روانشناسی دیکتاتور – 1

زمانی که مردم دنیا برای جوانان معترض ایرانی در تابستان 88 دست می زدند، رژیم داشت برای بقایش دست و پا می زد و با سرسختی به قدرت چنگ زده بود و حاضر نبود با این واقعیت روبه رو شود که دنیا آن ها را کنار زده است. همین اتفاق در «بهار عربی» برای دیکتاتورهای عرب، از جمله بن علی، قذافی، مبارک، و حالا بشار اسد افتاده است.

دیکتاتورها و رهبرانی که با خیزش های اجتماعی به چالش کشیده می شوند، مشخصه های مشترک زیادی دارند. ده ها سال در راس قدرت بوده اند و رژیم های دیکتاتوری سرکوبگری، استوار بر نیروهای ویژه، پلیس اطلاعاتی و آژانس های اطلاعاتی بنا کرده اند. به بهانه «شرایط ویژه» و حضور «دشمن»، هرگونه زمزمه اعتراضی را سرکوب کرده اند و چهره های معترض را روانه زندان و شکنجه کرده اند و به صورت دوره ای، مضحکه ای به نام «انتخابات» راه انداخته اند و نتایج انتخابات اغلب نشان داده که بین 50 تا 98% مردم به دیکتاتور یا منتصب او رای داده اند. این دیکتاتورها عاشق تک قطبی شدن و مونوپولی قدرتند، و از وزن سیاسی خود برای گردآئری ثروت های عظیم برای راه اندازی رانت های عظیم خود و اطرافیان و حامیانشان استفاده کرده اند که فسادهای رسوایی برانگیزی به بار می آورد.

اما با وجود ده ها سال حکومت پلیسی، مردم کرامت انسانی شان را حفظ می کنند و وقتی فرصتی دست می دهد، به جنبش در می آیند. انتقال نسل ها در این میان اهمیت زیادی دارد. جوانان 25 تا 30 ساله ای که عملاً در دوران حیاتشان به جز وضع موجود وضع دیگری را نشناخته اند (یعنی رهبران مادام العمر) به نوعی می دانند که آنچه در زندگی روزمره شان تجربه می کنند، پدیده ای جهانشمول نیست. بسیاری از اینان سفرهایی به غرب داشته اند یا رسانه های غربی را دیده اند یا از دوستانشان شنیده اند، یا از راه اینترنت به اخبار دنیای بیرون دسترسی داشته اند. همین نسل جوانان است که در برابر رژیم های اداره شده به دست نسل قبل، قد علم می کند. قیامی از سوی جوانان سالم و آینده نگر، در برابر نظم دیکتاتوری محتضر.

تضاد بسیار دراماتیک است. در یک طرف، هزاران، ده ها هزار، و، بله، میلیون ها شهروند از طبقات مختلف اجتماعی در خیابان های شهر تجمع می کنند و به شکلی بسیار صلح آمیز، دو انگشت خود را بالا می گیرند و خواهان حقوق اساسی خود می شوند، نه در مقام اعضای یک ملت، که به عنوان انسان هایی که از حقوق جهانشمولی برخوردار است. در موارد زیادی این شهروندان را می بینیم که اعضای نیروهای مسلحی را که به تظاهرکنندگان ملحق می شوند، در آغوش می کشند.

در طرف دیگر، مردان سنگ چهره صاحب قدرت دیده می شوند، که به شکلی بیمارگونه می خواهند این واقعیت را کتمان کنند که مردمشان در برابر آن ها ایستاده اند. اول سعی می کنند به مردم قول «اصلاحات» بدهند، و بعد تهدید می کنند که اگر اعتراضات ادامه یابد، عواقب وخیمی در انتظار معترضان است و حتی امکان خونریزی وجود دارد. و در آخر هم قسم می خورند که تا «آخرین نفس» از موقعیتشان دفاع کنند، که می شود این طور ترجمه اش کرد: «دیگی که برای من نجوشد، می خواهم سر سگ درش بجوشد!»

اما این «آخرین نفس» بالاخره فرا می رسد. دیر یا زود.

بدین ترتیب، در این اعتراضات، دو دینامیسم متضاد، اما قدرتمند اجتماعی ـ روانشناختی وارد عمل می شود: هرچه رهبر شدت سرکوب را بیشتر می کند، تحرک  معترضان بیشتر می شود. هرچه معترضان سازماندهی بیشتری پیدا می کنند، رهبران ناسازگارتر می شوند و تهدیدهایشان را گسترده تر می کنند و معترضان به حرکت خود عمق بیشتری می بخشند. در جواب، دیکتاتور حجم خشونت را بالا می برود و با سرسختی بر مشروعیت و قدرت خود پافشاری می کند، و در نتیجه تمام مشروعیت خود را از دست می دهد. در ادامه، لاجرم قدرتش را هم از دست خواهد داد.

نکته ای که گاهی فرق می کند، حضور ارتش است. در تونس و مصر، ارتش موضعی بی طرفانه گرفت و مداخله نکرد، و مردم دست به دامن ارتش شدند تا آن ها را در برابر خشونت نیروهای ویژه رژیم حفاظت کنند و ارتش در دفاع از مردم پا به میدان گذاشت. در لیبی و ایران، حاکمان مدت ها بود ارتش رسمی را فلج یا منحل کرده بودند و به نیروهای ویژه (سپاه) و شبه نظامیان (بسیج) اتکا داشتند.

سیاست و آسیب شناسی

برای درک رفتار این دیکتاتورها و رهبران سیاسی، باید به معاینه بالینی اختلالات شخصیتی و روان شناختی آن ها  پرداخت. این دیکتاتورها اغلب نمایندگان یک «تیپ» شخصیتی هستند که روانشناسی آن ها را طبقه بندی کرده است.  در مورد بسیاری از دیکتاتورهای خاور میانه، ما با چندین اختلال شخصیتی همزمان در یک نفر روبه رو هستیم، از خودشیفتگی (نارسیسیزم) تا بدگمان (پارانویید).

در قسمت بعد درباره این اختلالات شخصیتی که به احتمال زیاد در دیکتاتورهای دور و برتان به راحتی باز می شناسید، صحبت می کنم.

قسمت بعد را اینجا بخوانید

با برچسب:
پست شده در مقالات, وبلاگ

آقای دکتر شهید، فقط نوک کوه یخ را دیده اید: نامه سرگشاده به دکتر احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل درباره وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران

[متن انگلیسی را اینجا بخوانید]

جناب آقای دکتر احمد شهید،

گزارشگر ویژه سازمان ملل برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران،

من آرش حجازی  هستم، پزشک، نویسنده، ناشر و روزنامه نگار ایرانی، و پزشکی که سعی کرد دختر جوانی را که به دست نیروهای بسیج به قتل رسید، نجات بدهد. بعد از آن ماجرا درباره نحوه قتل او با رسانه های بین المللی صحبت کردم و به خاطر همین موسسه انتشاراتی ام را در ایران از دست دادم، تحت تحقیب و آزار قرار گرفتم، و به تبعید رانده شدم و خانواده و زندگی ام را در ایران ترک کردم.

گزارش ویژه شما را با علاقه خواندم، و هرچند به تلاش های شما برای تهیه تصویری دقیق از شرایط وخیم حقوق بشر در ایران ارج می نهم، مایلم به استحضارتان برسانم که آنچه در گزارش خود مطرح کرده اید، تنها قله کوه یخی عظیم از سال ها پایمال شدن حقوق بشر و حقوق اساسی شهروندان ایران است.

شما به موارد زیر اشاره نکردید:

- سرکوب وحشیانه ی راهپیمایی های سکوت میلیون ها ایرانی که تنها تقاضایشان شمارش مجدد آرای انتخابات ریاست جمهوری در خرداد 88 بود، به دست بسیج، نیروی انتظامی و سپاه پاسداران.

- قتل وحشیانه ی صدها شهروند غیرمسلح در روزهای پس از انتخابات. یکی از موارد مستند آن، قتل ندا آقاسلطان به دست یک نیروی بسیجی بود. مادران آن قربانیان بسیار سعی کردند صدای خود را به گوش جهانیان برسانند، و حتی این مادران مورد آزار بسیجیان قرار گرفته اند.

- قوه قضاییه ایران مطلقا کاری برای آوردن قاتلان آن بی گناهان به درگاه عدالت نکرده است، در عوض، همه کار کرده است تا شاهدان این جنایات را مرعوب و تهدید کند.

- شکنجه و قتل تعدادی از معترضان پس از بازداشت به دست نیروی انتظامی. حتی دولت ایران به سه مورد از این قتل ها تحت شکنجه اعتراف کرده است.

- صدها دانشجو از تحصیل محروم شده اند، صرفا به خاطر تعلق به جنبش سبز

- تصویب قانون مجازات اعدام برای وبلاگ نویس ها

- این که یک روحانی مسلمان به نام کاظمینی بروجردی سال هاست زندانی شده و مورد شکنجه قرار گرفته، صرفا به علت این که نظر خود را مبنی بر جدایی دین از دولت ابراز کرده بود.

- سانسور گسترده و غیرقانونی کتاب و سایر رسانه ها. در مقاله ام «سانسور در ایران» به تفصیل این موضوع را مورد بررسی قرار داده ام.

- اعدام زندانیان سیاسی در ایران

- برخورد غیرقانونی با زندانیان سیاسی منجر به مرگ های توجیه نشده

- پایمال شدن حقوق اقلیت ها در ایران، از جمله کردها

- پایمال شدن حقوق کارگران و اتحادیه های کارگری

- تعقیب و آزار فعالان حقوق بشر

- پایمال شدن حقوق اصناف و اتحادیه های صنفی

جناب آقای دکتر شهید، سرنوشت فرصتی یگانه بر سر راه شما گذاشته تا مسبب تغییر شوید. شاید دیگر این فرصت به شما دست ندهد. به خاطر صدهاهزار زندگی که در سی سال گذشته در ایران ویران شد، استدعا می کنم تمام توان خود را به کار بندید تا حقیقت را منعکس کنید: تمام حقیقت، و فقط حقیقت.

با احترام،

آرش حجازی

با برچسب: , ,
پست شده در ندا آقاسلطان, وبلاگ, وقایع روز

قضاوت با خودتان، حکومت ایران توتالیتر است یا دموکراتیک؟

تعریف نظام توتالیتر یا تمامیت خواه، بنا به ویکی پدیا:

حکومت توتالیتر نظامی سیاسی است که درآن، حاکمیت هیچ مرزی برای قدرت خود نمی شناسد وسعی دارد تمامی وجوه زندگی عمومی و خصوصی را کنترل کند. رژیم های توتالیتر به روش پروپاگاند و جارزنی تبلیغاتی از راه «رسانه های جمعی تحت نظر دولت»، یک حزب معمولاً استوار بر محور «پرستش یک شخصیت»، کنترل بر اقتصاد، مهار و محدودیت آزادی بیان، نظارت گسترده بر اعمال و رفتارهای شهروندان، استفاده فراگیر از ارعاب برای حکومت، در قدرت باقی می مانند.

نمونه های حکومت توتالیتر:

- فاشیسم ایتالیا (موسولینی)

- آلمان نازی (هیتلر)

- حکومت اتحاد جماهیر شوروی (لنینیسم، استالینیسم، غیره)

حالا یک مقایسه ای بکنیم با حکومت کنونی ایران که به قول آقای احمدی نژاد «دموکراتیک ترین حکومت دنیا»ست:

- شخصیت پرستی: آقای خامنه ای ولی فقیه است. خدا او را برگزیده و مجلس خبرگان فقط وظیفه «شناسایی» او را دارد، نه انتخاب او را. «عدل» آن چیزی است که آقای خامنه ای می گوید، آقای خامنه ای موظف نیست مطابق عدل حرف بزند. وقتی ولی فقیه را داریم، نیازی به داشتن رئیس جمهور منتخب مردم نداریم. آقای خامنه ای می تواند فراتر از قانون حرف بزند، از طرح شدن مسائل در مجلس جلوگیری کند، وزرا را عزل و نصب کند. کسی اجازه نظارت بر عملکرد آقای خامنه ای را ندارد. آقای خامنه ای می تواند در روز روشن دستور بدهد در خیابان مردمی را که برای اعتراض مسالمت آمیز به خیابان آمده اند، به گلوله ببندند و کسی اجازه پیگیری ندارد. آنچه در قانون اساسی آمده «کف» اختیارات آقای خامنه ای است (انگار وقتی اختیارات سقف ندارد، کف آن مهم است). آقای خامنه ای نماینده خدا و امام زمان بر روی زمین است و در زمان غیبت اختیارات امام زمان را دارد. و الی آخر.

- مرز قدرت حاکمیت: کسی امکان زیر سوال بردن نظام جمهوری اسلامی را ندارد. کسی امکان اعتراض به تقلب انتخاباتی را ندارد. جمهوری اسلامی می تواند تعیین کند مردم چه بپوشند، چه بخورند، چه نخورند، چه کسی با چه کسی حرف بزند یا نزند، دانشگاه ها مختلط باشد یا نباشد. کسی امکان فعالیت در شغل مورد نظرش را داشته باشد یا نداشته باشد. کسی اجازه خروج از کشور را داشته باشد یا نداشته باشد. احزاب سیاسی فعالیت بکنند یا نکنند. کسی که اختلاس می کند مورد تعقیب قرار بگیرد یا نگیرد. ثروت های ملی خرج جاه طلبی های برون مرزی بشود یا خرج ساختن زیرساخت های اقتصادی و رفاه مردم. قاتل مردم تعقیب بشود یا نشود. زیر هجده سال اعدام بشود یا نشود. مردم به اطلاعات در گردش دسترسی داشته باشند یا نداشته باشند.

- پروپاگاند و جارزنی تبلیغاتی از راه رسانه های جمعی تحت نظر دولت: رادیو و تلویزیون، خبرگزاری های ریز و درشت دولتی یا شبه دولتی، روزنامه های مورد حمایت حاکمیت، روز و شب شعار «دشمن دشمن» سر می دهند، اخبار را به میل خود دستکاری می کنند، اگر قرار است فردا راهپیمایی در دفاع از حکومت برگزار شود، می گویند: «فردا راهنمایی باشکوه برگزار خواهد شد» (هنوز برگزار نشده)، اما اگر میلیون ها نفر به خیابان ها آمدند و گفتند: «رای من کو»، اعلام می کنند حدود 150 نفر اراذل و اوباش به خیابان آمدند و اموال عمومی را تخریب کردند. از صبح تا شب سخنرانی های رهبر، رئیس جمهور، روحانیون حکومتی و شبه متفکران حکومتی را پخش می کنند و به تمام مخالف های خود ناسزا می گویند بی آن که هیچ فرصتی به منتقدان برای دفاع از نظرات خود بدهند.

- کنترل بر اقتصاد: تا 6 سال قبل، 80 درصد اقتصاد ایران دولتی بود و 20 درصد خصوصی. الان شرایط فرق کرده، 90 درصد اقتصاد ایران در دست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و 10 درصد در کنترل بخش خصوصی مورد حمایت دولت! سپاه که قرار است یک نیروی نظامی باشد، تمام شریان های اقتصادی کشور را در دست دارد: نفت، گاز، معادل، فرودگاه ها، گمرک، صادرات و واردات، مخابرات، صنایع سنگین و سبک… و چون سپاه است، هیچ کس امکان نظارت بر عملکردش را ندارد، چون مستقیم به رهبر گزارش می دهند و رهبر هم که از خطا و جرم بری است بی محاکمه.

- مهار و محدودیت آزادی بیان: سانسور فراگیر و رسمی نشر کتاب و مطبوعات که اظهر من الشمس است. اصولا قانون مطبوعات و مصوبه نظارت بر نشر کتاب هر دو «غیرقانونی» هستند. فیلترینگ میلیون ها سایت اینترنتی به هوس مقامات، سانسور سینما و تلویزیون و تئاتر و هنرهای تجسمی و حتی اخبار… صدها روزنامه و مجله توقیف شده و هزاران کتاب توقیف یا سانسور شده، نویسندگان ممنوع القلم، هنرمندان ممنوع التصویر، سیاستمداران ممنوع النفس…

- نظارت گسترده بر اعمال و رفتارهای شهروندان: هر شهروندی پرونده عریض و طویلی در وزارت اطلاعات و ارگان موازی اش حراست سپاه دارد. در محل کار زیر نظرید، در خیابان زیر نظرید، در دانشگاه زیر نظرید، در مدرسه زیر نظرید، اگر سفر خارج بروید زیر نظرید.

- ارعاب: هزاران متفکر، نویسنده، روزنامه نگار، سیاسی کار و منتقد در زندان، صدهاهزار تبعیدی، هزاران ممنوع القلم، اعدام و شلاق در ملاء عام، گلوله باران کردن و ضرب و شتم معترضان در خیابان، تجاوز و کشتن معترضان در زندان، ممنوع الخروج کردن فعالان سیاسی…

حالا جناب جمهوری اسلامی ایران، لطفا بفرمایید شما نظام دموکراتیکید یا توتالیتر؟ اگر دموکراتیک هستید، بی زحمت موارد بالا را حل و فصل بفرمایید تا مردم برایتان حرف در نیاورند. اگر توتالیتر هستید، فکری برای آخر و عاقبت پیش کسوتان توتالیتر خودتان، فاشیسم ایتالیا، نازیسم آلمان و اتحاد جماهیر شوروی کرده اید؟ آن ها هم همه فکر می کردند ابدی هستند.

یا حق

آرش حجازی

پست شده در وبلاگ, وقایع روز

کلیپ رمان الف، اثر پائولو کوئلیو

برای دریافت نسخه فارسی با ترجمه فارسی اینجا را ببینید.

با برچسب: ,
پست شده در وبلاگ

ضحاک و روزگار ما

این روزها چه قدر یاد داستان ضحاک می افتم. اهورامزدا جمشید را برگزید تا زندگی مردم را بهبود ببخشد. جمشید سرزمین ایران را گسترد، ارابه را اختراع کرد، علم پزشکی را بنیان گذاشت و نگارش، معماری، طبقات اجتماعی و پیشه های گوناگون را توسعه داد. جمشید 700 سال حکومت کرد تا گرفتار بزرگ ترین گناه شد: غرور. همین غرور ترکی بر هاله محافظی که او را از شر در امان می داشت وارد کرد و از فر ایزدی محروم شد. آنگاه بود که اهریمن بزرگ ترین آفریده اش را به میدان آورد: ضحاک. ضحاک، شاهزاده ی بابلی، مرد بدی نبود. اما در تلاش کسب قدرت، تسلیم اهریمن شد و اجازه داد شانه هایش را ببوسد. این دو بوسه از او یک شاه – اژدها ساخت. دو افعی از شانه هایش روییدند که فقط با مغز انسان سیر می شدند. ضحاک به سرزمین جمشید حمله کرد و مردم، خسته از تکبر جمشید، جلوی تازش ضحاک نایستادند. ضحاک به مردم وعده ی فراوانی و از میان برداشتن طبقات اجتماعی و فقر داده بود. سپاه جمشید به آسانی شکست خورد و جمشید به انتهای جهان گریخت، تا سرانجام به دست ضحاک افتاد و کشته شد و ضحاک سرزمین او را در اختیار گرفت.

ضحاک هزار سال بر ایران حکومت کرد. هر روز مامورانش دو مرد جوان را می کشتند و مغزشان را به خورد دو افعی ضحاک می دادند. بعد خوابی دید: پهلوانی با گرزش او را کوبید و به کوه بلندی برد. خوابگزاران گفتند این خواب خبر از سقوط ضحاک به دست فریدون، شاهزاده ای از نسل جمشید، را می دهد. ضحاک با وحشت تصمیم گرفت پایه های حکومتش را مستحکم کند. مجمعی از پیران قوم را دعوت کرد و از آنان خواست سندی مبنی بر عدالت او امضا کنند تا بهانه ای برای شورش نماند. اما کاوه ی آهنگر که ده پسرش قربانی مارهای ضحاک شده بودند، به اعتراض برخاست و سند را پاره کرد. بعد بارگاه ضحاک را ترک کرد و پیش بند چرمی اش را بر سر نیزه کرد و مردم را جمع کرد. مردم به کوه های البرز رفتند، فریدون را پیدا کردند و مقاومتشان را آغاز کردند.

فریدون سرانجام ضحاک را شکست داد، اما اهورامزدا اجازه نداد او را بکشد و از فریدون خواست ضحاک را در اعماق کوه دماوند به بند بکشد. بنا به ادبیات آخرالزمانی ایران، در پایان زمان ضحاک از بند رها می شود و یک سوم زندگان جهان را می کشد. در آن زمان، گرشاسب پهلوان به کمک کی خسرو ظهور می کند و ضحاک را با گرز افسانه ای اش می کشد.

بنا به متون زرتشتی، ضحاک بزرگ ترین دروغی است که اهریمن خلق کرد.

دروغ واژه ی معرف ضحاک است. با دروغ تغذیه می کند و دروغ تنها سلاحش است.

جمله به جمله ی این قصه به حال و روز این روزهای ما می خورد.

پست شده در وبلاگ

نگاه آهو، خاطرات آرش حجازی، به سه زبان منتشر شد

خوب، خاطرات من به سه زبان انگلیسی، آلمانی و ایتالیایی منتشر شد. سوئدی و هندی اش هم در راه است.

اگر خواستید درباره کتاب بخوانید سری به اینجا بزنید: www.gazeofthegazelle.com

دوستانی که دنبال متن فارسی هستند، هنوز فرصت نکرده ام راهی پیدا کنم. اما دارم فکرش را می کنم.

یا حق

آرش حجازی

پست شده در نگاه آهو, وبلاگ

رمان الف، اثر پائولو کوئلیو، با ترجمه آرش حجازی، به طور رایگان در اینترنت منتشر شد

رمان الف، اثر پائولو کوئلیو، ترجمه آرش حجازیسلام دوستان،

رمان الف، اثر پائولو کوئلیو را همان طور که قول داده بودم به فارسی ترجمه کردم. با توجه به اینکه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از ادامه فعالیت انتشارات کاروان در ایران جلوگیری کرده، پائولو کوئلیو تصمیم گرفت این اثر را به رایگان منتشر کند. امیدوارم از خواندنش لذت ببرید. متاسفانه خواندن فایل یا پرینت لذت خواندن کتاب چاپی را ندارد، اما پیشنهاد می کنم کم کم عادت کنید، چون این طور که اوضاع پیش می رود، تنها راه دسترسی به آثار ادبی قابل تأمل خواهد بود.

این اثر به رایگان منتشر شده، اما اگر قصد حمایت از نویسنده و مترجم را دارید، به کتابفروشی محله تان بروید و کتابی اثر پائولو کوئلیو و با ترجمه آرش حجازی (یعنی مخلصتان) بخرید. حتی اگر این کتاب را دارید، به دوستی هدیه اش بدهید. اگرنه که، ما که پی گیری نمی کنیم.

آن هایی هم که خارج هستند، اگر مایلند حمایت کنند، می توانند کتاب خاطرات من، نگاه آهو را سفارش بدهند.

فایل را می توانید از وبلاگ پائولو کوئلیو (اینجا) یا از وب سایت آرش حجازی (اینجا) دانلود کنید. فرقی نمی کند.

اگر آی پد یا کتیبه های دیگری دارید، می توانید فایل ePub را از اینجا دانلود بفرمایید.

ارادتمند

آرش حجازی

پست شده در وبلاگ, پائولو کوئلیو, کتاب های رایگان

حرکت مردم ایران عمیق تر از اینهاست: پاسخ به مقاله واشنگتن پست درباره شورشیان مبل نشین ایرانی

روز 16 ژوئن 2011 مقاله ای در واشنگتن پست منتشر شد با نام «شورشیان مبل نشین در ایران فیسبوک را ترجیح می دهند». این مقاله که بر اساس مصاحبه با سه چهار نفر با نام مستعار (به جز عباس عبدی) تدوین شده، ادعا می کند که مردم ایران به این علت از اعتراضات سال 1388 خود دست کشیده اند که ترجیح می دهند به بازی های اینترنتی مثل فارم ویل بپردازند، نگاهی به عکس های صریحی بیندازند که دوستانشان پست کرده اند، و بحث های سیاسی خود را به شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک محدود کنند، چون خطر اعتراض در این شبکه ها کمتر است.

برای کسی که با جریانات جامعه ایرانی آشنا باشد، این توضیح ساده نشان می دهد چه قدر رسانه های غربی، و شاید سیاستمداران غربی، در تحلیل وقایع خاور میانه و درک تفاوت های اجتماعی سیاسی فرهنگی این کشورها بی اطلاع و خام هستند. چندین بار در “تحلیل”های سیاسی رسانه های غربی دیده ام که بی نتیجه سعی می کنند شورش ها یا به قول خودشان “انقلاب”های موفق در مصر و تونس را با ایران و سوریه و لیبی مقایسه کنند. این مقایسه نمی تواند معنادارتر از مقایسه انقلاب 1917 روسیه با جنگ های استقلال امریکا باشد.

نخست آنکه آنچه در مصر و تونس رخ داد، انقلاب نبود، چرا که آنچه رخ داد، فرایند برکناری یک دیکتاتور از قدرت به دنبال قیام مردم و حمایت غرب بود. اگر امریکا به مبارک فشار نمی آورد که قدرت را ترک کند و مردم در این مبارزه تنها بودند، این فرایند بسیار بیشتر طول می کشید. قدرت مبارک ریشه در حمایت عظیمی داشت که از امریکا دریافت می کرد. وقتی امریکا از حمایت او دست کشید، در مدت کوتاهی ارتش او را برکنار کرد و خودش قدرت را در دست گرفت. اما دولت های سوریه و لیبی هیچ حمایتی از امریکا دریافت نمی کردند و منشاء قدرتشان نفت یا هماهنگی های بسیار پیچیده سیاسی جغرافیایی در منطقه بود. برای همین، ماه ها پس از آغاز شورش ها و با وجود خونریزی فراوان و رشادت های مردم، شاهد پیشرفت مردم در برکناری دیکتاتورهای این دو کشور نیستیم.

انقلاب واقعی با دگرگونی بنیادین در ساختارهای سازمانی همراه است که در مدت کوتاهی رخ بدهد و شامل انتقال کامل از یک قانون اساسی به قانون اساسی دیگر است. ما هنوز در مصر و تونس شاهد تغییر قانون اساسی نبوده ایم، فقط فردی از قدرت برکنار شده است.

ایران با این کشورها قابل قیاس نیست. اولاً نظام حاکم در ایران یک نظام دیکتاتوری نیست (هرچند دارد به دیکتاتوری تبدیل می شود)؛ در ایران یک نظام توتالیتر و تمامیت خواه حاکم است: یک سیستم، نه یک فرد. از روزنامه نگارها مدام می شنوم که احمدی نژاد در انتخابات 1392 دیگر شرکت نخواهد کرد و مردم راحت می شوند. متوجه نمی شوند که احمدی نژاد هیچ قدرت واقعی ندارد. هیچ فردی ندارد. در شوروی مرگ استالین چندان مهم نبود، نظام به شکلی طراحی شده بود که بدون وابستگی به یک فرد، برای آینده قابل پیش بینی بقایش تضمین شود و پایدار بماند. فرض این بود که نظام شوروی شکست ناپذیر باشد. این فرض چندان هم دور از واقعیت نبود. فقط شخصی از داخل آن نظام می توانست بانی تغییر شود، ماموریتی که گورباچف بر عهده گرفت. مردم نمی توانستند نظام را شکست بدهند.

به دلیل مشابهی، در سال 1388، مردم ایران به این نتیجه رسیدند که در میان کاندیداهای تایید شده برای ریاست جمهوری، میرحسین موسوی تنها کسی بود که توانایی، عزم و ابزارهای لازم را برای ایجاد این تغییرات تدریجی در نظام داشت. مردم، علی رغم تکثر فراوان نظرات درباره آینده ایران، به همین دلیل پشت سر او متحد شدند.

مردم ایران پیشتر عواقب انقلاب به معنای واقعی را تجربه کرده بودند و شاهد دو انقلاب بودند: انقلاب مشروطه در سال 1907 و انقلاب اسلامی در سال 1979. هر دو انقلاب به تحولات بنیادی ساختاری و سازمانی، و همچنین صدور قانون اساسی جدید منجر شدند. اما رژیم هایی که جایگزین رژیم های قبلی شدند، ثابت کردند که “انقلاب” راه حل مناسبی برای از بین بردن استبداد نیست. انقلاب مشروطه منجر به روی کار آمدن حکومت وحشت رضا شاه شد که دموکراسی را به مدت غریب پنجاه سال در ایران به تعویق انداخت، و انقلاب اسلامی به روی کار آمدن یکی از مخوف ترین، سرکوبگرترین و بی رحم ترین رژیم های توتالیتر تاریخ.

وقتی مردم ایران تحت لوای جنبش سبز متحد شدند تا آرایشان را پس بگیرند، به شدت سرکوب شدند و جامعه جهانی برای حمایت از آن ها کار خاصی نکرد. مردم امید خود را به تغییر تدریجی بر باد رفته دیدند. حالا با معضل دیگری روبه رو بودند: اگر امیدی به تغییر تدریجی در قالب جمهوری اسلامی نیست، پس چه طور می توان این نظام را به شکلی صلح آمیز با نظامی لیبرال – دموکراتیک عوض کرد؟

انقلاب پاسخ این سوال نبود، چرا که منجر به خونریزی بی حد و حصر می شد: رژیم ایران تمام قدرت نظامی، ثروت، ابزارهای چانه زنی با غرب و تمام رسانه ها را در اختیار داشت. از طرف دیگر، تنها ابزار در دست مردم، تظاهرات مسالمت آمیز و نافرمانی مدنی هم در کوتاه مدت ناکارآمد شده بود،  چرا که در برابر رژیمی تا دندان مسلح که به هیچ ارزش و اخلاقیاتی پایبند نبود و هرگونه نافرمانی و نارضایتی را خیانت تلقی می کرد که مجازاتش مرگ و شکنجه و زندان است، مقاومت مدنی کارآیی نداشت. تحریم های بین المللی علیه ایران باعث نشد که ایران از جاه طلبی های هسته ای اش دست بکشد و نفت ایران هنوز ارزشمندتر از آن است که جهان حاضر به تحریمش باشد. این نفت تمام منابع مالی لازم را برای سرکوب مردم و حمایت از ترور در جهان در اختیار این رژیم می گذارد.

چند هفته پیش، زندانی ای را در مراسم خاکسپاری پدرش و در برابر چشم مردم کشتند؛ یک هفته بعد، یک زندانی سیاسی را که در اعتراض به این جنایت اعتصاب غذا کرده بود، کشتند. بعد 12 زندانی سیاسی اعتصاب غذا کردند. حکومت ایران حاضر است تا ته خط برود، چرا که به این نتیجه رسیده که کارهایش عواقبی برایش ندارد: «بگذارید این زندانی ها هم بمیرند، در دنیا کسی اهمیت نمی دهد، یا اگر بدهند، چه غلطی می توانند بکنند؟ هنوز نفت ما را می خواهند و تا وقتی نفت می خواهند، به همکاری با ما ادامه می دهند.»

از طرف دیگر، احمدی نژاد که زمانی سوگلی آیت الله خامنه ای بود، حالا به دنبال چند نافرمانی از فرامین رهبر، ظاهراً مغضوب واقع شده. رهبری نمی تواند حتی به رئیس جمهور برگزیده خودش هم اختیارات کافی بدهد و حکومت توتالیتر ایران کم کم به حکومتی دیکتاتوری استحاله می یابد.

برای همین است که مردم ایران حالا تصمیم گرفته اند از سرعت جنبش کم کنند و آن را به لایه عمیق تری ببرند. شبکه های اجتماعی تنها راه ارتباطی مردم است و در این شبکه ها، به وضوح می توان تکثر آرای ایرانی ها را دید. مردم مصر فقط می خواستند مبارک برود و برای این هدف با هم متحد شدند. مردم ایران حکومت و جامعه ای دموکراتیک، لیبرال و اقتصادی پویا می خواهند و قبل از آنکه برای دستیابی به این هدف وارد نبرد شوند، دارند درباره آن بحث می کنند تا زمان موعود که رسید، همه به ادراک کافی از معنای واقعی دموکراسی و آزادی رسیده باشند. این بازتابنده بلوغ ملتی است که نه بر اساس احساسات، که بر اساس عقل عمل می کند و با دقت نظاره گر حوادث و آماده کردن خودش است.

امیدوارم همه چیز برای مصریان و تونسی ها ختم به خیر شود، اما وقتی زمان تغییر در ایران فرا برسد، تغییری درونزاتر و بنیادی تر خواهد بود، نه یک جراحی پلاستیک کوتاه مدت.

یا حق

آرش حجازی

با برچسب: , ,
پست شده در وبلاگ, وقایع روز

هرکس از خاک و ملت ایران دفاع کرد، مجسمه اش باید پایین بیاید… اشغالگرها حمله کرده اند؟

در خبرها آمد که به دنبال اعتراض فرمانده سپاه یاسوج، دادستان یاسوج دستور پایین آوردن مجسمه آریوبرزن را صادر کرد. آریوبرزن، سردار دلیر هخامنشی که پس از فرار داریوش سوم از پرسپولیس، با سپاه کوچکی در برابر سپاه اسکندر مقدونی به دفاع از پرسپولیس برخاست و در این نبرد خودش و تمام مردانش جان باختند.

در خبرها آمد که مجسمه آرش کمانگیر را به دستور دادستان، شبانه پایین آوردند. آرش کمانگیر، قهرمان اسطوره های ایرانی که برای دفاع از تمامیت ارضی ایران، جانش را در تنها تیرش کرد و تیر را رها کرد تا مهاجمان تورانی را بدون خونریزی به پشت مرزهای سنتی ایران و توران در رود جیحون بازگرداند.

در خبرها آمد که دستور پاک کردن نقش های هفت خوان رستم از دیوارهای مشهد به دنبال گلایه امام جمعه مشهد صادر شد. رستم، پهلوان بزرگ حماسه های ملی ایران، کسی بود که هرگاه دشمنی خاک ایران را تهدید می گرد، از سیستان می تاخت و با تمام وجودش از خاک سرزمین محبوبش دفاع می کرد و فقط نامش لرزه بر پشت مهاجمان می انداخت.

———-

- اسکندر وقتی به ایران حمله کرد، پرسپولیس را که نماد بزرگ ایران بود، آتش زد.

- اعراب وقتی به ایران حمله کردند، به دستور عمر خلیفه دوم، کتابخانه عظیم استخر را که تمام معرفت زمان را در خود ذخیره کرده بود، آتش زدند.

- مغولان که به ایران حمله کردند، هرچه را به شکلی یادآور عظمت تمدن ایرانی بود، نابود کردند.

——

این ویرانگری هایی که این روزها شاهدش هستیم، دیگر ربطی به حکومت استبدادی ندارد، بدترین حکومت های استبدادی هم نمادهای وحدت ملی مردمشان را نابود نمی کردند. این ویرانگری ها بیشتر به خشم و کینه اشغالگرانی می ماند که می خواهند حافظه قومی و تاریخی ملتی را پاک کنند تا مردم امید به بهبود اوضاع را از یاد ببرند و در دام یاس و نومیدی فرو بروند، چرا که امید ریشه حرکت است.

خدا به خیر بگذراند

آرش حجازی

با برچسب:
پست شده در وبلاگ, وقایع روز

مصاحبه آرش حجازی با رادیو فردا: پشیمان نیستم

هرگز در طول اين دو سال از اين که درباره قتل ندا آقاسلطان شهادت داديد، پشيمان شده ايد؟

اصلا پشيمان نشده ام و اگر برگردم به دو سال پيش باز هم همين کار را می کنم و تمام هزينه هايی که در اين دو سال پرداختم دوباره با کمال ميل می پردازم. خيلی متاسفم که شهود ديگر قدم جلو نگذاشتند در اين جنايت و موارد مشابه و بر خونی که بی گناه در برابر چشمانشان ريخته شد شهادت ندادند.

اين مسئوليت سنگينی است که سرنوشت در برابر ما قرار می دهد و هر انسانی در زندگی به جايی می رسد در يک لحظه که بايد مسيرش را انتخاب کند و ثابت کند به شعارهايی که داده و ادعاهايی که داشته اعتقاد دارد و به آن متعهد است يا فقط شعار بوده است.

انتخاب در آن لحظه تمام مسير آينده زندگی را تعيين می کند. من بعد از شهادت در اين مورد هزينه های زيادی پرداختم و می توانست بدتر از اين هم بشود، ولی حداقل شب که می خوابم با آرامش خاطر می خوابم و می گويم کاری را که می توانستم انجام دادم. من وظيفه خود را انجام دادم و باز هم انجام خواهم داد و آرامش وجدان دارم و فکر می کنم قيمت آرامش وجدان برای انسان از هر چيزی در زندگی بالاتر است.

متن کامل مصاحبه را اینجا بخوانید (و بشنوید)

با برچسب: ,
پست شده در وبلاگ
بایگانی