به بقالی میروید، میبینید که مارک جدید چیپسی رسیده. اما به صرف اینکه از این مارک جدید خوشتان آمده، برش نمیدارید و نمیگذاریدش توی جیبتان. اگر خیلی خوشتان آمده بود، پولش را میدهید و بیرون میآیید.
به کتابفروشی میروید، کتاب تازهی نویسندهی محبوبتان رسیده. اما این باعث نمیشود که پولش را نداده، کتاب را توی جیبتان بگذارید و از کتابفروشی بیرون بزنید.
دوستتان پولی را پیش شما امانت میگذارد و به مسافرت میرود، چهکار میکنید؟ پول را خرج میکنید به صرف اینکه پیش شماست؟ یا آن را جای امنی پنهان میکنید تا وقتی دوستتان برگشت، دستنخورده به او برش گردانید؟
اما خیلیها بدون احساس گناه، دزدی میکنند و شاید خودشان هم نمیدانند که دزدی، دزدی است، هر اسم دیگری میخواهید رویش بگذارید.
نزدیک یک ماه پیش، پلیس فرانسه، نوجوان شانزده سالهای را که بهتدریج کتاب هفتم هری پاتر را ترجمه میکرد و در وبلاگش میگذاشت، دستگیر کرد و وبلاگش هم تعطیل شد. چرا؟ برای اینکه این کار دزدی بود!
مالکیت فکری، یعنی مالکیت بر محصولی که نتیجهی آفرینش فکری خالقش باشد. یعنی پیش از آن وجود نداشته و فقط بعد از اینکه فردی آن را خلق کرد، موجودیت پیدا میکند؛ مثل قطعهی موسیقی، نوشته، داستان، شعر، نرمافزار، فیلم، تئاتر، و…
مالکیت فکری نوعی مالکیت است که برای صاحبش، حق تکثیر (حق نشر یا کپی رایت) می آورد. یعنی هرگونه نسخه برداری از آن اثر، بدون اجازه رسمی صاحب آن اثر، جرم محسوب می شود.
نویسنده، اثرش را خلق میکند، این اثر مال نویسنده است، ملک اوست. مالکیت مالکیت است، بعضیها مالک ساختمان و ماشینند، بعضیها مالک یک داستان یا فیلم. بعد داستانش را برمیدارد و سراغ ناشری میرود. ناشر بعد از اینکه اثر را پسندید، با نویسنده قرارداد میبندد. در این قرارداد، سرمایهگذاری بر تولید و تکثیر اثر به عهدهی ناشر قرار میگیرد و ناشر هم متعهد میشود که از منافع حاصل از تولید و فروش این اثر، سهمی توافقی به نویسنده بدهد. این یک فعالیت اقتصادی است و تنها درامد مادی نویسنده از خلق اثرش، همین حق تألیفی است که از ناشر میگیرد.
قوانین حق تکثیر یا حق نشر، از همین واقعیت ریشه میگیرند. در دنیا صدها قانون کپیرایت وجود دارد. چند تا از این معاهدهها، بینالمللی هستند و هرکشوری که آن معاهدهها را امضا کند، موظف به رعایت حقتکثیر آثار مخلوق کشورهای دیگر میشود؛ یعنی اگر ناشری فرانسوی خواست کتاب یک نویسندهی انگلیسی را ترجمه و منتشر کند، باید با نویسنده یا نمایندهی قانونی او قرارداد ببندد و سهمی به او بپردازد. ۱۶۳ کشور دنیا، به هر حال عضو یکی از این معاهدههای بینالمللی هستند، هرچند ایران و ۲۷ کشور دیگر، از جمله اتیوپی، اریتره، افغانستان، آنگولا، اوگاندا، برمه، توالو، جزایر سلیمان، عراق و یمن، هنوز عضو هیچ کدام از این معاهدههای جهانی نشدهاند.
اما جدای از این معاهدههای بینالمللی، هر کشوری قانونی داخلی برای حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان دارد. قانونی که در ایران جاری است، قانون حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان مصوب ۱۳۴۸ است. برای خواندن متن کامل این قانون، میتوانید به نشانی اینترنتی زیر مراجعه کنید:
http://www.bookfiesta.ir/modules/fa/news_publish_details.aspx?newsid=14
در این قانون توجهی به مالکیت فکری و حقتکثیر آثار خلقشده در خارج از ایران نشده، اما به وضوح و شفافیت، برای تمام آفرینشهای فکری و هنری، حقتکثیر قائل شده است و متخلفان از این قانون، علاوه بر جبران خسارتهای واردشده به صاحب اثر، ممکن است تا شش ماه به زندان محکوم بشوند.
فکرش را بکنید، اگر حق مالکیت فکری وجود نداشت، این همه ناشر و نشریه و شرکتهای فیلمسازی و تولید و تکثیر آثار موسیقی و بصری، به فعالیتشان ادامه میدادند؟ آیا کارگردانها و نویسندهها و مترجمها همینطوری به کارشان ادامه میدادند؟ آیا مؤسسات تولید نرمافزار اصلاً زحمت فکر کردن و آزمایش و عرضهی نرمافزارهای جدید را به خودشان میدادند؟
متأسفانه با وجود این همه اخلاقیاتی که مدام تبلیغ میشود و ایرانیها هم خودشان را از ملتهای نجیب دنیا میدانند، در هیچجای دنیا به اندازهی ایران خودمان، در مورد حقوق تکثیر آثار «دزدی» نمیشود. فقط کافی است سری به اینترنت بزنید تا ببینید در وبسایتها و وبلاگها، چند رمان و داستان و شعر و عکس و تابلو نقاشی و مقاله را بدون اجازهی صاحب اثر ــ بهخصوص آثار نویسندگان ایرانی ــ نقل میکنند. حتی گاهی اسم نویسنده را هم برمیدارند و اسم خودشان را میگذارند. کافی است به مطبوعات و کتابهایی که منتشر میشود نگاهی بکنید، تا ببینید چهقدر راحت و بیرودربایستی آثار این و آن را در روزنامه یا کتاب خودشان جا میدهند، گاهی ارجاع به اثر اصلی میدهند و خیلی وقتها حتی ارجاع هم نمیدهند. تا به حال چندبار نرمافزارهای ایرانی «قفلشکسته» روی کامپیوترتان نصب کردهاید؟ تا بهحال چند بار سیدی یا کاست یا فایل صوتی فلان موسیقی یا ترانهی ایرانی را بیاجازه کپی کردهاید و پشیزی نپرداختهاید؟ تابهحال چندبار بخشی از کتابی را که خوشتان آمده، در وبلاگتان گذاشتهاید؟ تا به حال چند بار از کتابی که خوشتان میآمده، فتوکپی گرفتهاید و خلاص؟!
متأسفانه همهی اینها دزدی است، در کشورهای دیگر به آن میگویند راهزنی!
یا حق
آرش حجازی







بهمن ۲۲م, ۱۳۸۷ at ۳:۲۷ ب.ظ
dorood bar shoma,,ba arezoye moafaghiathaye roz afzon baraye shoma va hameye carvaniani ke be ensan ba agahi minegarand ta be azadii bazgasht konand.
بهمن ۲۳م, ۱۳۸۷ at ۳:۵۸ ب.ظ
یه سئوال فنی !
راستی چرا تو ایران نمی شود همانند انسان زیست و کار کرد !؟
چرا …؟