. هرچه مطمئن تر باشید، قوی تر می شوید.

اگر درست در موقعی شروع به نوشتن می کنید که زندگی تان تیره و تار است، حتا اگر بنویسید: «حالم از زندگی به هم می خورد»، معنایش این است که امید و شجاعت کافی برای ادامه ی حرکت دارید. فقط با این مقاومت و استمرار است که به خلاقیت می رسید.

نوشتن عملی حاصل از شعف و نشاط هم هست. موقع نوشتن، احساس می کنید زندگی ارزش ادامه را دارد، ارزش این را دارد که تمام جنبه هایش را کشف کنید، و از این کار لذت ببرید. صادق هدایت وقتی خودش را کشت که دیگر نمی توانست بنویسد. تا وقتی می نوشت، در اوج بدبینی ذاتی‌اش، پر از نشاط و طنز بود. لذت بردن، مهم‌ترین عامل خوب نوشتن است.