<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: اعترافات آرش حجازی (۱)</title>
	<atom:link href="http://arashhejazi.com/1387/10/confessions1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://arashhejazi.com/1387/10/confessions1/</link>
	<description>سایت رسمی آرش حجازی، نویسنده، مترجم، روزنامه نگار، پزشک، ناشر</description>
	<lastBuildDate>Mon, 23 Jan 2012 10:55:56 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
	<item>
		<title>با: فانی</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1387/10/confessions1/comment-page-1/#comment-121</link>
		<dc:creator>فانی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hejazi.ir/?p=152#comment-121</guid>
		<description>چقدر خوشحالم که آرش حجازی این قدر قدرت دارد که باور داشته باشد با پائولو فرق دارد. ما انسان ها همگی جایگاه و اشتباهات خودمون رو داریم فرقی نداره که اسممون چی باشد. پائولو هم مطمئنا خطاهای خاص خودش رو داره وگرنه انسان نبود. خوشحالم که آرش حجازی قبول داره که با پائولو فرق داره و این حس احترام من رو نسبت به او چند برابر می کند.
گامهاتون همیشه محکم باشد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر خوشحالم که آرش حجازی این قدر قدرت دارد که باور داشته باشد با پائولو فرق دارد. ما انسان ها همگی جایگاه و اشتباهات خودمون رو داریم فرقی نداره که اسممون چی باشد. پائولو هم مطمئنا خطاهای خاص خودش رو داره وگرنه انسان نبود. خوشحالم که آرش حجازی قبول داره که با پائولو فرق داره و این حس احترام من رو نسبت به او چند برابر می کند.<br />
گامهاتون همیشه محکم باشد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پارادوکس</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1387/10/confessions1/comment-page-1/#comment-94</link>
		<dc:creator>پارادوکس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hejazi.ir/?p=152#comment-94</guid>
		<description>به نظر می‌رسد غفلت امروز ما ریشه در دیروز ما داشته باشد یعنی ما حاصل هرآنچه هستیم که دیروز انجام داده‌ایم، (عدم آگاهی) اگر دیروز غفلت کرده‌ایم، پس امروز حاصلی نداریم و  اگر که امروز غفلت کنیم، فردا نیز بی‌حاصل خواهیم بود

البته اینها همه قرار دادهای مغز و عادت و کردار ماست،چه کسی میداند درست چیست؟!!

اما غفلت کردن جز زندگی ماست به حکم انسان بودنمان،...
اگر برای رسیدن به جایی بهایی دهی، بدست خواهی آورد،پس هیچ یافته ای که با تلاش آید نا حق نیست.
موفق باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نظر می‌رسد غفلت امروز ما ریشه در دیروز ما داشته باشد یعنی ما حاصل هرآنچه هستیم که دیروز انجام داده‌ایم، (عدم آگاهی) اگر دیروز غفلت کرده‌ایم، پس امروز حاصلی نداریم و  اگر که امروز غفلت کنیم، فردا نیز بی‌حاصل خواهیم بود</p>
<p>البته اینها همه قرار دادهای مغز و عادت و کردار ماست،چه کسی میداند درست چیست؟!!</p>
<p>اما غفلت کردن جز زندگی ماست به حکم انسان بودنمان،&#8230;<br />
اگر برای رسیدن به جایی بهایی دهی، بدست خواهی آورد،پس هیچ یافته ای که با تلاش آید نا حق نیست.<br />
موفق باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سبحان</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1387/10/confessions1/comment-page-1/#comment-87</link>
		<dc:creator>سبحان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hejazi.ir/?p=152#comment-87</guid>
		<description>سال دوم دبیرستان بودم که چاپ اول شاهدوخت خوندم(اون جلد سیاه با متن روی جلد) بعد ها بار ها و بار ها. و هر بار هم مطلب جدیدی رو فهمیدم اما اینو رو هم می خوام بفهمم فرهاد میثمی کی بود؟ کسی که کتاب شما اولین بار با کمک انتشارات اون(اندیشه سازان) چاپ شد و به صورت مشترک، کسی که کتاباش برام زمان کنکور یه معجون بود...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سال دوم دبیرستان بودم که چاپ اول شاهدوخت خوندم(اون جلد سیاه با متن روی جلد) بعد ها بار ها و بار ها. و هر بار هم مطلب جدیدی رو فهمیدم اما اینو رو هم می خوام بفهمم فرهاد میثمی کی بود؟ کسی که کتاب شما اولین بار با کمک انتشارات اون(اندیشه سازان) چاپ شد و به صورت مشترک، کسی که کتاباش برام زمان کنکور یه معجون بود&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سپیده</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1387/10/confessions1/comment-page-1/#comment-85</link>
		<dc:creator>سپیده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hejazi.ir/?p=152#comment-85</guid>
		<description>یونگ می گه مردها به چهل سالگی که می رسن می خوان برگردن و دنیای درونشون رو زندگی کنن...
من الان 30 ساله ام. اما روزی که پشت کنکوری بودم و دربه در دنبال هدفم و فلسفه ی زندگیم، کتاب کیمیاگر دستم اومد. یعنی خودم خریدم که به دوستم کادو بدم
شب خوندمش و صبح که بیدار شدم دیگه من نبودم.. کتاب رو کادو ندادم. بارها و بارها خوندم. اون موقع که از پائولو دعوت کردید اومدم تالار وحدت و طبقه سوم وسط جمعیت وایسادم و به دهن شما خیره شدم تا حرفهاشو ترجمه کنید البته چیزی نمیدیم یا به خاطر اشک بود یا فاصله نمیدونم.. آقای حجازی مهم نیست شبیهش باشید یا نه مهم اینه که زمانی که تو اوج بی هدفی بودم و 3 سال بود از خودکشی ناموفقم می گذشت فهمیدم یه رسالتی دارم و رفتم دنبالش..
زمانی که شدیدا دچار ناامیدی شده بودم که هدفم (من روانشناس شدم و مشاور) به هیچ کس نمی تونه کمکم کنه حتی خواهرم (افسرده شده بود) کتاب اندوه ماه رو خوندم. 
الان که اومدم و مطلبتون رو خوندم خواستم بگم هر زندگی و هر جریانی که بودید درست بوده و سر جاش.. لااقل الان من موفقیت کارم و زندگیم رو اگه مدیون شما نباشم اما چراغش رو شما تو زندگیم روشن کردید.فکر می کنم برای من کافی باشه اگه بدونم به جا یه زندگی رو روشن کردم
موفق باشید و به بهترین کارتون سرگرم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یونگ می گه مردها به چهل سالگی که می رسن می خوان برگردن و دنیای درونشون رو زندگی کنن&#8230;<br />
من الان ۳۰ ساله ام. اما روزی که پشت کنکوری بودم و دربه در دنبال هدفم و فلسفه ی زندگیم، کتاب کیمیاگر دستم اومد. یعنی خودم خریدم که به دوستم کادو بدم<br />
شب خوندمش و صبح که بیدار شدم دیگه من نبودم.. کتاب رو کادو ندادم. بارها و بارها خوندم. اون موقع که از پائولو دعوت کردید اومدم تالار وحدت و طبقه سوم وسط جمعیت وایسادم و به دهن شما خیره شدم تا حرفهاشو ترجمه کنید البته چیزی نمیدیم یا به خاطر اشک بود یا فاصله نمیدونم.. آقای حجازی مهم نیست شبیهش باشید یا نه مهم اینه که زمانی که تو اوج بی هدفی بودم و ۳ سال بود از خودکشی ناموفقم می گذشت فهمیدم یه رسالتی دارم و رفتم دنبالش..<br />
زمانی که شدیدا دچار ناامیدی شده بودم که هدفم (من روانشناس شدم و مشاور) به هیچ کس نمی تونه کمکم کنه حتی خواهرم (افسرده شده بود) کتاب اندوه ماه رو خوندم.<br />
الان که اومدم و مطلبتون رو خوندم خواستم بگم هر زندگی و هر جریانی که بودید درست بوده و سر جاش.. لااقل الان من موفقیت کارم و زندگیم رو اگه مدیون شما نباشم اما چراغش رو شما تو زندگیم روشن کردید.فکر می کنم برای من کافی باشه اگه بدونم به جا یه زندگی رو روشن کردم<br />
موفق باشید و به بهترین کارتون سرگرم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حامد</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1387/10/confessions1/comment-page-1/#comment-76</link>
		<dc:creator>حامد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hejazi.ir/?p=152#comment-76</guid>
		<description>سلام. 
همانطور که پائولو شایسته احترام است شما نیزهستید، حال هر چقدرکه با ایشان تفاوت داشته باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام.<br />
همانطور که پائولو شایسته احترام است شما نیزهستید، حال هر چقدرکه با ایشان تفاوت داشته باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

