<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: سرگذشت انتشارات کاروان &#8211; ۴</title>
	<atom:link href="http://arashhejazi.com/1387/10/caravan4/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://arashhejazi.com/1387/10/caravan4/</link>
	<description>سایت رسمی آرش حجازی، نویسنده، مترجم، روزنامه نگار، پزشک، ناشر</description>
	<lastBuildDate>Mon, 23 Jan 2012 10:55:56 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
	<item>
		<title>با: پارادوکس</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1387/10/caravan4/comment-page-1/#comment-82</link>
		<dc:creator>پارادوکس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hejazi.ir/?p=169#comment-82</guid>
		<description>ساده و دلنشین و واقعی... اما 
من هم میپوسم
در تن زندهِ خود
و تو هم
اما تو، در تن جان داده
چه خبر داری از آن رفته دیروز؟
به نشانی ،شاید، صورتش منتظر است
چه کسی میداند ،روحش آواره کیست؟
من هم میپوسم
و تو هم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ساده و دلنشین و واقعی&#8230; اما<br />
من هم میپوسم<br />
در تن زندهِ خود<br />
و تو هم<br />
اما تو، در تن جان داده<br />
چه خبر داری از آن رفته دیروز؟<br />
به نشانی ،شاید، صورتش منتظر است<br />
چه کسی میداند ،روحش آواره کیست؟<br />
من هم میپوسم<br />
و تو هم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سارا معراجی</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1387/10/caravan4/comment-page-1/#comment-42</link>
		<dc:creator>سارا معراجی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hejazi.ir/?p=169#comment-42</guid>
		<description>سلام آقای حجازی عزیز
از اون 1500 نسخه یکی باقی مونده بود که من به زور ازتون گرفتمش.تو نمایشگاه سال ِ ...یادم نیست! یادتونه ؟چرا چند سال قایمش کردین ؟بگید چرا جشن کتاب توقیف شد.وقتی اون نامه به دستم رسید خیلی خیلی دلم گرفت ولی باز مرسی که خبرمون کردین.بعضی وقتا بی خبری خیلی بده.یعنی ترجیح میدم خبر بد بشنوم ولی بی خبر نمونم.بابت این کتاب آخری (جاناتان مرغ دریایی) یه عالمه ممنون.راستش وقتی این پاکتای کاهی ِکاروان با یه نامه ی ِ ضمیمه و یه کتاب رو تو صندوق کوچک ِخونمون می بینم کلی خوشحال میشم.
پایدار باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آقای حجازی عزیز<br />
از اون ۱۵۰۰ نسخه یکی باقی مونده بود که من به زور ازتون گرفتمش.تو نمایشگاه سال ِ &#8230;یادم نیست! یادتونه ؟چرا چند سال قایمش کردین ؟بگید چرا جشن کتاب توقیف شد.وقتی اون نامه به دستم رسید خیلی خیلی دلم گرفت ولی باز مرسی که خبرمون کردین.بعضی وقتا بی خبری خیلی بده.یعنی ترجیح میدم خبر بد بشنوم ولی بی خبر نمونم.بابت این کتاب آخری (جاناتان مرغ دریایی) یه عالمه ممنون.راستش وقتی این پاکتای کاهی ِکاروان با یه نامه ی ِ ضمیمه و یه کتاب رو تو صندوق کوچک ِخونمون می بینم کلی خوشحال میشم.<br />
پایدار باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: اشوپوریا</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1387/10/caravan4/comment-page-1/#comment-36</link>
		<dc:creator>اشوپوریا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hejazi.ir/?p=169#comment-36</guid>
		<description>درود مهربان یار
کتاب شاه دخت سرزمین ابدیت شما رو خوندم....
نخستین کتابی بود که از شما خوندم.
نمی گم که تحت تاثیر قرار گرفتم چون این رو می دونم که از صفحه ی 29 به بعد اشک می ریختم و خواندم!
که هنوز یک هفته از خوندن اون میگذره و هنوز هنوز جرات نمی کنم به سمت کتاب برم !چون حتا یاد اسم کتاب که می افتم داستان رو به یاد می آرم.....
که اشک را به بزمی هر چند به کوتاهی یک یا دو شب دعوت می کنم.
زیبا بود....کتابی بود  که نویسنده باید ذهن اهورایی داشته باشه که بتونه این قدر لطیف به لطافت یک آه...بتونه خواننده رو با خودش تا نمی دانم کجای عشق ببره .
می گاهی وقتا دست نوشته هایی می نویسم نه چندان خوب ...نه چندان بد! اما توی این کتاب همه ی اون چیز هایی رو که از عشق می شد بگید رو جوری بیان کرده بودید که من حتا یارای نوشتن یک خط رو ندارم!
نمی دونم که احساسم رو چه جوری بیان کنم ، چون می دونم که کیبرد قلم بدی هست برای بیان احساس!
باز هم سپاس...
بدرود</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود مهربان یار<br />
کتاب شاه دخت سرزمین ابدیت شما رو خوندم&#8230;.<br />
نخستین کتابی بود که از شما خوندم.<br />
نمی گم که تحت تاثیر قرار گرفتم چون این رو می دونم که از صفحه ی ۲۹ به بعد اشک می ریختم و خواندم!<br />
که هنوز یک هفته از خوندن اون میگذره و هنوز هنوز جرات نمی کنم به سمت کتاب برم !چون حتا یاد اسم کتاب که می افتم داستان رو به یاد می آرم&#8230;..<br />
که اشک را به بزمی هر چند به کوتاهی یک یا دو شب دعوت می کنم.<br />
زیبا بود&#8230;.کتابی بود  که نویسنده باید ذهن اهورایی داشته باشه که بتونه این قدر لطیف به لطافت یک آه&#8230;بتونه خواننده رو با خودش تا نمی دانم کجای عشق ببره .<br />
می گاهی وقتا دست نوشته هایی می نویسم نه چندان خوب &#8230;نه چندان بد! اما توی این کتاب همه ی اون چیز هایی رو که از عشق می شد بگید رو جوری بیان کرده بودید که من حتا یارای نوشتن یک خط رو ندارم!<br />
نمی دونم که احساسم رو چه جوری بیان کنم ، چون می دونم که کیبرد قلم بدی هست برای بیان احساس!<br />
باز هم سپاس&#8230;<br />
بدرود</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شبنم</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1387/10/caravan4/comment-page-1/#comment-35</link>
		<dc:creator>شبنم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hejazi.ir/?p=169#comment-35</guid>
		<description>سلام .
وبلاگ جدید مبارک . مطلب واجب و مهمی است . باید شما را ببینم .
لطفا.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام .<br />
وبلاگ جدید مبارک . مطلب واجب و مهمی است . باید شما را ببینم .<br />
لطفا.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حورا</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1387/10/caravan4/comment-page-1/#comment-6</link>
		<dc:creator>حورا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hejazi.ir/?p=169#comment-6</guid>
		<description>گاهی سر بزننیم به دور افتاده های ذهن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی سر بزننیم به دور افتاده های ذهن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سبحان</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1387/10/caravan4/comment-page-1/#comment-5</link>
		<dc:creator>سبحان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hejazi.ir/?p=169#comment-5</guid>
		<description>سلام تبریک می مبارک باشه، مثل دوست قبلی خوشحالم هستین اونم تو جا جدید!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام تبریک می مبارک باشه، مثل دوست قبلی خوشحالم هستین اونم تو جا جدید!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ---</title>
		<link>http://arashhejazi.com/1387/10/caravan4/comment-page-1/#comment-4</link>
		<dc:creator>---</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://hejazi.ir/?p=169#comment-4</guid>
		<description>سلام
خوشحالم که هستید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
خوشحالم که هستید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

