بدون عنوان

چهار نفر بودند. اسمشان این ها بود:‌ همه کس، یک کسی، هرکسی، هیچ کس.

کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند. هرکسی می توانست این کار را بکند،‌ اما ه

یچ کس این کار را نکرد. یک کسی عصبانی شد، چرا که این کار، کار همه کس بود، اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار را  نخواهد کرد. سرانجام داستان این طوری تمام شد  که هرکسی یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد.

zp8497586rq
پست شده در وبلاگ
2 دیدگاه در “بدون عنوان
  1. مهدیه.ع می‌گه:

    یا لطیف
    سلام بر شما
    بسیار زیبا بود..چقدر هنرمندانه نوشته شده…بهتون تبریک می گم
    آقای حجازی من از ترجمه های شما بسیار خوشمم میاد و از طریق کتاب کیمیاگر با شما آشنا شدم…
    خیلی هم مشتاق دیدار یا صحبت باهاتون بودم که بالاخره از طریق وب سایت کاروان با وب سایت شما آشنا شدم…
    راستش همیشه دلم می خواست چندتا سوال ازتون بپرسم…این که چرا پائولو کیمیاگر رو به تقلید از مولوی در دفتر ششم مثنوی نوشته و هیچ جا به این گرته برداری مستقیم مستقیم اشاره نکرده؟!!
    این باعث شده که من کتاب های ایشون رو با رغبت کمتری مطالعه کنم…اون هم من! که بسیاربه ایشون علاقه داشتم…
    به هر حال از آشنا شدن با وبتون بسیار خرسندم و اگه اجازه بدین در کمال افتخار شما رو در وبلاگم لینک می کنم
    موفق و موفق تر باشین

    اللهم عجل لولیک الفرج

  2. siamak foroutan می‌گه:

    ..

بایگانی