درست یک سال از آن روز شومی که ندا و ده ها هموطن دیگرم برای اعتراض دربرابر پایمال شدن سادهترین حقوقشان به خاک و خون کشیده شدند، میگذرد.
بیش از نیم قرن پیش، صادق هدایت نوشت: «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا میخورد و میتراشد…»
همیشه به دنبال این بودم که بفهمم هدایت از کدام زخمها میگوید، و جستجویم ادامه داشت، تا لحظهای که شاهد مرگ ندا شدم. ظرف چند روز، آخرین ۴۷ ثانیهی زندگی این دختر جوان در تمام شبکههای خبری جهان پخش شد و میلیونها نفر به خاطر مرگ مظلومانهاش اشک ریختند. روز ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، دست کم بیست نفر دیگر به ضرب گلوله کشته شدند، بیآنکه مرگشان را دوربینی ثبت کند. اما هربار این ۴۷ ثانیه را نگاه میکنم، مطمئنتر میشوم که آنها هم همین نگاه ندا را پیش از مرگ داشتهاند. آنچه درنگاهش بود، اگر سؤال بود، دیگر با پاسخ تمام سؤالها روبهرو شده است. این ماییم، میرایان نگونبخت، که همچنان به دنبال پاسخیم. حالا می فهمم منظور صادق هدایت چه بود. حالا دیگر میدانم کدام زخمهاست که مثل خوره روح را میخورد. فقط زخمی نیست که آن نگاه آهو بر روح من گذاشته است. هدایت نه از زخم یک نفر، که از زخمی کهنه و سه هزار ساله بر روح یک ملت میگوید. مرگ ندا این زخم کهنه را نیشتر زد، آن خونی که از بینی و دهان و سینهی ندا فوران کرد، خونی بود که از زخم بازشدهی قلب ملت جوشید. ندا، با مرگ مظلومانهاش، زخمی کهنه را تازه کرد، تا شاید این بار فرصت التیام یابد.
و اما این دوربینهای موبایل هم دارند نقش تاریخیشان را ایفا میکنند. خبرنگارهای خارجی از ایران اخراج شدهاند، خبرنگارهای داخلی یا در زندانند و یا در ترس خود اسیر. کسی نمانده که ماوقع را ثبت کند. شاید این دستگاههای چندکاره برای اولین بار نقش تازهای را به عهده گرفته باشند… این بار رسالت دارند در کنار نگاه ندا، تاریخ ناگفتهی یک ملت را بازگو کنند.
همچنان که هنوز غرقهی تأثیر آن صحنهی خونین و نگاه افسونگر آن دخترم، تأمل میکنم: دشوار است باور اینکه اینجا ایران است، سرزمینی پهناور و ثروتمند که زمانی گاهوارهی تمدن بود، با فرهنگی به قدمت ماقبل تاریخ، سرزمین شهرزاد، سرچشمهی شعر و علوم، سرزمینی که خیام، ابن سینا، بیرونی، حافظ، سعدی، مولوی و خوارزمی، صحنه را برای شکوفایی ریاضیات، طب، نجوم و ادبیات در جهان آماده کردند؛ آن هم زمانی که غرب هنوز در تقلای نجات از وحشتهای قرون وسطا و تفتیش عقاید بود. بانوی ایران اکنون میزبان یکی از منفورترین دولتهای جهان شده که تنها نفرت میپراکند. ایران، چهارمین صادرکنندهی نفت جهان، تکیه زده بر یکی از بزرگترین ذخایر گاز طبیعی، با کوههای بلند و صحراهای بیپایان، دشتهای سرسبز و دریاهای پهناور، در یکی از استراتژیکترین نقاط دنیا… اکنون آن را یکی از سیزده دشمن اینترنت نامیدهاند. در سرزمینی که زمانی، زرتشت، رستگاری را از تنها از راه گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک ترویج میکرد، پلیس و نیروهای شبهنظامی به قتل عام و سرکوب مردم خودشان مشغولند، دولت به پشتیبانی از تروریسم جهانی متهم است، صدها خبرنگار، نویسنده و متفکر در سلولهای تاریک زندان آزار میشوند، نابالغان را اعدام میکنند، یکی از پیچیدهترین نظامهای سانسور فعال است، میلیونها نفر از فقر مطلق در عذابند، اعتیاد و فحشا کمکم به چهرهی اصلی شهرها مبدل میشود و آنانی که شجاعت میورزند و رؤیاهای بربادرفتهشان را فریاد میزنند، همچون آخرین برگهای سبز درختی در حال احتضار، بر خاک میافتند.
چهگونه کار به اینجا رسید؟
زمانی که همهچیز شروع شد، دوربین موبایلی در کار نبود. اما نگاه ندا زخمهای کهنه را باز میکند تا همهچیز را بار دیگر مرور کنیم و چشم به آینده بدوزیم.
ندا، جهانیان داستان تو را میدانند. میدانند چهگونه مظلومانه بر خاک افتادی، تنها برای آنکه میخواستی حرف بزنی. تو دیگر شهیدی، مردم نام تو را در چهارگوشهی عالم بر زبان میرانند، همچون ذکری که تبلور امیدها و خشمهای مشترک ملت ایران است.
تو شهیدی و ما شاهدیم. ما، نسلی که همهچیز را شاهد بود، همهچیز را تحمل کرد، همهچیز را از دست داد، تنها برای آنکه بر عصری سرشار از نفرت سیاه و امیدهای تابناک شهادت بدهد. تو، نسل فردا، حاصل عمر نسل من شدی.
ما نسلی بودیم که بعدها نسل سوخته نام گرفت؛ نسلی که در زمان انقلاب ۷ تا ۱۵ سال داشت؛ نسلی که در دوران انقلاب شاهد قتل عموهایشان بودند و بعد از انقلاب شاهد اعدام و حبس والدینشان. نسلی که محکوم بود بهترین سالهای عمرش را در وحشت جنگ ایران و عراق به سر ببرد، یا در خط مقدم، در حال دویدن در میدان مین، یا در خانه، در هول بازگشت دوستی از میدان جنگ در تابوت. نسلی که در حال آموزش استفاده از کلاشنیکف وارد سن بلوغ شد. نسلی که یاد گرفته بود به هیچکس، حتا دوستانش اعتماد نکند، مبادا جاسوس باشند؛ و میترسید کلامی بر زبان آورد، مباد علیهش به کارش برند. نسلی که چیزهای زیادی دید، بیشتر از آنکه سزاوارش باشد.
و اما نسلی که وقتش را به آموختن گذراند. ما شاهدان راستین ملتمان بودیم. ما سی سال تماشا کردیم و هیچ نگفتیم. ما نخجیر شکارچی بودیم، اما در تکامل متوازی نخجیر و شکارگر، ما سریعتر تکامل یافتیم. ما ماندیم تا داستان را برای نسل بعدمان بگوییم، شاید آنها از ما شجاعتر باشند.
ندا، تو از ما شجاعتر بودی. تو دیوار انتهای کوچهی بنبست را فروریختی.







خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۹:۲۳ ب.ظ
این شرو ورها چیه نوشتی آقای حجازی…….
برات متاسفم….
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۹:۳۸ ب.ظ
ندا جان نگاه مظلومانه ات شعله بر قلب هر انسان از هر جنس و دین و مسلکی میزند. سالگرد شهادت مظلومانه ات سبز باد
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۹:۵۲ ب.ظ
چی گذشت بر ما..چی کشیدیم ..
آرش حجازی عزیز… زیبا نوشتی..
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۳۴ ب.ظ
درود بر شما……V
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۳۳ ب.ظ
Dorood Bar Shoma…!
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۳۸ ق.ظ
دردا… دردا از این زمانه…
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱:۰۰ ق.ظ
بهتر ابهاماتی که در مورد خودت وجود دارد را بر طرف کنه بعد سوگ نامه بنویسی ! هنوز خیلی ها تو را در جریان این قتل شریک می دانند .
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱:۰۳ ق.ظ
من کی باشم بخوام در مورد ندا نظر بدم اما تواخرین شاهزاده تاریخ ایرانی که برای همیشه می مانی
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱:۵۴ ق.ظ
دلم می خواست مطلب رو برای “سبز لینک” بفرستم، ولی دکمه اش توی سایتتون موجود نیست!
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۲:۲۹ ق.ظ
آرش عزیز تو هم اندازه ندا شجاع بودی او شهید بود و تو شاهد
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۸:۴۶ ق.ظ
خوشا به حالتان نداهای ایران، رفتن از ماندن راحتتر است، شاهد بودن از شهادت سخت تر
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۲:۰۴ ب.ظ
salam aghaye hejazi. agha ghalamet payandeh. khube ke harfe dele man va kheylihaye dige ba ghalame to neveshte beshe ke khanande ziyad dare.
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۳:۲۰ ب.ظ
ای ازادی از ره خون می ایی ولی می ایی
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۷:۵۹ ب.ظ
پیروزی نزدیک است …
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۸:۲۲ ب.ظ
چقدر از تو جوان آزاده می ترسند این جانیان!
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۸:۵۰ ب.ظ
دکتر آرش عزیز
شمارو بخاطر ترجمه ی نویسنده ی محبوبم پائولو کوئلیو بسیار دوست میداشتم و حالا برای ما یادآور قهرمان جاوید ما ندا هستی . آخرین کسی که خون گرم ندا را در دستانش جهید و هرگز فرو نخواهد آمد . خون همیشه خروشان است و فرودی ندارد. به امید شادی روح رفتگان صبر بازماندگان و ادامه راه آن عزیزان رفته!
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۲:۳۳ ق.ظ
امروز حدود ساعت شش و هجده دقیقه آسمان تهران غرید و بارید…حتی فرشته ها هم اشک ریختند بر مظلومیت این شهدا
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۸:۴۴ ق.ظ
http://www.hammihannews.com/news/10183
این مطلب افشا گرانه را در مورد فیلم جعلی صدا وسیما در مورد ندا ببنید
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۳۴ ب.ظ
حتی اگر جنبش سبز از بین بره حتی مردم انقدر نا امید بشن و خسته که به هر شرایطی تن بدن این خون ندا از حقش نمی گذره این خون و خونهای بیگناهان دیگر و دل شکسته پدر و مادرها بچه هایی که یتیم شدند آه یتیمان ظالم رو رسوا و نابود می کنه خدا رو شکر که خدایی هست و آخرتی … درود بر شجاعت و صداقت شما
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۵:۱۴ ب.ظ
دوست گرامی جناب آقای دکتر آرش حجازی
جنایات رژیم گندیده و پوسیده ولایت فقیه تنها منحصر به خانم ندا آقا سلطان نمی شود. ماجرای خانم ( ترانه موسوی ) به قول صادق هدایت مانند خوره روح آدم را نمی خورد بلکه مانند سیخ داغی است که بر جگر آدم فرو رفته است و او را از خشم و درد و انزجار دیوانه کرده است. پس ماجرای جگرسوز و دیوانه کننده خانم ( ترانه موسوی ) را فراموش نکنید:
http://jahanezan.wordpress.com/2010/04/13/tanin-184/#more-1220
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۹ at ۹:۳۲ ب.ظ
سلام بر آرش عزیز
از زمانی که ترجمه کیمیاگر را از تو خواندم با روح بزرگ تو آشنا شدم ، هرگز فکر نمی کردم که روح کل هستی جنین وظیفه خطیری را بر عهده تو قرار داده. وظیفه ای که به انجام رساندن آن از عهده هر کسی بر نمی آمد. خدا را شکر که تو شاهد پرواز ندا بودی که این پرواز را به خوبی درک کردی. از خدا آرزوی سلامتی بو را خواستارم. زنده باشی
تیر ۱م, ۱۳۸۹ at ۱۲:۴۸ ق.ظ
حسین گفته:
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ at ۱:۰۰ ق.ظ
بهتر ابهاماتی که در مورد خودت وجود دارد را بر طرف کنه بعد سوگ نامه بنویسی ! هنوز خیلی ها تو را در جریان این قتل شریک می دانند .
قابل تحسین هست که حتی دشمنان انسانیت و راستی این دردنامه ها و دلنوشته ها رو می خوانند و و از عذاب وجدان به اتهام و دروغ ورزی هنوز مشغول هستند این حساسیت کور خود نشان از پیروزی جنبش آزادی خواهی ملتی سبز اندیش است . خوشحالم که وجدان دردمندشان آنان را بر این میدارد تا در عرصه نبرد روشنی و تاریکی حاضر شوند هر چند هنوز کمتر از آنند که با دلشان و وجدانشان به راستی گواه باشند .
mos گفته:
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ at ۹:۲۳ ب.ظ
این شرو ورها چیه نوشتی آقای حجازی…….
برات متاسفم….
ااینها نا بالغ تر از این هستند که معنی اونچه شما نوشتید رو درک کنند و این نشان از نادانی قومی سیاه اندیش و دشمن با راستی و درستی است.
درود بر فرزندان سبز اندیش ایران زمین
تیر ۱م, ۱۳۸۹ at ۸:۱۶ ق.ظ
دورد بر شرف شما و دامن پاک مادر شما به خاطر تربیت چنین فرزندی
که بعد از این همه تهدید
باز از ندا مینویسید و تعهدی که به ایران دارید
سرزنده و سلامت باشید
به دور از چشم بد
تیر ۱م, ۱۳۸۹ at ۱:۰۵ ب.ظ
آرش عزیز دمت گرم . دوری از وطن قلم و کلامت رو شیرین تر و جذاب تر کرده.
به امی پیروزی و دیدارت در ایران عزیز
تیر ۱م, ۱۳۸۹ at ۶:۳۸ ب.ظ
وقتی فکر می کنم می بینم همه چی از اونجا شروع شد که یه مردی تو بهشت زهرای تهران گفت ما شما را به مقام انسانیت می رسانیم و همه براش کف زدن! بله کف زدن! یعنی تشویقش کردن، یعنی گفتن آره تو راست می گی ، ما هنوز آدم نیستیم و منتظریم آدم بشیم . این بود که این مرد فهمید هر بلایی که بخواد می تونه سرمون بیاره و آورد. یکی هم پیدا نشد که بگه مگه تو کی هستی که جرأت می کنی همچین حرفی بزنی!این حرفو حتا موسی نزد، حتا محمد نزد! همشون پیام رسون بودن نه فضول بین روابط انسان و خدا یا قوانین الهی و غیر الهی و نه مجری آدم کردن آدما- تو فقط ابلاغ کن ، بگو!
بعد از همون روز همه چیزمون قبضه شد، پوششمون(شخصی ترین بخش وجودیه یه آدم)، خندیدنمون، خوردنمون، مردنمون، آزادی مون، فکرمون، و در نهایت و از همه مهم تر شادی مون که پیامد و نمود اصلی این همه وقاحت بود.
اما هفده هیجده سال پیش با یه مردی آشنا شدم(سید حسین کاظمینی بروجردی. الان معلومه کجاست! تو اوین)که منو با یه کتاب آشنا کرد و جاهای پررنگ این کتابو بهمون نشون داد. آدمای زیادی رو بهمون معرفی کرد که یکی از اون آدما علی بود…
تواین بین متوجه شدم که علی الله الله صلات نیست، چون نماز یه فریضه ی خصوصیه که سوال و جواب نداره و به کسی هم ربطی نداره که مسلمون و غیر مسلمون برای ارتباط با خدا چه کار می کنن و چی کار نمی کنن!
خوندم علی به مامور مالیاتش گفته:چون امین تو ستوران زکات را گرفت، از او بخواه که در راه میان مادر و کره اش جدایی نیفکند و آنقدر آن را ندوشد که کره اش را زیان رسد و با سوار شدن بر آنها خسته شان نکند و میان آن شتر که بر آن سوار می شود یا می دوشد و دیگر شترها به عدالت رفتار کند. چان کند که شتر خسته بیاساید و با شتری که پایش مجروح شده و رفتن نتواند مدارا کند و آنها را بر سر آبگیرها برد و آب دهد و از راههایی براند که به علفزارها نزدیک باشد نه از راههای خشک و عاری از گیاه. ساعتها مهلت دهد تا آب بخورند یا علف بچرند -نامه ۲۵
آدم حیرت می کنه نه!علی الخصوص وقتی که می بینی منفورترین آدمای دنیا مدعی پیروی از این مرد هستن!
کسی که حتا حواسش به بچه شتر و ماده شتر هست چه برسه به آدما…
یه جا می گه مسوول هستید حتا در برابر سرزمینها و ستوران، پس تکلیف ما نسبت به آدما روشنه…
این آدم مراحل آدمیت و شرافتو این جوری تشریح می کنه:لا تکن ظالما، و لا تکن مظلوما، کن لظالم خصما و لمظلوم عونا. یعنی مظلوم به اندازه ی ظالم مقصره! پس اگه سکوت می کنیم فرقی با اونا نداریم.
اما در حیرتم … در حیرتم از این همه سکوت، که فقط فریاد و فغانش مال یه عده ی خاصه و بقیه … فقط می شنون، تایید می کنن، بهت می گن راست می گی، نسل سوخته که چه عرض کنم ، ما نسل جزغاله ایم. اما در عمل این جونی که گرفتار دردناک ترین مرگ تدریجیه تاریخه پر اهمیت تره!مگه نگفته مهراسید که من با سما هستم… وامروز هر که چیره شود رستگار است .
اگه این چهار اصل بالا رو همگی رعایت کنیم،دیگه جایی برای ترس نیست چون زیادیم…
تیر ۱م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۵۲ ب.ظ
سلام آقای آرش حجازی. همیشه دوست داشتم برادر بزرگی مثل تو داشتم. مثل دکتر فرهاد میثمی که شما را با من در کوران تصمیم گیری های زندگی یعنی دوران کنکور آشنا کرد. کتاب هایی که ترجمه می کنید فوق العاده هستند خصوصن کیمیاگر و زهیر . راستی شما از دکتر فرهاد میثمی خبری ندارید.
تیر ۲م, ۱۳۸۹ at ۱:۲۳ ق.ظ
بازخوانی یک جنایت: پروندۀ قتل فاطمه قائم مقامی و نقش علی فلاحیان در آن
.
http://jahanezan.wordpress.com/2010/04/20/tanin-188/#more-1270
تیر ۲م, ۱۳۸۹ at ۱:۳۲ ق.ظ
چگونه دکتر (زهرا بنی یعقوب آبکناری) را خودکشی کردند؟!
.
http://jahanezan.wordpress.com/2010/05/10/tanin-219/#more-1790
تیر ۲م, ۱۳۸۹ at ۱:۳۸ ق.ظ
فیلم بازجوئی از خانم (فهیمه دری نوگورانی) همسر سعید امامی
.
دانلود فیلم بازجوئی از خانم (فهیمه دری نوگورانی) همسر سعید امامی با فرمت RealPlayer وحجم ۲۱ مگابایت ، به همراه عکس هائی از بازجویان و ماموران وزارت اطلاعات: “احمد شیخها” معروف به “احمد نیاکان” مشهور به “تفتازانی” – “علی اکبر باوند” معروف به “مجتبی بابایی” مشهور به “امیری” – “جواد عباسی کنگوری” معروف به “آزاده” مشهور به “آملی” – مصطفی موسوی ( کاظمی ) از معاونان و کارمندان ارشد وزارت اطلاعات – سعید امامی ( اسلامی ) معاون امنیتی و قائم مقام و مشاور ویژه وزارت اطلاعات و توضیح درباره عکس ها
.
http://democtatori.blogspot.com/2009/08/blog-post_26.html
.
فیلم بازجوئی از همسر سعید امامی در youtube
.
اگر در بخش Video سایت معروف http://www.youtube.com عبارت (سعید امامی) را با خط فارسی تایپ کرده و کلید Enter را فشار دهید به نتایج بیشتری دست خواهید یافت.
.
http://www.youtube.com/watch?v=p4VzY4cG9dk
تیر ۲م, ۱۳۸۹ at ۱:۴۳ ق.ظ
بر( فرشته قاضی ) چه گذشت؟
.
http://irangreenrevolution.wordpress.com/2010/05/30/%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D8%9F/#more-4396
تیر ۲م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۴۲ ب.ظ
زجرنامۀ یکی از شقایقهای له شدۀ ایران (قربانی تجاوز در زندان- بهاره مقامی)
.
http://news.gooya.com/politics/archives/2010/04/102943.php
تیر ۲م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۴۷ ب.ظ
دختر کوچولوی بابا دیگر نمی خندد
غم نامه پدر یکی دیگر از دختران قربانی تجاوز خطاب به خانم بهاره مقامی
.
http://jahanezan.wordpress.com/2010/04/22/tanin-194/#more-1332
تیر ۴م, ۱۳۸۹ at ۹:۱۶ ق.ظ
از تیر ۸۲ تا تیر ۸۸ – از مادر زهرا کاظمی تا پدر محمد کامرانی!
.
http://passionofanna.wordpress.com/2010/06/23/%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%db%8c%d8%b1-82%d8%8c-%d8%aa%d8%a7-%d8%aa%db%8c%d8%b1-88%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%da%a9%d8%a7%d8%b8%d9%85%db%8c%d8%8c-%d8%aa%d8%a7/#comments
تیر ۷م, ۱۳۸۹ at ۸:۰۳ ب.ظ
یک سال از شکنجه کُش شدن ترانه موسوی گذشت
.
امروز هفتم تیر ماه هشتاد و نه است. یک سال پیش یعنی در هفتم تیر ماه هشتاد و هشت ترانه موسوی در جلوی مسجد قبا بازداشت شد و پس از تجاوز گروهی به وی جنازۀ او به آتش کشیده شد و پنهانی دفن شد. رهبر این جنایت و جنایت های دیگر آخوندی به نام ( حسین طائب ) است که خودش و همدستانش به چند دختر دیگر نیز تجاوز کرده و سپس بی شرمانه برای فریب مردم نمایشی تلویزیونی به راه انداختند که گویا ترانه موسوی زنده بوده و در کانادا به سر می برد و خبر تجاوز و قتل وی دروغ بوده و شایعه دشمنان اسلام و رادیوهای بیگانه است!!!
اما هیچکس نه تنها فریب این نمایش خنده دار را نخورد بلکه بسیاری از خفتگان نیز بیدار شدند و به ماهیت دوزخی رژیم در حال فروپاشی ولایت فقیه پی بردند. نه تنها کسی نترسید بلکه خشم جای ترس را گرفت و در روزهای دیگری مانند عاشورای هشتاد و هشت نمایش خشم مردم میخ های دیگری بر تابوت رژیم ستمگران کوبید. درباره این جنایت سایت ها و وبلاگ های گوناگون به تفصیل نوشته اند و نیازی به تکرار مکررات نیست. پیشینیان از دیرباز گفته اند: هر کس که باد بکارد توفان درو می کند پس رژیم ولایت فقیه که بیش از سی سال است توفان می کارد آن هم توفان خشم، چه درو خواهد کرد؟
.
http://jahanezan.wordpress.com/2010/06/28/tanin-310/#more-3011
تیر ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۳۳ ق.ظ
“آزادی را باید به زور به انسان تحمیل کرد! و او را باید مجبور به آزاد بودن کرد .”
“آزادی کاربرد قدرتمان است برای حفظ طبیعتمان به نحوی که خودمان فقط خودمان می خواهیم.”